انتخاب هیئت امناء تکیه – مسجد آغازی فصل نو در سنه کوه(۲۵)

 DSCF7618

تجربه ای دیگر در مسجد  شهر و قیاس آن با مسجد سنه کوه (۴)

 

سفر کربلا و داستان واقعی مرگ و زندگی  

 

متن زیر با کسب اجازه حضوری از جناب حاج علی کارگر دارابی آزاده عزیزی که در جبهه جنگ حق علیه باطل در منطقه عملیاتی سومار ۵ کیلومتری شهر مندلی عراق در ۲۶ فروردین ۱۳۶۵ اسیر واز  زندان الانبار رمادیه کمپ ده در  ۲ شهریور سال ۱۳۶۹ آزاد گردید و به آغوش خانواده برگشت و اکنون بازنشسته نیروگاه شهید سلیمی نکا و خادم مسجد محله اش است ، منتشر می گردد باشد تا مورد عنایت و توجه واقع شود … 

 آذر ماه سال ۱۳۸۶ بود از قبل رایزنی کرده بودم که در جلسه هیئت امنا حرفهایمان را رک و راست بزنیم از پشت سر حرف شنیدن دیگر به ستوه آمده بودیم. برخی خبرهای ناگواری می دادند که مهندس این جلسه نرو برات دردسر داره باشه برای بعد و بهانه بیار، اما من که اصلا به اینگونه حرفها عادت کرده بودم، رفتم.

 جلسه سر موعد بعد از نماز مغرب عشا در مسجد برقرار شد. برعکس روزهای دیگر آن روز مسجد موقع نماز بسیار خالی بود و کمتر کسی برای نماز آمده بود. ما پنج نفر اعضای هیئت امنا بودیم و خادم مسجد که معمولا برای پذیرایی با چای حضور داشت .

 جلسه هیئت امنا  به طور رسمی شروع شد. چند کلمه ای یکی دو نفرشان حرف زدند که معمولا پیرمردهای ما بودند و نوبت به بنده رسید با دلایل و شواهد و مستند شروع به دفاع و بیان دیدگاهم کردم و بسیار مودبانه و دوستانه توصیه هایی را بیان داشتم آنان وضعیت غذا و آشپزخانه را پیش کشیدند که چرا تو از آشپزها و کار آنها ایراد می گیری؟ و به اصطلاح به آنها گیر می دهی ؟

من هم توضیح دادم که از کیفیت پخت کسی ناراحت نیست بلکه شیوه پخش و توزیع ایراد دارد. اگر قرار است کسی نذری ببرد ظرف یکبار مصرف بدیم ، جا بزنند و هر کسی مایل بود مازاد را ببرد، نه یک عده با سطل و دیگ بزرگ و دیس بزرگ بیش از مصرف خانوارشان ببرند!

 از طرف دیگر کسی که در مسجد به عمد در مراسم شرکت نمی کند چه لزومی دارد شما برایش غذا در خانه اش بفرستید! و چندین مورد مشابه را دوستانه مطرح کردم که ما مسئولیم جلوی حیف و میل و بی برنامگی را بگیریم.

 اما آنان این بگو مگوی ساده را تبدیل به تهدید و سرو صدا کردند و جالب توجه اینکه همه یک صدا شده بودند و معمولا بنده همیشه تابع رای اکثریت و با بیان اینکه صورتجلسه می نویسم و بنا به نظر اکثریت فلان کار می کنیم ،قضیه را فیصله می دادم و بعد مطابق مصوبه پایبند بوده و انجام می دادم اما این بار دیگر فرق داشت !همانگونه برخی دوستان از قبل اطلاع داده بودند، آمده بودند که بجنگند، نه روش درست و اصلاح را بپذیرند. یکی شان بلند شد که منو بزنه خادم مسجد او را گرفت و جلسه به تشنج کشیده شد و منم هر کاری کردم جو را آرام کنم دیگر فایده ای نداشت …

خیلی یکه خوردم اصلا انتظار چنین وضعی را نداشتم .گفتم، آنچه می گویم و عمل نمودم جهت رضای خدا و افزایش استقبال از عزاداری آقا ابا عبدالله الحسین(ع) بوده و هست و نیت دیگری ندارم ، در حالی که صدایم می لرزید چند جمله سوزناک بیان داشتم که “من می روم به کربلا و شکایت شما را آنجا به خود امام حسین (ع) عرضه می دارم تا تکلیف منو شما رو روشن کنه ” و از پیش اونا با قلبی شکسته  و دلی محزون به سوی منزل روانه شدم .در مسیر با یکی از دوستان در قم که مسئول کاروان بود تلفنی خواستار سفر کربلا شدم که بیان داشتند سریع گذرنامه ات را بده راننده اتوبوس بیاره تا ویزایت آماده شه یکی دو روز دیگر عازمیم و …

