بنابر روایات چرا باید نسب خود را بدانید و منکر نشوید؟

amin_08-1

نکته :

 در نظر داشتم در ادامه مباحثم به روابط خویشاوندی سنه کوهیها با روستاهای دیگر بپردازم اما متاسفانه برخی به هر دلیلی مسیر فعالیتم را عوض نمودند و فعلا به دلیلی برام ممکن نیست فلذا در این وادی بودم که مطلب زیر را از اینجا (برای دیدن روش کلیک کنید ) برای شما انتخاب نمودم تا شاید مفید واقع گردد و دهن برخی یاوه گویان دروغگو را( که متاسفانه کار را به پدر مادرم هم رساندند)، مهر سکوت بزنم هرچند زور آدم نادان پرمدعا و هرزه گو از بولدوزر هم بیشتره …بمانه برای بعد …

 

قال رسول الله( ص) :«لعن الله داخل النسب وهو خارجه وخارج النسب وهو داخله»

پیامبر اسلام فرمودند: ((خداوند لعنت کند کسی که خود را وارد اصل وتبار (خاندانی) کرده است در حالی که ارتباطی با آن ندارد وهم چنین کسی را که از تبار خود بیرون رفته در حالی که متعلق به آن است)).

یسق65997

برادر بزرگوارم , خداوند بلند مرتبه به زبان پیامبر محبوب وبرگزیده نفرین کرده است کسی  که خود را به مردی غیر از پدرش نسبت دهد وبگوید که پسر فلانی است در حالی که این طور نیست وفرقی نمی کند که خود را به مردی جز پدر خودش یا به ریشه وپیشینه ای جز ریشه وپیشینه خودش یا به قبیله ای جز قبیله خودش نسبت دهد در این صورت لعنت خداوند وپیامبرش و مردم همگی بر اوست.

ناسپاسی در برابر نعمت پدر ومادر ودرهم آمیختن وتغییر دادن تبار ودودمان خود وادعای چیزی که متعلق به خود نیست، زشت وناپسند است وبسیار شرم آور است که فرزند در برابر پدرش متکبر وخودبین باشد واز نام واصل وتبار پدرش متنفر باشد وآن را عوض کند یا تغییر دهد.

تغییر دادن اصل و نسب خود، ناسپاسی در برابر نعمت خداوند ونافرمانی وآزار پدر ومادر است؛ بنابراین اگر فرزند منکر پدرش ونسبت خود بااو شود نفرین خداوند بر او واجب می شود وهنگامی که نافرمانی پدرش را کند لعنت خدا بر او واجب می شود وهم چنین زمانی که خویشاوندی اش را منکر وبه دلیلی همچون پست ومقام یا مال ودارایی ویاجایگاه بلند دنیایی، خود بزرگ بین شود نفرین خداوند بر او جاری می شود وهم چنین هنگامی که مسلمانان را فریب دهد وزمانی که وارد گروهی شود در حالی که از آنها نیست.

قرابت و خویشاوندی سببی نه تنها کوچک و بی اهمیت نیست بلکه مساله ای بزرگ و مهم است. کسی که در برابر نعمت پدرش ناسپاسی کند وخود را به فردی جز پدرش نسبت دهد اگر در جستجوی ثروت وبی نیازی باشد خداوند او را فقیر وبی چیز می کند، اگر در جستجوی بزرگواری وارجمندی باشد خداوند او را ذلیل می کند واگر در جستجوی شرف واعتبار باشد خداوند او را خوار می گرداند.

قال رسول الله (ص): ((ما من رجل یدَّعی لغیر أبیه وهو یعلمه إلا کفر, ومن ادعى ما لیس له فلیس منا ولیتبوأ مقعده من النار, ومن قال لرجل: یا کافر أو یا عدو الله ولیس کذلک إلا حارت علیه .))

پیامبر خدا (ص) فرمودند:(( بدون شک مردی که آگاهانه خود را به فردی جز پدرش نسبت دهد کافر شده است وکسی که ادعای چیزی کند که متعلق به او نیست ،از ما نیست وباید نشستنگاه او را آتش فرا گیرد وهر کس به مردی بگوید: ای کافر یا ای دشمن خدا، در حالی که چنان نیست قطعاَ گمراه شده است))

این تهدید برای کسی است که اصل و تبار خویش را تغییر دهد وبه جز اصل و تبار خودش بپیوندد به ویژه زمانی که اصل ودودمانی نامطمئن وغیر قابل اعتماد باشد.هر کس نیز که در این مورد به گونه ای به او یاری رساند نافرمانی خداوند وپیامبرش را کرده است و از حد ومرز هایی که خداوند تعیین کرده منحرف  شده است (که مبادا به حد ومرزهای خداوند نزدیک شوید) وبه ستم نسبت به بندگان خداوند کمک کرده است.

