مثلهای عامیانه و مرسوم در سنه کوه (۱)

w33

صبر خدا هم حدی دارد !ما که سهله

 

در این پست و در آینده در پستهای زیادی به برخی مثلها و گفتارهای عامیانه اهالی سنه کوه  در طول زمان ماضی تاکنون کاربرد دارند می پردازیم تا هم بیشتر کاربردشان را متوجه شویم و هم پی به معنا و مضمون آنها ببریم .

در سنه کوه و شاید در بسیاری از روستاها در جواب کسانی که از حق می گذرند و آزار و اذیت زبانی و عملی را از تحمل خارج می کنند به کنایه این عبارت را بکار می برند : ” صبر خدا هم حدی داره !ما که سهله

در این پست مطلب بر آنیم تا قدری این مثل را بشکافیم و مروری بر برخی کارکردهای آن داشته باشیم پس لطفا با ما همراه باشید:

مثل( masal) در معنا، کلامی کوتاه و کلیشه‌ای برای بیان معنایی عمیق که میان مردم مشهور است .مثلها و مثالهای قدیمی شالوده و نتیجه تفکرات و تجربیات مردمان هر دیاری است و برای نشان دادن عمق احساس و بیان نوع نگاه و عقیده خود آنها را به خدمت گرفته اند گاهی کاملا دقیق و مناسب و گاهی هم نامناسب در ظاهر، ولی در معنای مورد نظر بسیار رسا و گویا و خبری را بیان می دارند و …

در این اینکه صبر خدا هم حدی دارد ظاهر قضیه گویاست که در مواقعی بکار می رود که معنی اندازه و میزانی را رعایت کردن را نشان می دهدو حدی که خارج از ظرفیت و اندازه ای را می خواهد به شنونده گوشزد کند .

ابتدا صبر به چه معناست ؟

صبر در لغت به حبس، امساک و در محدودیت قرار دادن اطلاق می­گردد؛و در اصطلاح علم اخلاق به حفظ نفس از اضطراب، اعتراض و شکایت و همچنین به آرامش و طمأنینه گفته می‌شود.صبر موارد مختلفی دارد، از جمله: صبر در خوداری از سخن گفتن را ” کتمان” و صبر در اجتناب از خوردن و آشامیدن را “صوم (روزه)” گویند.البته که “صبر” از صفات الهی و “صابر” از اسمای الهی است که در دعای جوشن کبیر آمده است و اسما و صفات الهی نیز عین ذات مقدس او هستند، پس بزرگ و کوچک ندارند.ولی برخی حد صبر خدا را ۴۰ سال قلمداد می کنند و بدین خاطر تمامی صفات خداوند را لایتناهی ولی صبر خدا را در اندازه ای مشخص می دانند و برای همین نزول عذاب الهی برای اقوام مختلف را از سر رسیدن صبر خدا مثال می آورند .

قمر

صبر خدا، حد و اندازه‌ای ندارد، اما امکان و زمان رشد و بلوغ عقلی انسان نامحدود نیست.پس اگر به تعبیری گفته‌اند: “صبر کوچک خدا ۴۰ سال است”، شاید برداشت استعاره‌ای از آیات و احادیثِ مربوط به رشد، کمال و بلوغ عقلی و فکری و توان‌های فیزیکی و غیر فیزیکی انسان بوده است، یعنی تلاش کنید خود را تا ۴۰ سالگی بسازید.

در برخی منابع صبر را از خصایص انسانی می دانند نه خداوندی برای همین در مقابل حلم و حلیم بودن را به خداوند نسبت می دهند ولی در مجموع که به کل موضوع می نگریم باز یک معنی را تداعی می کنند و به یک نتیجه منتهی می شود که اعمال بندگان تا حدی برای خداوند تحمل می شود بعد به هر دلیلی عذاب خداوندی نازل می گردد که نتیجه عمل و سزای رفتار و کردار اوست.

 تاثیر و تاثرها و درگیر بودن انسانها با رفتارهای دیگران و نتایج آن ها ویژگی زندگی اجتماعی انسان است. مهم این است که هر فرد در شرائط خاص خود و در برابر موقعیت‌های ویژه و متأثر از افراد پیرامون چگونه رفتاری را بر می‌گزیند ؟

آیه ۷۷ سوره آل عمران، کسانى را که پیمان شکنى مى ‏کنند، به پنج نوع قهر الهى تهدید مى ‏کند: بى‏ بهرگى در آخرت، محرومیّت از خطاب الهى، محرومیّت از نظر لطف الهى، محرومیّت از پاکى از گناه و گرفتارى به عذاب دردناک.

