حرمتهای رو به فراموشی و مستقر در سنه کوه (۱)

iدت8

حرمتهای رو به فراموشی و مستقر در سنه کوه

از قدیم الایام چیزها و مسائلی در سنه کوه دارای احترام و حرمت بود که شایسته است در پستهای مختلفی مورد کنکاش و موشکافی و توجه قرار بگیرند تا اگر خوب و شایسته است احیا و باز سازی شوند و اگر قابل اعتنا و درست نیست منسوخ و متروک گردند .

بر این مبنا نگارنده مدتهای مدیدی است که به موضوعات مختلفی در این زمینه در بین آداب و رسوم و افکار اهالی محترم سنه کوه توجه و التفاط دارد و آنها را در ذهن خود مرور و مورد شور و مشورت بزرگان قرار می دهد، بدون آنکه خیلی وارد مباحثه و جدل شود تا اینکه حقایق و ناگفته های این سخن و بیان بیشتر به نسل امروزی بدون سانسور منتقل شود.

از طرف دیگر به طور یقین آنچه بیان و اشاره خواهیم نمود مسائل مبتلابه جامعه امروزی و همه روستاهای مناطق ما هم هست فلذا نگارنده انتظار داشته و متوقع است که در این مسیر با ارسال نظر و مطلب بخصوص بیان آنها یاریگر ما در مستند کردن و پرداختن به این بخش از فرهنگ بومی محلی خود باشیم و منتقل کننده صدیق آداب و رسوم به نسل فعلی باقی بمانیم و …

دذ8

با نگاهی دقیقتر به اطراف خود حرمت های فراموش شده بسیاری را می توانیم ببینیم و گوشزد کنیم که نیازمند پردازش و بازیافت مجدد است کما اینکه در قسمتی از سریال به یاد ماندنی ” روزی روزگاری” :

((راهزن در حالی که صورتش را با پارچه سیاهی پوشانده است با اسلحه به بالای سر پیرمرد می آید و انتظار دارد که او بترسد. پیرمرد با بی تفاوتی نیم نگاهی به او می اندازد و در حالی که نشسته است به خوردن نان و کره ادامه می دهد. راهزن با تندی از او می پرسد چه می خوری ؟ پیرمرد در حالی که لقمه را آماده خوردن کرده است کمی نمک بر روی آن می پاشد و آنرا به سمت راهزن می گیرد و می گوید : بخور ! راهزن با تردید لقمه را می گیرد و از زیر نقابش در دهان می گذارد و می خورد. از طعم غذا خوشش می آید و در حالی که ایستاده است با غرور خاصی تقاضای لقمه ای دیگر می کند. پیر مرد نگاهی خشمگینانه به او می اندازد و بدون هیچ ترسی با صدای بلند می گوید : عمری از تو گذشته است و هنوز یاد نگرفته ای که به حرمت نان و نمکی که خورده ای بنشینی و تقاضای لقمه ای دیگر کنی !؟ ))

بله اینهاست که ما را بر آن داشت تا در این مبحث به حرمتهای زیادی مثل  حرمت پیران و ریش سفیدان ،حرمت خانه پدری ، حرمت نذر و قسم و نحوه ادای آن در سنت قدیم و جدید ، حرمت نان و نمک ، حرمت سفره و سفره داری ، حرمت گندم و سبزه کوبیدن ، حرمت مجالس نشینی و تعارفات معمول ، حرمت بزرگان و پیران بین زنان و مردان روستا و بسیاری موارد دیگر را تشریح ، بیان و اشاره نماییم و در آینده خواهیم نوشت و …

امید واثق داریم تا چون گذشته همراه ما باشید

پس منتظر بمانید .

مطلب زیر را دوستی حواله داد و ما هم نظر افزودیم جهت مزید اطلاعات  مطالعه فرمایید :

