تقی دسی(حسینی و متحدها) روستای سنه کوه

taghi d-1

این گروه دومین تیره و تباری بودند که از سوته گندم به سنه کوه آمدند . جد این گروه بنام محمد معروف به محمد شلنگ که نشان دهنده قد بلندی این گروه است و فرزندش حسین و فرزند ایشان تقی بوده است . همسر تقی اهل زرین آباد بوده و تقی در زرین آباد با پسر اسد بنام ارسطو پدر آقا بهرام سلطان باجناق بود و بدین طریق حلقه اتصال این گروه با گروه محمد باقرخان سورتی (بزرگ خاندان اشجع الملک حاکم مازندران و چهاردانگه) نسبت فامیلی داشتند و در ارتباط با خوانین ساکن ساری و زرین آباد بودند و همین اتصال و پیوند قوم و خویشی کمک بزرگی به خرده مالکی سنه کوه کرد که هرگز زیر سلطه و ظلم و زور خوانین و یا عوامل آنها نباشند هرچند خاندان محمدباقرخان خود اهل این حرفها نبودند .

 taghi d-1

 تقی دارای دوپسر بنام حسین و حسن بود . حسین  با زنی بنام صغری اهل زرین آباد ازدواج نموده و صاحب چهار فرزند دو پسر بنام محمدرضا و تقی و دو دختر بنام کبری و نصرت بود . نصرت ابتدا همسر حاجی شد و تنها فرزندشان مشی ( بابا) یوسفی است و پس از مرگ حاجی همسر غلامعلی پسر علیجان شده و یک دختر بنام دقه ( صدیقه ) علیجانی (همسر حاج یحیی بخشی) شد. اما کبری همسر علیجان بخشی زرین آبادی شدو دو پسر بنام سبزعلی و محمدجان آورد . سبزعلی در جوانی ابتدا به هولا نزد حاج گلعمو نوری بوده و سپس با عنایت جناب علوی در منابع طبیعی مشغول و ساکن ساری شدو شخصیت اجتماعی معتبری یافت و اما محمد جان بی آزار و بی ادعا برای خودش به تنهایی در محل بوده و بدون ازدواج کردن امور می گذراند.

محمدرضا با گرفتن شناسنامه محمدرضا حسینی شد و با ماهروزه دختر عباسقلی پسر علیجان ازدواج نمود و در محل ماند و امروز از نسل ایشان حسینی غیر سید با احترام و آبرو روزگار می گذرانند.

تقی برادر محمد رضا که در جوانی و هنگام شیار زمین در اثر استنشاق گاز ناشی از طلا در یافتن گنجی از زمین آیش چلاخنسر دچار بیماری مزمنی شده بود تا آخر عمر بیشتراز هفتاد سالش، ازدواج نکرد.البته از آن گنج به یغمارفته هم نصبش نشد . 

و اما حسن ابتدا با صدر دختر یوسف ،خواهر باباجانی( یوسف دسی) ازدواج کرده و دو دختر یکی روبابه و دیگری عمه شد . روبابه همسر مصطفی پسر عبدالله ( اصفهانی تبار) شد و تنها فرزندشان سرالله حسنی شد و عمه همسر کل گلبرار که دوفرزند بنام سعدالله و رعنا هردو ازدواج نکرده جوانمرگ شدند. حسن سپس با خاتون دختر عبدالله و خواهر مصطفی ازدواج کرده و تنها پسرش بنام محمد علی معروف به جانبرار متحد شد . جانبرار هم ابتدا با سیده فاطمه سیکایی دختر سیدباقر وبه عبارتی برادرزاده “سیده صبحه” که قبلا از همسر قبلیش بنام اسماعیل ایلات سیکاپسر محمد ایلات، صاحب سه فرزند بنام باب الله اسماعیلی (پدرخانم حاج برجعلی عبدالهی) و شکوفه معروف به گت شکوفه همسر آقابرار عبدالهی و روبابه همسر  فضل الله عبدی مادر عین الله عموی نگارنده خدابیامرزبود .جانبرار هم از ایشان سه فرزند بنام سکینه معروف به تابه یا گل تابه و دو پسر بنام رمضان و حسن متحد ساکن سورک شد . جانبرار بعد از او با نسیبه خواهر نصرالله اسدی وارمی ازدواج کرده و یک پسر بنام رحمان شد که ایشان عمری را خادمی و سقای حسین و شیپور زن برپایی مجلس عزای سیدالشهدا در تکیه سر سنه کوه است. سپس پیرجانبرار با سیده سلمه محمدی معروف به نیوشا استخر پشتی(دختر عموی حاج شیخ میر حمزه) ازدواج کرده و بقیه فرزندان از اوست.

