اختلاف برداشت برخی همولایتی ها در حصول یک نتیجه فوق العاده جالب تاریخی

8882

در حین گذاشتن مطالب شجره تیره و طوایف مختلف محل بودم که همولایتی آشنایی این مورد را برایم اس ام اس نمود : ” شما بهتر است درباره زندگی خودت بنویسی نه اینکه در باره زندگی دیگران بدون اجازه مطلب بنویسی”

و من در جواب: ” سلام درست می فرمایی هیچکس تنها زندگی نمی کنه همه ما یک واحد هستیم امیدوارم با راهنمایی شما بهترین حاصل شود.”

هر چند او دیگر جواب نداد اما می دانم که مثل ایشان کم نیستند که چنین نظری دارند،اما من نیز قبل از آنکه اینان تذکر دهند به آن فکر نمودم .هرچه بیشتر در تحقیقاتم جلوتر رفتم و بر شجره اهالی تسلط اطلاعاتی یافتم ، بیشتر به خودم رسیدم ، حضور فعال و بسیار خودم را در همه جا و درهمه طوایف به روشنی دیدم ابتدا این سوالات در ذهنم مرور می شد :چرا بخش عمده ای از سنه کوهیها بخصوص علیجان دسی و بخشی از یوسفی ها بخصوص ابوالقاسم دسه به ما پسر خاله می گویند ؟(خاله وچه) و چرا سالیان متمادی چیز دیگر صدا نمی زدند ؟

 

8882

چرا فرزندان کل گلبرار و کل بدل مثل حاج لطف الله خدابیامرز آنقدر بما محبت داشته و گاو شیرده خوبشان را در حیاط خانه ما آورده و بی هیچ مبلغی دستدارمی می دادند ؟

چرا تقی دسی بخصوص جانبرار دسه همگی به ما دایی می گویند؟ و چرا علی خلی هم دایی صدا می زنند ؟ از کل یحیی تا مشد گل بابا خدابیامرز آنهمه زیاد به ما محبت داشتند و گاه و بی گاه به خانه ما می آمدند؟

چرا سیدها همگی به ما دایی می گویند ؟ بخصوص حاج سید ابراهیم رحیمی سنه کوهی در دارابکلا ما را می دید در جمع دایی جان دایی جان می گفت، مگه نسبت دیگه ای نمی شد به ما بدهند و همیشه اینگونه می گفتند و می گویند، این درحالی است که اینان به اکبر دسی عمو می گفتند اینها چه نسبتهایی با ما دارند ؟

ویا نگارنده در سفر کربلا با کل دوستعلی علیجانی و کل گل چهره یوسفی خدابیامرز یکسره خاله وچه خاله وچه می گفتند و کل خیران تکسی دایی دایی ؟

راستی چرا وارمی می رویم کوچک و بزرگ با احترام فوق العاده در صدر مجلس ما را برده و دایی جان دایی جان می گویند؟

در روستا اوسا به ما عمو و پسر عمو؟ برایم عجیب بود که چرا میرزا علی دایی آن همه به ما محبت داشت و کل روح الله واقعا چقدر با ما صمیمی و خودمانی بود و در جمع و خلوت شوخی های پدرانه با ما داشت و مهر و محبتش را نثار ما می کرد !

برایم عجیب تر برخورد فوق العاده خوب مشد اکبر خدابیامرز بود که چرا اصرار داشت با وجود سن کمم در ” تکیه دله “کنارش بنشینم و فرزندانش بخصوص مشد محمدعلی و کل نجیبه خدابیامرز و کل جانعلی خالصانه و بی نهایت صمیمانه با ما رفتار می کردند ؟

از ایلاتها و سیکایی های با محبت که چیزی برای گفتن ندارم و همه چیز همدیگریم و …

همه اینها را وقتی در ذهنم مرور می کردم روز به روز افکارم پریشان تر می شد پس چرا اندک نسل امروزی که حتی پدربزرگ خودرا هم ندیدند ما را غریبه می گویند ؟ چنین به نظرمی آید که شاید چشم دیدن ما را هم ندارند؟!

اینها همه باعث شد که درباره خودم تحقیق کنم چرا که خودشناسی مقدمه خدا شناسی است و آنچه تاکنون عرضه کردم در حقیقت یک کلاف در هم تنیده از فاملیت و آمیختگی خونی نگارنده است که به حضور عرضه گردید .مبنا هم نسل قدیم و جدید است اما اکثریت نسل امروزی را نمی شناسم تا اینجایی که نوشتم و تقریبا تماما در مورد کسانی است که از دار دنیا سالهاست که رفته اند و کاری بود که کردند . نسلی و فرزندانی است که باقی گذاشته اند ، اینها تغییر پذیر نیستند چرا که نیستند تا تغییر فرزند و زن دهند اجازه از آنها چون اعضای خانواده من بودند شایسته ندیدم زیر خروارها خاک هستند و اما زنده ها که نیازی به نوشتن ندارند خود می گویند و به فرزندان خود خواهند آموخت. این دلیل این همه پستهایی است که بنام شجره طوایف در اختیار شما عزیزان کاربران و همولایتی های عزیز گذاشتم .

کوتاه سخن اینکه مثلا تاریخ تولد مشد جانبرار متحد، گل عمو و گلبرار خرم و حاج باباعلی صحراگرد نوه جد ما عبدالله”خدابیامرز قبل از سال ۱۲۸۰ ه ش است یعنی بیش از صد سال پیش در حالی که نوه های آنها اکنون بچه دارند و خود پدر بزرگ شده اند یا سید احمد عبدی سال ۱۳۳۳ فوت نموده و ملا باب گل سال ۱۳۲۲ و …دوستان کجای کارید ؟!!!

