حرمتهای رو به فراموشی و مستقر در سنه کوه (۴)

l65

حرمت مرگ و موت در سنه کوه

مرگ بخش جدای ناپذیر زندگی هر موجودی است ودر سوره الرحمن قرآن کریم می خوانیم: کُلُّ مَنْ عَلَیْهَا فَانٍ وَیَبْقَى وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِکْرَامِ. بله جز خدا کسی در جهان باقی نمی ماند این آموزه دینی و عرفی ماست و به عینه شاهدش هستیم البته اینکه گفته می شود “این شتری است که در خانه هرکسی می خوابد” و “دیر و زود داره اما سوخت و سوز ندارد “هم بر همین اساس است .


در مثل مازندرانی هم می گویند ” آدم باید شه نعش ره مردم جنازه کنار بوینه “هم مصداق عبرت گرفتن از مرگ و موت است که روزی همه ما رهسپار دیار باقی خواهیم بود، پس حتما برای جایی که قرار است دایمی برویم توشه مناسب تهیه کنیم و این است که حرمت و احترام می آورد که احترام کنی احترام خواهی دید و …
بدترین و حزن انگیزترین خبر در سنه کوه از قدیم الایام خبر مرگ افراد بود، هرچه این فرد جوانتر و خبر ناگهانی تر حزن و اندوه و شیون هم بیشتر و بلندتر بود .
وقتی چنین خبری به اولین زن روستایی می رسد شیون و ناله بلندی سر میداد و به اصطلاح “شونگ “می کشید بقیه مردم هم با شنیدن صدای شیون ابتدا گوش به صدا و سپس کلمات بعدی که “نواجش” می گویند به گوش می رسید که این بار بقیه دوان دوان به سوی خانه شخص متوفی راهی می شدند. پیر و جوان و کودک و زن و مرد نداشت همه هر چه در دست داشتند رها کرده و حتی پابرهنه دوان دوان و مضطرب می دویدند، گاهی بر چاله افتاده گاهی نقش بر زمین می شدند و بچه ها گریه کنان مادرشان را صدا می زدند و همه وقتی یکجا شدند باهم موری و مویه و گریه می کردند. بخصوص زنان این حالتها در آنها بسیار شدید بود و آنانی که هر نسبتی دارند با بیان نسبت خود با متوفی شعر گونه محلی بنام ” نواجش” سر داده و گاهی نوبت به نوبت می گفتند و بقیه گوش کرده و همه با هم زانوی غم گرفته و اشک می ریزند .
گاهی این خبر ناگهانی از جای دور داده می شد تا کیلومترها دوان دوان و مضطرب اهالی روانه می شدند که موارد مثال زیادی را می شود ذکر کرد گاهی خبر واقعی و گاهی کذب و …
معمولا همسر متوفی گریه اش بیشتر و شیون و ناله شدیدتری دارد، بعد خواهران و برادران و والدنش و همین گونه هرچه فاملیت دور تر می شود صدا و بی قراری کمتر می گردد . بزرگترها بقیه را به صبر در مصائب دعوت می کردند و در حالی که خود نیز با اشک و آه ملایم همراهی می نمودند .
هر کس آخرین و بهترین خاطراتش را دو و چند نفره بیان کرده و خدابیامرزی نثارش می کنند معمولا سعی می شود بدیها را اظهار ننمایند و هر کینه و ناراحتی و قهری با صاحب عزا و بخصوص متوفی دارند، کنار گذارند و منسجم و یکپارچه بخصوص در برابر مهمانانی که با شنیدن خبر مرگ می آیند ، ظاهر خود را حفظ کنند و بدی نکنند تا داغ صاحب عزا را مرحمی باشند این موضوع معمولا در روز تشییع جنازه ، کفن و دفن و سپس سوم و هفتم تا چهلم فرد متوفی به حرمت خود باقی بود .
هرگونه اختلاف چه مالی و چه دیگر اختلافات و کدورت زندگی را تا چهلم متوفی در سینه محبوس و هرگز بیان نمی کردند و برخی بر این عقیده هستند که اگر متوفی جوان بود تا سال و چند سال هم رعایت می شد و بیشتر مواقع از حق مسلم خود می گذشتند و طرفین همدیگر را حلال می کردند . این حرمت گذاری شیرینی و لذت گذشت را در کام اهالی بسیار شیرین و نقل محافل خصوصی تا سالیان سال بود .تا درس عبرت و آموزشی برای جوانترها باشد .
از زمان شنیدن خبر مرگ تا لحظه غسل و کفن ،تشییع جنازه و دفن معمولا همه حضور داشتند و در اطراف صاحب عزا به گونه ای که از شدت تالم و ناراحتی آسیبی به خود نرسانند که معمولا در چنین مواقعی بیشتر غیر ارادی افراد دنیا را پایان یافته تلقی کرده و دیگر چیزی برایش مهم نیست مگر دلی که همراه متوفی پرکشیده است و اینجاست که حرکات و کارهای افراد می تواند کمک و مرحمی بر این داغ بزرگ باشد و معمولا برای صاحب عزا مهم است که چگونه این وداع بزرگ و مصیبت عظما را در فکرش هزم کند و کنار بیاید . 