موضوع دیگری نیز وجود دارد که با مسئله ما در ارتباط است؛ موضوعی که در میان بسیاری از مردم فراگیر شده، همچنان که آتش گیاهان خشک و شکننده را دربر می گیرد. از جمله در میان افراد سست وبی مایه وهمچنین کسانی که زشتی کار آنها را پنهان میکنند؛ تا جایی که کسی که آن را رواج می دهد و در مورد آن سخن میگوید هیچ عیب وایرادی در کارش نمی بیند و آن موضوع، به تمسخر وریشخند گرفتن اصل و نسب ونژاد مسلمانان وتقسیم بندی آنها طبق گرایش ها وامیال شخصی است.

سوگند به خداوند که این، گناه کبیره و ظلمی بسیار بزرگ است. آیا این افراد نمی دانند که پیوند خویشاوندی و اصل ونسب تا زمانی که همراه با پرهیزکاری نباشد نزد خداوند هیچ ارزشی ندارد! آیا این ها نمی دانند که حبشی بودن بلال در حالی که در بهشت به دلخواه خویش گردش می کند هیچ ضرری به او نمی رساند و اصالت عربی ابوجهل و ابولهب در حالی که در آتش می غلتند هیچ سودی به آنها نمی رساند! مشکل امثال این افراد که اصل ونسب دیگران را به تمسخر می گیرند، طرز فکر وفرهنگ آنهاست. کسی که به این گونه چیزها(رفتارها) گرفتار باشد ومردم را دسته بندی کند نادان وبی خبری است که یکی از ویژگی ها وصفات دوران جاهلیت (قبل از اسلام) را دارد همان طور که پیامبر خدا (ص) از آن خبر داده است.

 بنابراین روشن است که دین، نسبت به عوض کردن اصل ونسب وجعل و فریب کاری در آن هشدار داده وانجام دهندگان آن را تهدید کرده است. دین پاک ، در مورد نسبت دادن خود به فردی جز پدر هشدار داده است.

فعن النبی أنه قال: ((من ادعى إلى غیر أبیه وهو یعلم أنه غیر أبیه فالجنه علیه حرام))

 از پیامبر روایت شده که ایشان فرمودند: «هرکس خود را به فردی جز پدر خود نسبت دهد در حالی که می داند او پدرش نیست بهشت بر او حرام است» .

وعن أبی ذر رضی الله عنه وأرضاه أنه سمع النبی یقول لیس من رجلٍ ادعى لغیر أبیه وهو یعلم إلا کفر

از ابوذر نیزروایت شده که از پیامبر شنیده است که ایشان فرمودند: «مردی که خود را آگاهانه به فردی جز پدرش نسبت دهد قطعاً کافر شده است».

وروی عن علی علیه السلام أنه قال : قال رسول الله : )) من ادعى إلى غیر أبیه ، أو انتمى لغیر موالیه، فعلیه لعنه الله والملائکه والناس أجمعین، لا یقبل الله منه یوم القیامه صرفاً ولا عدلاً))

 از حضرت علی (ع) روایت شده که پیامبر خدا فرمودند:« هر کس خود را به فردی جز پدرش نسبت دهد وبه کسانی به جز خویشاوندان و اقوام خودش بپیوندد لعنت خداوند و فرشتگان و مردمان همگی بر اوست وخداوند در روز قیامت هیچ بخشش مال و دادگری وراستی را از او نمی پذیرد» .

پس ای برادر بزرگوار بیا در آن سخنان ارزشمند قدری بیندیشیم. پیامبر (ص) یک بار انجام دهنده آن کار را  کافر می داند ویک بار بهشت را بر او حرام می کند وبار دیگر لعنت خداوند وفرشتگان ومردمان را برای او می خواهد .

