انتخاب هیئت امناء تکیه -مسجد آغازی فصل نو در سنه کوه(۲)

 U-3

انگیزه های انتخاب اولین گروه هیئت امنا

 

برای انتخاب هیئت امنا انگیزه های مختلفی وجود داشت که برای هرکسی به نظرم فرق داشت از افزایش جمعیت محلی ها تا کم بودن امکانات و افزایش آن ولی برای نگارنده که نقش محوری و اساسی داشته به شرح زیر می باشد :

هشتم دیماه سال ۱۳۸۰ که روز مرگ دلخراش و جانگداز اخوی عزیزم علی اکبر خدابیامرز بود و بعد از آن مراسم تدفین و مجالس ترحیم به گونه ای که بیشتر مراسم در سورک برگزار شد اما حضور همولایتی ها بسیار پرشور و گسترده بود این تلنگری بود که ما قدر و منزلت همولایتی های عزیزمان را بیشتر بدانیم و انس و الفت ما نسبت به قبل بیشتر شود، هرچند او خدابیامرز مدافع سرسخت محل و محلی هامون بود و در هر شرایطی از سنه کوه و موجودیت آن دفاع شدیدی می کرد به گونه ای که در زمانی اداره منابع طبیعی به شدت دنبال تخلیه و خرید روستاها بود تا جاییکه که روستای ” گت دشت“در شرق سنه کوه و  نزدیک اریم و برخی روستاهای دیگر را به ثمن بخس از مردمانش خریدند و آنجا را به جنگل تبدیل کرده ، و موجودیت روستا را از صحنه روزگار محو نمودند و ساکنین آنجا راهی شهرها و حاشیه آن نمودند، همین طرح و نقشه برای سنه کوه هم در نظر داشتند و از دور و نزدیک به هر بهانه ای در پی متقاعدکردن اهالی بودند برخی را هم با خود همراه نمودند اما این مرحوم علی اکبرعبدی بود که به همراه بسیاری از اهالی، مردانه ایستادند و به هر طریق ممکن خواستند جلوی آن معامله را بگیرند و به خوبی یادم هست که با اصرار و ابرام ایشان  به اتفاق هم به بخشداری و شورای بخش رفته و صحبت طولانی و مستدلی با مسئولین داشتیم و آنان را به حمایت از خود متقاعد کرده بودیم .

خلاصه اینها مقدماتی شد که پایمان بیشتر نسبت به قبل به سنه کوه باز شود و دلبستگی ما بیشتر شود .از طرف دیگر ایشان تعاریف و وصف افکار در نظر خود را هر روزه موقع بیکاری و فراقتمان با من به مشورت می گذاشت که آی چنین کنیم چنان می شود مثلا  حیاط ندارد زمین از متحدها بگیریم و حیاط مستقل ایجاد شود ، آشپزخانه ندارد فلان مکان را بدین روش پی کنی کرده و آشپزخانه بسازیم ، دستشویی و وضوخانه تدارک ببینیم ، آبدارخانه و انباری هم بنا کنیم و …البته این مسائل و برگزاری مراسم ترحیم اربعین آن عزیز سفر کرده در سنه کوه همانگونه که در عکس می بینید ما را با انبوهی از مشکلات و معضلات محل آشنا نمود، بخصوص  مسجد امام حسین (ع) که تا اون موقع  تکیه یا حسینیه روستای سنه کوه نامیده می شد .در موقع برگزاری مراسم ترحیم در نزد مهمانان غریبه با دیدن سفره ای موش خورده و قاشق های زنگ زده یاد حرفهای اون خدابیامرز، استخوانهایم به صدا آمد . اینها بود تا در محرم آن سال  یعنی فروردین ۱۳۸۱ در شب تاسوعا اهالی را واداشت تا دست به انتخاب هیئت امنا زدند که در پست دیگر بیان خواهیم کرد.

 

نکته :

۱-     آنچه در بالا نوشته شد از دید عملکرد گرایانه نگارنده نگاشته شد در نتیجه از دید دیگران حتما انگیزه آنها تفاوت می کرد .

۲-   گاهی انگیزه ها و عقیده انسانی والا مقام و مردمی می تواند منشا خدمت و طریقت نوین در خدمت رسانی و آبادانی برای منطقه ای شود فلذا در پرورش ، رشد و ارتقا اینگونه انگیزه ها فعال باشیم .

۳-   تکیه نه تنها در سنه کوه آن زمان بلکه در بسیاری از روستاها و حتی شهرها تنها به فکر یک اتاق سرپناه هستند و از امکانات دیگر مثل سرویس بهداشتی مردانه و زنانه ، آبدارخانه ، آشپزخانه و …برخوردار نمی باشند حال آنکه برای یک مجموعه عبادتی و اجتماعات اینها از ضروریات است و حفاظت از اموال این اماکن واجب و …

U-3

مراسم اربعین اخوی خدابیامرز در تکیه سر در زمستان سال ۱۳۸۰

U-1

در همان مراسم و حضور قلیان و …

U-2

ادامه همان مراسم و وجود عکس و …در جهت قبله جالب توجه است …

U-4

قسمتهای دیگر مراسم …

U-6=

نمای بیرونی تکیه و حیاط مشتر ک آن با یوسفی های مشتی دسه …

U-5=

نمای پشت تکیه و وجود  یک آشپزخانه چوبی موقت که در حال تخریب بود و البته تحت مالکیت متحدها و …

شما می توانید بصورت رایگان در اشتراک ایمیلی این سایت عضو شوید تا مطالب جدید را درون ایمیل خود دریافت کنید.
برای عضویت، ایمیل خود را وارد کرده و بروی اشتراک کلیک کنید...

  1. خداوند رحمت کند اخوی شما را.
    انشاالله در تمام زمینه های اجتماعی همچون مسجد و تکیه فعال باشید. درود بر شما و این احساس اجتماعی بودنتان آقای مهندس عبدی عزیز.

  2. سلام
    خدا اموات شما را هم غریق رحمت کناد و ممنونم از لطف شما و …

با خیالی آسوده یک نظر بگذارید...

برگه ها
ads ads ads