در تشییع جنازه همه یک صدا لا اله الا الله و تکبیر گویان ،جنازه را که روی تابوتی چوبی بر دوش جوانترهای محل در جلوی جمعیت و بقیه پشت سر تا مزار همراهی می کردند و بعد از نماز میت که سالیان زیادی توسط مرحوم آقا شیخ حاج میرحمزه خوانده می شد ، مراسم دفن را هم تا آخر همه حضور داشتند در موقع به قبر بردن مراعات حال متوفی و خانواده او را کرده و سعی می نمودند تا آنان را به گونه ای آرام کنند در موقع ریختن خاک در قبر اهالی فامیل دور بیل را به نوبت برداشته و خاک می ریختند و در آخر نیز همه دست به خاک شده به نوبت فاتحه ای نثار می کردند و بعد از آن همه دسته جمعی به خانه متوفی رفته و با ذکر فاتحه و احوالپرسی موجب آرامش و تسلی خاطر بازماندگان را فراهم می کنند .
آنهایی که فامیل نزدیک محسوب می شوند در خانه و اطراف خانواده متوفی می مانند و با هم موری و مویه می کنند و با پوشیدن لباس سیاه و حالت محزون گرفتن به مصافحه و …اطراف مهمان می مانند و زنان معمولا بیشتر در خانه مانده و برخی نیروهای کاری محل برای پخت و پز و شستشو و دیگر امور در کنار خانواده متوفی حضوری فعال می یابند در قدیم هر خانواده ای برای برگزاری سومین و بعد هفتمین روز درگذشت متوفی مقداری وسایل اعم از برنج ، کره ، گوشت و مواد خواربار یواشکی به خانه متوفی می بردند تا در مراسم و خانه او خرج شود .ولی امروزه بیشتر کمک پولی می شود و به دارندگی و نداری طرف زیاد توجه نمی کنند و هر کس کمک مدنظرش را یواشکی کسی جمع کرده به خانواده متوفی تقدیم می کنند البته با نهایت حرمت داری و رعایت جوانب امر . از طرف دیگر بعد برگزاری مراسم  سوم و هفتم که در قدیم در دو روز جداگانه مراسم ترحیم گرفته می شد ولی امروزه در یک روز بنام سومین  و هفتمین درگذشت مراسم معمولا ناهار دهی برگزار می شود و از فرداش کم کم به خانه تک تک اهل عزا برای عرض تسلیت می روند و تا چهلم این روند ادمه دارد تا همه نرفته ها به هر دلیلی بروند .
همه اینها به همراه تعطیلی همه گونه مراسم شادی و عقد و عروسی تا چهلم متوفی امری جا افتاده و سنت پذیرفته محل بوده است که خود نگارنده هم چنین چیزی از دو جهت برایش کاملا پیش آمده و سخنان گفتنی بسیاری در سینه محبوس دارد از خوبی بی نهایت و از بدی حداقلی، چرا که در عرف محل کسی که رعایت حرمت اموات و صاحب عزا را نداشته باشد چنان می شود که بزودی به طریقی حادث شده که جبران و قصاص طبیعی می شود. فلذا کسی نمی تواند خرده بگیرد که به من چه بگوید و خدای نکرده بیان کند که فلانی مرد که مرد به من چه ؟این شدیدترین و بدترین کلام و سخن و نابخشودنی ترین عبارتی است که هرگز از ذهن و فکر یک همولایتی خارج نمی شود . کسی که حرمت ایام عزای کسی را رعایت نکند عجیب روزگار است که نگارنده شاهد بود که در همان نسل طرف مصیبت و عزا جابه جا نشده و این روز به دلایلی جبران آنروز آن حرکت شده است که در بیان و فکر اهالی بسیار خاطره گفته و نگفته دارند .
موارد استثنایی چنین مواردی بخصوص در خواستگاری و عقد و عروسی معمولا حتما صبرمی نمایند تا مراسم کفن و دفن انجام شود تا سرفرصتی مناسب بزرگان دو طرف به نحوی با زبان نرم و همراه با همدردی بسیار و پیش کشیدن سنت حسنه زندگی ائمه هدا علیهم السلام اجازه برگزاری مراسم خود را با قول شرافت رعایت تمامی شئون و حفظ حرمت اموات انجام دهند که معمولا رسم بود که از ساز و سما خود داری کرده و شواش ( نوعی صدای شادی بخش مراسم شادی ) خودداری می کردند و صرفا مداحی آورده با خواندن اشعار مذهبی بخصوص مدح و ثنای علی (ع) مراسم خود را با حداقل شور انگیزی برگزار می کردند .اما متاسفانه امروزه شاهدیم که نه تنها بسیاری ازین حرمتها به هر دلیلی از بین رفت اما کار را به جایی رسانده اند که از صاحب عزا می خواهند که سر قبر ساعت تشییع جنازه اعلان کند که هر نوع مجلس شادی و عروسی دارید بگیرید کما اینکه با این مجوز در عروسی ها با ارگ و جاز و رقص و پایکوبی هر کاری می کنند و بعد با پیرهن مشکی در مجلس ترحیم متوفی هم شرکت می کنند و نمی شود قبول کرد دم خروس را یا قسم حضرت عباس را و …که اگر گوییم زبان سوزد ور نگوییم مغر استخوان سوزد .
لباس مشکی یا تیره تن صاحب عزا حداقل تا چهلم می ماند بخصوص زنان با روسری مشکی و لباس تیره خیلی نمایان بود و مردها هم به علاوه تا چهلم از تراشیدن محاسن (ریش)  خودداری می کردند برخی که جوان از دست می دادند تا مدتهای مدیدی اصلا لباس روشن نمی پوشیدند و مراسم شادی و عروسی نمی رفتند .تا اینکه بزرگان محل  و فامیل نسبت به تغییر روش ایشان پیش قدم می شدند و به اصطلاح با دلداری و محبت تمام از آنان درخواست شرکت در مجالس را می کردند .
با رسیدن سال نو باستانی نوروز بزرگان پیش قدم و بقیه اهالی ابتدا به خانه متوفی از جدیدترین تا قدیم تر و فامیلتر می رفتند و معمولا سال جدید را با حداقل کلمات تبریک و آرزوی تسلی خاطر و بقای عمر صاحب عزا به تعارف معمول می پرداختند و از کلمات نشاط آور و شادی بخش مثل سال نو مبارک و امسال اینا خود داری می کردند و معمولا همه محزون و بدون خنده و لبخند به خانه اینان وارد و حضور یافته و خارج می شدند و همین حرکات باعث آرامش و تسلی خاطر مصیب دیده ها می شد البته صاحب عزا نیز ازنو پوشی و  در کردن خانه و رسیدگی معمول دم عید آن سال خودداری می کرد و معمولا با نان خشک و خرما و چای از مهمانان پذیرایی می نماید .که ظاهر خود خبر از حال درون می دهد .معمولا همسایه ها هم به تبع ،همین گونه همراهی و همدردی می کردند .
اهالی نیز در کمک به چنین کسانی از هر نظر از نظر کمک خانه و تهیه مایحتاج و هیزم و سوخت مصرفی و کمک در کار دامداری و کشاورزی در طول یک سال اول هرگز دریغ نداشتند و کمک بسیار می نمودند که نگارنده خاطرات بسیاری برای گفتن دارد …بگذریم
بله اعتقاد به آن دنیا و کمک به همنوع با سرمشق گرفتن از مرگ و موت در سنه کوه قدمتی دیرینه دارد و امروزه هم بارها با یک خبر ساده یا اس ام اسی همه در هرجای شهرستان مختلف هشتند چه شهر و چه محل بر سر نعش اموات از فامیل و غیره حاضر شده و به تکاپو و تلاش می افتند و هر کسی به فهم و وقتش حضور یافته و ابراز همدردی کرده و همراهی می نماید و بقیه موارد گفته شده را هم تا حدی رعایت می نمایند و …