نکته‏ اى که در اینجا باید به آن توجه داشت این است که عواقب شوم پنج گانه‏ اى که در برابر “پیمان شکنى” و “سوگند هاى دروغ” در این آیه ذکر شده گویا اشاره به مراحل تدریجى”قرب و بعد” از خدا است.

کسى که به خداوند نزدیک مى ‏شود و بر بساط قرب او گام مى ‏نهد، نخست مشمول یک سلسله مواهب معنوى مى‏ گردد و هنگامى که نزدیک ‏تر شد، خدا با او سخن مى‏گوید، باز نزدیک ‏تر مى‏ شود، خدا بر او نظر رحمت مى ‏افکند و هنگامى که از آن هم نزدیک ‏تر شد، او را از آثار لغزش هاى گناه پاک مى‏ سازد و در نتیجه از عذاب دردناک نجات مى‏ یابد و غرق در نعمت هاى او مى‏ شود ولى کسانى که در مسیر پیمان شکنى و استفاده ‏هاى نادرست از نام پروردگار قرار گرفتند، از همه این مواهب و برکات محروم مى ‏شوند و مرحله به مرحله عقب ‏نشینى مى ‏کنند.

عوامل و موجبات عذاب های الهی در یک کلمه طغیان و عدم اطاعت از آموزه های عقلانی و وحیانی می باشد. این معنای عام، مصادیق بسیاری دارد که در آموزه های قرآنی بیان شده است. ازجمله می توان به آبروریزی و هتک حرمت افراد (نور آیه ۱۹)، آخرت فروشی (بقره آیه ۸۶)، آواره سازی مردم از خانه و کاشانه (بقره آیه ۸۵)، تفرقه و اختلاف افکنی (آل عمران آیه ۱۰۵) ادعای الوهیت (قصص آیه ۳۸ و ۴۰)، ادعای ربوبیت (نازعات، آیات ۲۴ و ۲۵)، ادعای نبوت (انعام آیه ۹۳)، اذیت و آزار پیامبر (توبه آیه ۶۱)، استراق سمع (صافات آیات ۷ تا ۹) اسراف (طه آیه (۱۲۷) اسطوره خواندن قیامت و قرآن (نحل آیات ۲۴ و ۲۶ و ۲۷ و نیز احقاف آیات ۱۷ و ۱۸) و اطاعت از شیطان (لقمان آیه ۲۱) و اطاعت از مستکبران (ابراهیم آیه ۲۱)، اعراض و رویگردانی از آیات خدا (انعام آیات ۴ تا ۶) و مانند آن اشاره کرد.
همه این ها در حقیقت بیانگر ترک اطاعت از خدا و اسلام (توبه آیه ۷۴) و اعراض از خداوند (فتح آیه ۱۷) و انکار معاد (انعام آیات ۲۹ و ۳۰) است که جلوه های مختلفی می یابد. برشمردن همه این مصادیق خارج از حوصله این مقاله است.

حال باید دقت کنیم که چرا برخی افراد به خود اجازه می دهند هر منکری را به راحتی به دیگران نسبت دهند و غیبت کنند و در زندگی خصوصی افراد تجسس کنند و حتی بالاتر از اظهار نظر دخالت و انتقام گیری و حتی موضعگیری علنی کنند؟!

قرآن پیرامون یکی از ویژگى‌های بندگان ممتاز خدا مى فرماید: «اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما؛ آن‌ها کسانى هستند که هنگامى که جاهلان آن‌ها را (با گفتار نابخردانه خویش) مخاطب مى سازند. درجواب به آن‌ها سلام مى گویند» (و با سلام، بى‌اعتنایى و بزرگوارى از کنار آن‌ها گذشته و از درگیرى با آن‌ها پرهیز مى کنند).

یعنى آن‌ها داراى خصلت ” حلم “هستند و بر اعصاب و احساسات خود مسلط مى باشند و با خویشتندارى و خود نگهدارى در برابر برخوردهاى نااهلان، از مرز اخلاق اسلامى خارج نمى شوند و با کرامت و بزرگوارى، اسیر و مرعوب خشم و غضب خود نمى گردند و داراى اراده محکم و صبر انقلابى و آرامشى همچون کوه هستند به قول شاعر:


از صدف یاد گیر نکته حلم × آن که برد سرش، گهر بخشد.