 بنابراین آیا درست است که مسلمان عاقلی که چشم امید به لطف خداوند و روز قیامت بسته است،پس از این، خود را به فردی جز پدرش نسبت دهد یا ادعای اصل ونسبی را کند که برای او نیست . ما به طور قطع می دانیم که تنها فردی که خداوند بر گوش و چشم او مهر زده و بر دلش پوششی قرار داده است این گناه زشت و ناپسند را انجام می دهد .

 

ابن حجر در توضیح سخن ابوذر که پیش از این آورده شد گفته است: در حدیث روی بر تافتن از اصل ونسب مشهور و منتسب دانستن خود به جز آن حرام دانسته شده است و این حکم را مقید به آگاهی فرد در هر دو حالت ثابت شدن و یا رد شدن، کرده است؛ چرا که گناه بر کسی که با آگاهی و از روی عمد آن را انجام می دهد نوشته می شود. برخی اهل دانش نسبت دادن خود به فردی جز پدر را از گناهان کبیره برشمرده اند وما نیز حال کسی که خود را به قبیله ای جز قبیله ی خودش نسبت دهد را هم این طور می دانیم.

 منظور از مطالبی که پیشتر آمد بیان این است که عاقل دشمن خویش است پس اگر با چشم حق و عدالت بنگرد از خویش می پرسد که تنها نسبت دادن خود به فردی غیر از پدرش چه حاصلی برای او خواهد داشت جز اینکه سزاوار نفرین و رانده شدن ازدرگاه خداوند بخشنده شود و از وارد شدن به بهشت محروم گردد.

مگر اینکه فردی گمان کند که به محض اینکه ادعای نسبت با فلان خاندان را کند به سند عفو خداوند دست خواهد یافت و با آن به بهشت وارد خواهد شد و از آتش در امان خواهد بود ولی مگر ما مسلمان نیستیم و این سخن خداوند بلند مرتبه را نخوانده ایم که:«روز قیامت نه خویشان شما و نه فرزندانتان  هرگز به شما سود نمی رسانند. خدا میان شما داوری می کند و او به آنچه انجام می دهید بیناست».

اصل ونسب مردم تا زمانی که ادعای بزرگی (تبار و خاندان ) خود را نکرده اند (از هر گزندی) محفوظ و در امان است، اندیشمندان نیز این سخن را تأیید کرده اند. هر چند پذیرفتن آن به صورت مطلق نیز شایسته نیست، طوری که ادعای هر کسی که خود را به (قوم) عرب نسبت دهد پذیرفته شودو یا در مورد کسی که در پی نسبت دادن خود به خاندان نبوت است کوتاهی شود بلکه این موضوع شامل کسی که ادعای اصل ونسب عربی درستی را می کند و البته مهم تر از آن کسی که خود را به خاندان نبوت نسبت می دهد نیز می شود.

از جهت دیگر این مطلب به معنای باور و قبول هر کسی که بدون دلیل ادعای خویشاوندی با طایفه ای را کند نیست که اگر این گونه باشد اصل و نسب ها به هم در می آمیزد و ادعاها فراوان می گردد و مردم در شک و تردید به سر می برند و میان اصل وتبار پست و حقیر وخاندان شریف و بزرگ تفاوتی نیست و هر کس بخواهد خود را به آنها نسبت می دهد.

خردمندان هرگز به صرف اظهار این موضوع آن را نمی پذیرند. در غیر این صورت این سخن آنان که مردم در مورد اصل و تبارشان قابل اطمینان و مورد اعتماد هستند تنها در صورتی پذیرفته است که کسی در پی فرصت طلبی و یا برطرف کردن بدی و کاستی در اصل و تبارش، همچون ادعای داشتن فرزندی با اصل ونسب نامعلوم ،نباشد.

این بحث را با سخنی از بهترین بنده خدا که سلام ودرودش بر او و خاندانش باد، از زبان ابوذر(رضی) به پایان می بریم.

(( لیس من رجل أدعى لغیر ابیه وهو یعلمه ألا کفر ، ومن أدعى قوما” لیس له فیهم نسب فلیتبوا مقعده من النار))

پیامبر فرمودند:« مردی که خود را آگاهانه به غیر پدرش نسبت دهد قطعاً کافر شده است و هر کسی که ادعای نسبت داشتن با قوم و گروهی را کند که پیوندی با آنها ندارد باید که نشیمنگاهش از آتش پر شود».