یکی دو روز بعد یکه و تنها و ناشناس عازم قم و با کاروانی به سوی کربلای معلی راهی شدیم. دل در دلم نبود از بسیاری افراد بخصوص همکارم آقا علی کارگر آزاده که معمولا در تمام شرایط پشتیبان و همراهم بود بیشتر ازهمه انتظار و  توقع چنین رفتاری را نداشتم برای همین بسیار دل شکسته و غصه دار بودم. در راه مسیر مرز بودیم که تلفن همراهم زنگ خورد که از پشت خط دوست مشترکمان حاج تقی با صدایی لرزان و حزن انگیز ندا داد که  علی کارگر با کامیونی  تصادف و فوت کرد ،چند جمله دیگر بیان داشت و دیگر نتوانست سخن بگوید قطع کرد و …

خیلی نگران و ناراحت شدم و فقط نشستم آیه ” امن یجیب “را تایپ و ارسال و آرزوی شفا کردم که بعد از ساعتی ایشان جواب داد هنوز نمرده ولی در کمای کامل است و ضریب هوشیش بسیار پایینه و احتمال زنده ماندنش بسیار ناچیزه

دل تو دلم نبود هیچ وقت راضی به مرگ کسی نبوده و نیستم ومعمولا تکه کلامم ” سنگ زیر خاک حیفه “… خواهان شفاش بودم شاید بخشی بخاطر ترسی که در دلم بود که نکند اینبار توطئه کنند که من عبد عاصی کمترین نفرینش کردم ،چنین شد، در حالی که هرگز و …

در این فکر و خیال بودم و به سوی مرز شلمچه رفتیم روز دهم آذر ماه ۱۳۸۶ بود که از مرز شلمچه گمرک ایران مهر خروج بر گذرنامه های ما ثبت شد  اما بخاطر درگیری بین نیروهای عراقی و انگلیسی مستقر در بصره عراقیها اجازه ورود نداده و بیان داشتند که امنیت شما را نمی توانیم تضمین کنیم بهتر است یک روز صبر کنید تا فردا فلذا برگشت دادند و روز بعد هم همین طورخلاصه یکی دو شب در مسجد خرمشهر شب خوابیدیم اما مرز باز نشد در نتیجه به سوی مرز مهران رفتیم و اونجا هم چند شب ماندیم تا تردد آزاد شد و روز ۱۴ آذر به سوی کربلای معلی پرکشیدیم .دیر وقت بود که به کربلا رسیدیم تا در هتلی در باب القبله نزدیک حرم امام حسین (ع) جا بگیریم . آنقدر انتظار و سختی سفر داشتیم که همه چیز و همه کس را از یاد بردیم و تماس و خبری هم با ایران نداشتم مگر با خانواده که اصلا حاشیه سخنی نداشتیم و …

شب با یک هم اتاقیم در خواب ناز بودم که “شخصی با زبان بسیار لطیف و نرم و محبت آمیز با صدایی مردانه صدام زد آقا عبدی آقا عبدی پاشو برو حرم علی کارگر رو دعا کن ” از خواب پریدم ساعت را نگاه کردم ، یک ساعتی به اذان صبح عراق مانده بود، دیدم هم اتاقیم خواب خوابه از بس خسته بود انگار ازین دنیا رفته است .

 در اتاق را باز کردم برق راهرو خاموش بود و کسی نبود تعجب کردم و سریع غسل زیارت و مفاتیح کوچک همراه همیشگیم را برداشته به حرم امام حسین (ع) مشرف شدم ،هنوز خلوت خلوت بود و اندک نفراتی بیش نبودند مشغول نماز و دعای توسل و زیارت شدم …من که رفته بودم شکایتشان را کنم مانده بودم چه بگویم دهانم باز نمی شد از طرفی یاد رفتار و کردار و برخورد آخرشان می افتادم نظرم کلی مشوش می شد تا خلاصه در جای راس الحسین ( ع) زیر قبه که می گویند دعا به استجابت نزدیک است جمله ام را این گونه بیان داشتم ” خدایا به حرمت خون امام حسین(ع) و طفلش و یارانش که در جوارش هستم من از حقم گذشتم تو هم او را به زندگی برگردان و فرصتی دوباره ده ” که زدم زیر گریه و ساعتی گوشه ای خلوت حرم به حال و روز و زندگی و خود گریستم تا سبک شدم ،ماندم تا حدود ساعت هشت صبح که صبحانه حاضر شود تماسی با حاج تقی گرفتم و از حال حاج علی پرسیدم اینبار بعد از چندین روز خبر داد علی کارگر به هوش آمد تکبیر گفته به حرم حضرت ابوالفضل العباس رفتم و نماز شکر خواندم و برگشتم و …