البته بنده هر وقت “بی بی سی BBC” و “صدای امریکا VOA” رو می دیدم از سخنان مدعوین آنها که نه سلام و نه درودی می گفتند خرده گرفته و زیاد عنایتی به نظرشان نداشتم اما اینک مثل اینکه نسل امروزی ما خود دچار چنینها شده اند اکید …خدا به خیر کنه …

برخی از ظن سوء خود گمان به اشتعال اختلافات نموده اند اما این در حالی است که چندین سال تحقیق گسترده بنده جز خاطراتی محدود و ناچیز اختلافی نیافتم، گاهی دعوی های کودکانه را تعبیر ذهن کوچک خود به کینه کرده اند و خصومت دایمی اما این را ظلم و نسبت بسیار ناروای نسل امروزی به انسانهای باگذشت ، بزرگوار، فامیل دوست ، خوش مشرب و خوش مسلک سنه کوهی های قدیم می دانم .هیچ کسی و کسانی از سنه کوه به واسطه رفتار مردم، فردی یا گروهی نرفته و فراری نشده مگر به ازدواج و در دست یافتن به کار و شغل و موقعیت بهتر مالی و امکانات …پس چرا چنین نسبت ناروای دعوی و اختلاف تاریخی و قدیمی به نیاکان پاک سرشت خود می دهید …این گناهی نا بخشودنی است الا اندک موارد جزیی که می توانست و می تواند نباشد .

 

برخی از فاملیت جد ما عبدالله ( اصفهانی تبار ) با طوایف مختلف سنه کوه را ملاحظه فرمایید :

 

کل بدل همسر کل گلبرار و مادر حاج لطف الله یوسفی ” دختر دایی عبدالله ” بود.

کل ننه جان همسر اکبر و مادر میرزاعلی دایی و خواهرانش ” دختر دایی عبدالله” بود .

رقیه مادر بزرگ حاج عزیز یوسفی ” دختر دایی عبدالله ” بود.

خورشید مادر خورد شکوفه همسر حاج رمضان علیجانی ” دختر دایی عبدالله ” بود.

حاجی پدر مشتی یوسفی و خورد شکوفه ” پسر دایی عبدالله ” بود.

محمد برادر حاجی و پدر خانم جان همسر گل بابا تکسی و مادر حاج احمد و محمد طالبی نسب ” پسر دایی عبدالله ” بود.

اسماعیل پدر بزرگ بلور یوسفی همسر کل زین العابدین ” پسر دایی عبدالله” بود.

علیجان جد علیجان دسی و پدر سلمه همسر سعدالله یوسف دسی ” پسر خاله عبدالله ” بود.

خود عبدالله جد ما پس از مرگ زودهنگام پدرش در نزد خاله اش منزل محمدعلی سوادکوهی ( جد علیجان دسی) بزرگ شد و زندگی کرد و سپس با خواهر علیجان ازدواج کرد که شهرنو همسر سید رحیم (جد سیدها) از اوست .

شهرنو یا شهربانو همسر سید رحیم ” دختر عبدالله” بود.

حسن پدر مشد جانبرار متحد ” داماد عبدالله ” بود (خاتون دختر عبدالله مادر جانبرار است) و دختر حسن روبابه از زن قبلی اش ( صدر خواهر باباجانی یوسف دسی) همسر مصطفی و در نتیجه “عروس عبدالله” بود.

مصطفی پسر عبدالله با کل گلبرار (یوسف دسی) هم با جناق بود.

چراغ و دو خواهرش صنم و معصومه با سید رحیم داماد عبدالله برادر ناتنی بودند.

صنم خواهر چراغ و عمه مشد اکبر ” زن دایی عبدالله ” یعنی همسر داداش بود.

سیده فاطمه وارمینی مادر کل روح الله خواهر شوهر رقیه دختر دایی عبدالله بود.

سیده بانو همسر ملا باب گل و مادر حاج شیخ علی محمدی “نوه عبدالله “بود .

کل سیده فاطمه همسر یدالله اکبرنژاد( یوسف دسی) و مادر ثریا همسر حاج شابا و بعدا همسر حاج یحیی بخشی و مادر پنجعلی و آمنه ” نوه عبدالله” بود.

سیده بیچه خواهر سید رحیم در واقع ” همسر پسرخاله عبدالله” بود.

فاطمه دختر علیجان همسر علی پسر بخشی بود .

زینب دختر علیجان بعد از مرگ محمد (حاجی دسی) همسر غلامرضا از اصغر دسی شد.

گل ابرو دختر اصغر ( اصغر دسی) همسر عباسقلی پسر علیجان بود.

سلمه دختر علیجان همسر سعدالله پسر یوسف بود.

باباجانی همسر معصومه خواهر چراغ باجناق داداش دایی عبدالله بود.

غلامعلی پدر حاج رجبعلی و مشد غلامرضا علیجانی با فضل الله عبدی پدر پزرگ ما با جناق بود.

حلیمه دختر محمد و همسر حاج شیخ میر حمزه “نوه دایی عبدالله “بود.

وخیلی چیزای دیگه و…

بماند…

 

 

شما می توانید بصورت رایگان در اشتراک ایمیلی این سایت عضو شوید تا مطالب جدید را درون ایمیل خود دریافت کنید.
برای عضویت، ایمیل خود را وارد کرده و بروی اشتراک کلیک کنید...

با خیالی آسوده یک نظر بگذارید...

برگه ها
ads ads ads