اسلام از همان ابتدا،بر حفظ نسبها و صلهء ارحام تأکید ورزید،وبسیارى از احکام خود را بر آن مبتنى کرد؛تا یک فرد مسلمان در حدّ نیازشرعى خود به حفظ آن اهمیّت دهد.وبر کسی که خود را داخل نسب کرده وکسی که خودرا ازنسب خار ج نموده لعنت فرستاده

واین که پیامبر چنین شخصی را لعن فرموده،اینکار قطعاگناهی بزر گ وناخشودنی است وهر شخصی را که در قران و روایات لعنت شده قطعامر تکب گناه کبیر ه شده است واین دلایلی د اشته که پاره ای ازآنهارادرمسائل فقهی می بینیم که درزیربه چندنمونه از آنها اشاره می کنیم.

فقه اسلامی برای سادات، احکام ویژه ای دارد؛ برای مثال، در فقه داریم که صدقات واجب (مانند زکات فطره) غیر سیدها بر سادات حرام است و لذا حضرت زینب سلام اللّه علیها در هنگام ورود به شهر کوفه، وقتی دیدند که خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام، مورد ترحم کوفیان قرار گرفته اند و کوفیان به کودکان آنها خرما و… می دهند، آن چیزها را از دست آنها گرفتند و به کوفیان برگرداندند و فرمودند: «الصدقه علینا محرمه».

  هم چنین در مسئله سیادت از طرف مادر هم که بین سیدمرتضی و سایر فقها اختلاف است، مشهور فقها گفته اند: سید بر کسی اطلاق می شود که از طرف پدر به یکی از ائمه معصومین علیهم السلام منتهی گردد، ولی کسی که فقط از طرف مادر به یکی از ائمه معصومین علیهم السلام برسد، سید معنوی است و احکام فقهی سیادت بر او اجرا نمی شود.

اسلام احکام دیگرى را نیز دربارهء شناخت نسب ایشان مترتّب‌کرده است مانند حرام بودن صدقه بر ایشان،و وجوب دادن خمس به آنها،واین علاوه بر آن چیزهایى است که در سایر ابواب فقه آمده مانند نکاح، میراث،آزاد کردن برده و دیات و وقف که به شناخت نسب ایشان مربوط مى‌شود.در بسیارى از کتابهاى فقهى اسلام،یک محقق احکام مخصوصى‌را مى‌یابد که پاره‌اى از آنها به هاشمیون و یا بویژه فاطمیون مربوط مى‌شود[که دلیلى است بر اهمیّت اصل و نسب‌].

به عنوان مثال خاطر نشان مى‌سازم که قاضى عثمان بن اسعد بن منجا،حنبلى در کتاب الوقف خود،بابى را اختصاص به وقف بر اشراف،آورده‌است(به صفحه ٢٠ چاپ دانشگاه فرانسه سال ١٩۴٩ م مراجعه کنید)،همچنین یادآورى مى‌کنم که سیوطى در کتاب العجاجه الزّرنبیّه،وقف«برکهالحبش»را متذکّر شده و گفته است که نیمى از آن متعلق به اشراف ازفرزندان حسن و حسین علیهما السّلام،و نیمى هم متعلق به سایر طالبیّون ازدیگر فرزندان على(ع)و دو برادرش جعفر و عقیل مى‌باشد.

حتى بخشى از موقوفات،مخصوص بعضى از اولاد علویّون است،همان کارى که پادشاه نیکوکار[!]طلایع بن رزیک،کرده است.او ناحیهءبلقیس را وقف کرده و محصولش را وقف اشراف کرده است که هفت‌قیراط از آن را به سادات بنى حسن اهل مدینهء منّوره و یک قیراط از آن را به‌فرزندان سید معصوم در نجف اختصاص داده است‌ .چنان که در الخط طمقریزى و تحفه الازهار خطى،به موقوفات دیگرى اشاره دارد که ویژهء اشراف است.

پس اگر شناخت انساب نبود،مسلمانان دانسته یا ندانسته گرفتارحرام مى‌شدند.