این افتخار نیست که بگویم فلانى فحش داد، من ده برابر به او فحش دادم بلکه در منطق قرآن، افتخار این است که در برابر برخورد نامناسب نااهلان بر آنها سلام کنیم، یعنى از درگیرى بپرهیزیم و با کرامت نفس و بى اعتنایى از آن‌ها روى برگردانیم. البته این سلام، سلام دوستى نیست بلکه سلام بى‌اعتنایى و نوعى اعتراض منفى پیام‌آور همزیستى مسالمت آمیز و حفظ رشته ارتباط است.

در اینجا ممکن است این سوال مطرح شود که در موارد متعددى از قرآن و روایات، سفارش به مقابله به مثل شده تا موجب جلوگیرى از گستاخى نااهلان گردد، از جمله قرآن مى فرماید: «فمن اعتدى علیکم فاعتدوا علیه بمثل مااعتدى علیکم؛ کسى که بر شما تجاوز کرد، شما نیز نسبت به او مقابله به مثل کنید».

پاسخ آن که برخورد نامناسب نااهلان بر دو گونه است:

۱-دسته اول از آن‌ها دشمنان بدخواه هستند و از روى فهم و با برنامه ریزى با انسان برخورد نامناسب مى کنند؛ البته در مقابل آن‌ها باید مقابله به مثل کرد.

۲- دسته دیگر افراد ناآگاه هستند و گفتار و حرکاتشان از روى جهل و ناآگاهى است؛ در برابر این دسته باید با حلم و نرمش روبرو شد و آیه مورد بحث، ناظر به همین دسته است. بنابراین خصلت حلم در موارد صحیح خود، نه تنها مخدر نیست بلکه سازنده و اثربخش نیز هست.

دو شعر معروف زیر نیز در مورد دسته اول صحیح است نه در مورد دسته دوم:


ترحم بر پلنگ تیز دندان × ستمکارى بود بر گوسفندان


اظهار عجز پیش ستمگر روا مدار × اشک کباب باعث طغیان آتش است.


در رابطه با آن دسته که آیه مورد بحث ناظر به آن است، رسول اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: «احلم الناس من فر من جهال الناس؛ باحلم ترین انسان ها کسى است که از انسان هاى جاهل بگریزد».

۲۶۴۶۴-حلم

حلم و کظم غیظ در قرآن و معنى این دو واژه

در قرآن، دو واژه حلم و کظم غیظ به عنوان دو خصلت ارزشمند مطرح شده اند که هر دو به یک معنا بازمى‌گردند که همان تسلط بر اعصاب و کنترل احساسات و خویشتندارى است.

مى توان گفت حلم حالتى است که موجب کظم غیظ (فرونشاندن خشم) مى گردد. به تعبیر دیگر یکى از مصداق هاى روشن بلکه بهترین مصداق حلم، کظم غیظ است. از امیرمومنان على علیه‌السلام روایت شده که فرمود: «خیر الحلم التحلم؛ بهترین حلم فرونشاندن خشم است».

در قرآن واژه حلم با تعبیر «حلیم » پانزده بار آمده که یازده بار آن به عنوان یکى از صفات خداوند ذکر شده است و چهار بار آن به عنوان یکى از خصال پیامبرانى همچون حضرت ابراهیم خلیل علیه‌السلام و حضرت اسماعیل علیه‌السلام و حضرت شعیب علیه‌السلام یاد شده است.

جمله «کظم غیظ » که به معنى فرونشاندن خشم است، در قرآن به عنوان یکى از صفات پرهیزکاران بیان شده، آنجا که مى فرماید: «والکاظمین الغیظ؛ آن‌ها کسانى هستند که خشم خود را فرو مى برند».

واژه حلم به معنى فرونشاندن هیجان خشم است. لغت شناس معروف قرآن، «راغب » در مفردات مى نویسد: «الحلم ضبط النفس عن هیجان الغضب؛ حلم کنترل‌کننده نفس از طغیان خشم است».