بعد از بیش از دوهفته که به ایران آمدم و مستقیم به بیمارستان شفا رفتم از پشت مانیتور چهره اش را دیدم بخود ترسیدم و خیلی وحشتناک بود، چرا که در هوای بارانی با سرعت زیاد با ماشین پرایدش زیر کامیون رفته بود و تصادفی وحشتناک که کسی باور نمی کرد که ایشان زنده بماند و ماند، خدارو شکر دوباره شکل و شمایل اولیه اش راخداوند به حرمت خون امام حسین(ع) به ایشان عنایت کرد و …

بعد ازین قضایا سکوتی عجیب در مسجد و امور آن حکم فرما شد و ماند تا بعد …

باشد تا پست بعدی ادامه ماجرا و …

 

نکته:

۱-     میگن هرچی بشکنه از ارزش می افته الا دل که  دل که بشکنه کولاک می کنه و …

۲-   آزادگان ما از احرار هستند و نزد خداوند عزت و آبروی فوق العاده ای دارند اگر قدر و منزلت خویش را به خوبی درک کنند و بدانند و …

۳-   امدادهای غیبی و توجه و التفاط ائمه معصومین نصیب انسانهای خالصی می شود که رضای خدا را برتر از رضای خلق می دانند و کسب رضای خدا را از رضای خلق و این با همت عالی و صداقت و درستی و راست کرداری حاصل می شود هرچند در برهه ای کمتر افرادی توان درک و تمییز و تشخیص حق را داشته باشند و …

۴-   درک افراد از برخی قضایا به اندازه میزان سفیدی قلوب آنهاست تا جایگاه و پایگاه خداوندی باقی است می توان به حقانیت امور امیدوار بود و تلاش مضاعف نمود و …

۵-     خداوند ارزش و اعتبار هر کار خیری را بهتر از بندگانش پاداش مرحمت می کند اگر اخلاص در عمل داشته باشیم و …

 =خروج به

DSC05625

DSC05626

باب القبله حرم امام حسین (ع) در آذر ماه ۱۳۸۶ و …

DSC05627

بمب گذاری در کنار حرم امام حسین (ع) در پاییز ۱۳۸۶ که در نتیجه رعب و وحشت زیادی حادث شده بود و …

DSC05636

با رفتن ما در آذر سال ۱۳۸۶ تقریبا کربلا بخاطر بمب گذاری انتحاری خلوت بود و …

DSCF7618

حاج علی کارگر آزاده دوران جنگ تحمیلی در سال ۱۳۹۳ و بهبودی کامل از آن تصادف مرگبار که هنوز رو صورتش می شود آثار زخمهای عمیق را دید و …

شما می توانید بصورت رایگان در اشتراک ایمیلی این سایت عضو شوید تا مطالب جدید را درون ایمیل خود دریافت کنید.
برای عضویت، ایمیل خود را وارد کرده و بروی اشتراک کلیک کنید...

  1. سلام آقای مهندس

    عجیب بود!!!

  2. سلام
    خیلی هم عجیب و غریب ؟؟!!! اینها درسهای بزرگی است برای همه و …
    از حسن توجه شما بی نهایت سپاس

  3. سلام جالب بود ….خداخیرش بده چند سال پیش دوره دبیرستان در بزرگداشت دفاع مقدس با اختیار گذاشتن خاطرات جنگ واسارت کمک بسیار بهمون کردن من از اینجا ازشون تشکر می کنم

  4. سلام
    بی نهایت سپاس از لطف و محبت شما

  5. بسم تعالی
    سلام مهندس
    ایام سوگواری سیدالشهدا ماه محرم تسلیت باد
    آنچه در گفتار و نوشتار بوده و در کردار و معرفتت نشان داده که یک انسان تحصیل کرده و بامرام و معرفت هستین.
    آنچه در سایت خوانده ام جز حقیقت بیش نبوده بلکه آنچه خودت بیان کردی و به زبان آوردی در کردارت به مقام امام حسین بیان کردی
    انشالله در زیر پرچم ابا عبدالله حسین زندگی سعادتمندی داشته باشی

  6. سلام بر برادر ارجمندمان آزاده عزیز
    خداوند شما را همیشه محفوظ بدارد
    ارادتمند همیشگی شماییم

با خیالی آسوده یک نظر بگذارید...

برگه ها
ads ads ads