تصوّر مى‌کنم به همین مقدارى که یادآور شدیم،براى قانع کردن‌خواننده نسبت به اهمیّت نسب شناسى و لزوم شناخت انساب در حدّ نیاز،بویژه شناخت سلسله نسب نبوى،کفایت مى‌کند،زیرا براى افراد سادات ‌این سلسله امتیازات ویژه‌اى است که اسلام ایشان را به آن امتیازات آراسته‌و از ایشان پاسدارى کرده است به حدّى که هر کسى دوست مى‌دارد کاش‌یکى از آنان مى‌شد،امّا آنان به خاطر شرافت زیاد و مقام والایى که دارندنمى‌خواهند منسوب به هیچ فرد دیگرى باشند.

امتیازى که خداوند به خاطر بزرگداشت پیامبرش،به هاشمیون،اختصاص داد عبارت است از برکنار داشتن ایشان از صدقاتى که به منزلهءچرکهاى اموالى است که در دست مردم است!و در قرآن مجید براى ایشان‌سهمى را در کنار سهم خود و سهم پیامبرش قرار داده است،و این خودبزرگداشتى از جانب خدا نسبت به آنهاست که هیچ مخالف و معاندى هرقدر هم که در منع از حق و مقام ایشان سرسخت باشد نمى‌تواند آن را انکارکند،همان‌طورى که خداوند در قرآن مجید دوستى ایشان را بر تمام مسلمین‌واجب دانسته،و پیامبر گرامى اسلام(ص)آنان را مشمول عنایت خاص‌خود قرار داده و با این سخن جاودانهء خود آنها را ستوده است:«هر سبب ونسبى روز قیامت گسسته است جز سبب و نسب من»

مشایخ بزرگ ما در کتابهاى خود،بعضى از چیزهایى را که نسبت به‌هاشمیون رعایت آن واجب است بیان کرده‌اند.شیخ ابو جعفر صدوق‌رئیس محدّثان(متوفى به سال ٣٨٨)در کتاب اعتقادات الامامیّه بخشى ازحقوق ایشان را یادآورى کرده است و نیز شیخ بزرگوار آیه اللّه علامهء حلّى‌(متوفاى سال ٧٢١)در اواخر کتاب القواعد،وصیّت خود به فرزندش‌فخر المحققیّن را نقل کرده و در آن وصیّتنامه،وى را به رعایت حق سادات‌و رابطهء ایشان امر کرده و در آن جا بخشى از حقوق سادات و سخنان‌پیامبر(ص)را دربارهء فضیلت ایشان یادآورى کرده است.

بنا بر این دلایل و نظایر اینها؛هر علوى،هر طالبى و حتى هر هاشمى‌حق دارد که در رفعت مقام سر بر آسمان ساید و به مجد و شرف خود سرفرازباشد.

تحقیقات میدانی نویسندهازکتب مختلف وترجمۀ آنهامن جمله

۱-سایت الناصریه وترجمّۀ آن

۲-مقدمۀکتاب مهاجران آل ابی طالب

۳-رسالۀ مراجع تقلید

۴-کتاب الوقف نوشتۀ قاضى عثمان بن اسعد بن منجا،حنبلى

۵-کتاب العجاجه الزّرنبیّه سیوطی

۶-الخطط،مقریزی

۷-تحفه الازهار ضامن بن شدقم

شما می توانید بصورت رایگان در اشتراک ایمیلی این سایت عضو شوید تا مطالب جدید را درون ایمیل خود دریافت کنید.
برای عضویت، ایمیل خود را وارد کرده و بروی اشتراک کلیک کنید...

  1. سلام آقای مهندس

    در شماره 64 دارابکلا20 ثبت شدی.

  2. سلام صفرجان ممنون و بی نهایت سپاس از لطف شما
    سایت های شما سالهاست در ” هلی تختی” جاخوش دارد و مسیر آبدیتش را لحظه ای کنترل داریم

    موفق باشید

  3. سلام یاردبستانی من خداوند رحمت کند رفتگانت را بنده خدمت خانواده گرامی ارادت دارم ومفتخرم به دوستی دیرین باجناب عالی از نظرات جناب عالی دردامنه دارابکلا20 نهایت استفاده رامیکنم موفق باشید

  4. سلام دوست خوبم و همکلاسی دوران تحصیلم و به واقع یار دبستانی من تو ناشناس نیستی خیلی هم شناسی …
    بی نهایت سپاس از لطف شما …
    زحمات شما هرگز از ذهن و فکر اهالی محترم محل شما پاک نمی شود …
    پرتلاش باشی عزیز

با خیالی آسوده یک نظر بگذارید...

برگه ها
ads ads ads