” امروزه مخالفت با درخواست یک دوست، به زیر پا گذاشتن حرمت دوستی تعبیر می شود، و سرپیچی کردن از فرمان غیر اصولی پدر یا معلم، به شکستن حرمت پدر و معلم، و بالاخره اعتراض به حرف ناحقی که از دهان سالمندی در آمده است به شکستن حرمت موی سفید. و اینها همه جامعه را بسوی خفقان و سکوت سوق می دهد، راه اعتراض و انتقاد را می بندد و در نهایت انسانها را تبدیل به انبار باروتی می کند که با اندک تلنگری منفجر می شوند. رفتار های خشونت بار، عدم صبر و تحمل، حساسیت بیش از حد و اندازه و … در جامعه ما همه و همه ناشی از همین ویژگیهای فرهنگی ماست که هیچکس جز خودمان یعنی آشنایان، دوستان و فامیل به یکدیگر تحمیل نمی کنیم.
و نکته جالب توجه این‏جاست که اگر کسی از ما به خاطر همسایگی یا دوستی و یا به هر دلیل دیگری به ناحق دفاع کند، کار او را نوعی مروت و مردانگی می دانیم، و آن را از خصوصیات خوب ملی و فرهنگی خود تلقی کرده و به آن می بالیم، اما وقتی همین کارها برای اثبات دوستی به دیگری و در تضاد با منافع ما قرار گرفت، آنرا پستی و نامردی نام می دهیم.
بسیار افرادی که در ادارات و سازمان‏های دولتی و غیر دولتی اشتغال دارند اگر بتوانند دست آشنایان و دوستان نزدیک خود را به کاری بند می کنند و به خاطر این عمل بر خود می‏بالند، کاری که در بسیاری از موارد با زیر پا گذاشتن حق ناآشنائی صورت می گیرد. اما اگر همین عمل توسط افراد رده‏های بسیار بالاتر صورت گیرد، فریادشان به هوا می‏رود که مملکت دارد نابود می‏شود! غافل از این‏که این یک خصوصیت ملی است و مسئولین نیز در راستای حفظ حرمت نان ونمک و حق دوستی و فامیلی دست به انجام این کارها می‏زنند.
اگر ما به این درک و شناخت نرسیم که بسیاری از قوانین فرهنگی حاکم بر جامعه ما، بر پایه ظلم و زور و فقر و نابرابری و بر مبنای روابط و در جهت حفظ خانواده، ایل و تبار و قبیله وضع شده اند و با قوانینی که در جهان پیشرفته از حقوق همگان دفاع می کند، مغایرند و اگر همچنان با نام حفظ فرهنگ از دوست، قوم و خویش، آشنا، همسایه و همشهری و موی سپید و چشم سیاه دفاع کنیم و نه از حق و عدالت، بعید است که به این زودیها روی پیشرفت را ببینیم.
ما دو راه بیشتر در پیش نداریم: اگر می‏خواهیم به موازین فرهنگی خویش وفادار بمانیم، باید قید برابری و عدالت اجتماعی و آزادی را بزنیم و اگر به دنبال دست‏یابی به جامعه‏ای با عدالت اجتماعی، برابری و آزادی هستیم باید بسیاری از قوانین و آداب و عادات فرهنگی خویش را کنار گذاشته و یا شدیداً تعدیل کنیم. جهان بسرعت در حال پیشرفت است و ما همچنان در اسارت ویژگیهای اخلاقی خویش آرزوی دموکراسی در سر می پرورانیم و از این مهم غافلیم که بزرگترین مانع در راه دموکراسی خود ما هستیم و بس. بیاییم با درک آنچه که بر سر ما و فرهنگ ما رفته است و با تلاش در اصلاح خویش راه خروجی از این دایره بسته به بیرون باز کنیم.”

و نگارنده به این مطلب بیفزاید که اگر ما شناخت کافی و درستی از فرهنگ اصیل و ریشه دار خود داشته باشیم و آشتی درست انسانی و اسلامی با قوانین موجود در جوامع پیشرفته دارای عدالت اجتماعی ، برابری و آزادی برقرار نماییم می توانیم ادعا کنیم که اجتماع سعادتمندی خواهیم داشت اما اگر با روند موجود که با نابودی همه چیز همراه است و توسط آحاد جامعه تمامی ارزشهای اصیل و خوب به علت عدم شناخت کافی مضمحل و در معرض نابودی قرار دارند جامعه ای خوشبخت و سعادتمند نخواهیم داشت .راه رسیدن به دمکراسی نابودی فرهنگ اصیل و خوب نیست بلکه شناخت درست و کافی و با داشتن و کمک از فرهنگ درست و اصیل می توان به نتیجه مطلوب رسید چرا که خراب کردن و نابودی کامل بنیان فرهنگ اصیل نمی تواند نسخه خوبی برای رسیدن به مقصود باشد و …
انشاالله سعی می شود درآینده در هر موردی به نکاتی هم اشاراتی داشته باشیم و …
بعون الله

شما می توانید بصورت رایگان در اشتراک ایمیلی این سایت عضو شوید تا مطالب جدید را درون ایمیل خود دریافت کنید.
برای عضویت، ایمیل خود را وارد کرده و بروی اشتراک کلیک کنید...

با خیالی آسوده یک نظر بگذارید...

برگه ها
ads ads ads