سپس مى گوید: از آنجا که این حالت از عقل و خرد ناشى مى شود، گاهى حلم به معنى عقل و خرد نیز بکار رفته است. بر همین اساس امیرمومنان على علیه‌السلام مى فرماید: «العقل خلیل المرء، والحلم وزیره؛ عقل دوست صمیمى انسان است و حلم وزیر عقل مى باشد» و نیز مى فرماید: «الحلم نور جوهره العقل؛ حلم نورى است که حقیقت آن عقل و خرد است».

در روایات اسلامى نیز خصلت حلم به همین معنا آمده است. به عنوان نمونه شخصى از امام حسن مجتبى علیه‌السلام پرسید: حلم چیست؟ آن حضرت در پاسخ فرمود: «کظم الغیظ و ملک النفس؛ فروبردن خشم و تسلط بر خویشتن است».

نیز امیرمومنان على علیه‌السلام فرمود: «لاحلم کالصبرو الصمت؛ هیچ حلمى مانند استقامت و نگهدارى زبان نیست».

حلم به معناى استوارى و ثابت ماندن در امور نیز آمده است. این تعریف هاى لغوى و بیانات امامان معصوم علیهم‌السلام نشان مى دهد که حلم به معنى خویشتندارى و صبر انقلابى و استوارى در امور است.

با توجه به این که خویشتندارى شامل کنترل زبان، کنترل اعصاب و اراده و سایر اعضاء و جوارح مى باشد، بنابراین آنچه در ترجمه واژه حلم معروف شده و آن را به عنوان «بردبارى » یاد مى کنند صحیح به نظر نمى رسد زیرا حلم به معناى تحمل بار به طور مطلق نیست زیرا تحمل بار، گاهى سر از انظلام و ظلم‌پذیرى درمى آورد که ضدارزش است.

بر همین اساس، مرز بین حلم و انظلام نزدیک و باریک است و باید موارد هر کدام را شناخت تا انظلام جایگزین حلم نگردد و انسان به جاى انجام کارى ارزشمند، عمل ضدارزشى را مرتکب نشود.در این مورد بیشتر می خواهید بدانید اینجا بخوانید.

حلم-تحرر

تا اینجا آنچه که بیان گردید خواستیم به نحوی در موضوع صبر و گذشت تقدیم نماییم و بگوییم تمام مراتب و وصایا و ارزش بر صبر و بردباری و حلم و کظم غیظ است اما همه اینها حد و مرزی دارد و بی انتها نیست بلکه حدودی معین دارند که همه باید در مناسبتهای اجتماعی و رفتارها و بیان نظرات و عقیده رعایت نمایند وگرنه سنگ روی سنگ بند نشده و از حد مجاز خارج شود عکس العمل شدیدی را که همانا عذاب گفته می شود و در واقع نتیجه و سزای عمل هر کسی یا گروهی است وارد می شود .

شاید برای شما خواننده محترم هم پیش آمده باشد که گاهی افرادی چنان” دایه مهربانتر از مادر ” می شوند و برای زندگی خصوصی آدم دلسوزی و دخالت می کنندکه انسان از فرط تعجب شاخ در می آورد و گاهی ” کاسه داغتر از آش “می شوند.

در دنیای امروزی و ارتباطات مختلف اینترنتی و مجازی افرادی با اختیار نمودن انواع نام مستعار که گاهی اوج ترس و امنیتی بودن یک جامعه را نشان می دهد اینان غافل از آن هستند که چون ” کبک اگر سر در برف” فرو کنند قابل شناسایی نخواهند بود فلذا از هر مطلب و جملاتی در نظرگاهها و جاهای دیگر استفاده می کنند در حالی که به راحتی قابل ردیابی و دسترسی هستند و در وقتش که “کاسه صبر لبریز شود ” اینان دچار عذاب گفتار و نظر خود شدند در واقع ” نون عمل خود” را خواهند خورد که “سخت نان خشکی “خواهد بود .

این است که گفته می شود که ” صبر خدا هم حدی دارد ! ما که سهله ” و …

شما می توانید بصورت رایگان در اشتراک ایمیلی این سایت عضو شوید تا مطالب جدید را درون ایمیل خود دریافت کنید.
برای عضویت، ایمیل خود را وارد کرده و بروی اشتراک کلیک کنید...

  1. سلام..مثل همیشه زیبا وخواندنی. بود..

  2. سلام
    با تشکر از لطف شما خواهر عزیز

با خیالی آسوده یک نظر بگذارید...

برگه ها
ads ads ads