در مراسم ترحیم مختلف که معمولا از ناحیه بستگان نزدیکتر یا دوستان متوفی در مسجد برگزار می شود حضوری فعال داشته و با اهداء فاتحه و قرائت قرآن ابراز همدردی و همراهی بسیار داشته و دارند و تا سالها بسته به جایگاه و شخصیت متوفی در مراسم مختلف و منابر با نام بردن از اموات تازه گذشته نام و یاد او را بسیار گرامی داشته و دارند . 

باشد تا با الگو برداری صحیح از سنت حسنه خود ادامه دهنده راه گذشتگان خویش باشیم .
به امید سلامتی و طول عمر بیشتر همولایتی های عزیز

 q3

q5

q6

عاقبت جایگاه دایمی ما همین جاست پس ای عزیزان تا هستیم قدر و منزلت هم بدانیم و حرمت نگهداریم و …

هر سه عکس از مرسم دفن مرحوم حاج غلامحسین غلامی خدابیامرز توسط نگارنده گرفته شد شادی روحش صلوات

شما می توانید بصورت رایگان در اشتراک ایمیلی این سایت عضو شوید تا مطالب جدید را درون ایمیل خود دریافت کنید.
برای عضویت، ایمیل خود را وارد کرده و بروی اشتراک کلیک کنید...

  1. خداوندا تاهمهء ماهارو نیامرزی از دنیا مبر

با خیالی آسوده یک نظر بگذارید...

برگه ها
ads ads ads