 این گروه با اینکه وابسته و فاملیت با خاندان حاکم مازندران و چهاردانگه داشتند اما اهل پز و قیافه گرفتن نبوده و انسانهایی بسیار افتاده ، باگذشت، دست و دلباز بودند به نحوی که هرچه بدست می اوردند در محل مشاع می کردند تا همه بتوانند استفاده کنند  اما برخی به اصطلاح زرنگها بعدا تصاحب کردند اینان با اینکه دومین خرده مالک زمینهای سنه کوه بودند بسیاری از مسائل به اعتبار اینان بود اما طی سالیان متمادی بی ادعا و چراغ خاموش زندگی قناعت پیشه خود را داشته و در کمال سخاوت روزگار گذراندند، به نحوی که خود نگارنده و پسر عمو ابراهیم حسنی در جوانی و نوجوانی به اتفاق پیرجانبرار به شب پایی شالیزار ” توسکا مرس” می رفتیم برخی مسائل را به نقل از پدرشان و خود دیده بود را تعریف می کرد هر چند احترام فوق العاده ای برایشان قائل بودیم اما حقیقتا باور آن مسائل برایم بسیار سخت و دشوار بود اما امروز که طی چندین سال تحقیق و بررسی در خلاف جهت ، به مسائلی یافتم که ای کاش حرفهایش را ضبط کرده و یا می نوشتم که امروز برای یافتن یک جمله از بین هزاران گفته مستند او این همه دردسر نکشم و …

قد بلندی ، بذله گویی ، شوخ طبعی و سادگی شاخصه بسیار بارز این خاندان است . خاندان حسینی با متحدها با اینکه از یک نسل هستند اما تفاوتهای اساسی و بارزی نسبت به هم دارند به گونه ای که کمتر کسی در برخورد با آنها باور می کند که از یک تبارند ! حسینی ها بسیار آرام ، کمی خجالتی ، کم رو و بسیار خونسرد  به نظر می رسند و …اما متحدها بیشتر یکه بگو ، شوخ طبع و زباندارترند. خوش صوتی در نسل ایشان رگه هایی مشاهده می شود مخصوصا می گویند مشهدی رمضان پدر نوروز متحد در جوانی بسیار خوش خوان بود .پیران خاطره ای عجیب از صوت و صدای ایشان و سپس نذر جد ” سیده ننه ” کردن و چوب بست نمودن با “چوب ازار “دور قبر ایشان را با حرارت بسیار تعریف می کنند. همچنین عبدالعلی متحد پیرغلام مداحی امام حسین (ع) بوده و اشعار شربتدهی روز هفتم محرم (علم گردش) یک طرف نسلی است مخصوص اینان است.  

متحدها صدا ، نجوا و تکه کلامهای مخصوص به خود، زیاد دارند و همه گروههای محلی خاطرات بسیار زیادی از پیران این گروه دارند . پیرجانبرارکه مسن ترین فرد سنه کوه معاصر لقب دارد ( تولد 1290 ه ق احتمالا1348 ه ش) بنابر قولی دیگر متولد 1273 ه ش و وفات اسفند 1376 ه ش) خصایص ویژه بسیاری داشت از جمله در مجلس عزای امام حسین تا به پیری کامل مثل جوانان شرکت کرده و بسیار تلاش داشت تا در افزایش ابنیه اطراف تکیه و مسجد پیشتاز و سهیم باشد .

این تیره و تبار در اصل و نسب فامیلیت بسیار نزدیک تری با یوسف دسی دارند اما در مسائل نسل جدید کمترین آثار همراهی و پشتیبانی از همدیگر را نمی توان مشاهده کرد . دلیل این امر را کسی به درستی نمی داند شاید نوع نگاه و شیوه زندگی و تصمیمات طرفین مورد قبول همدیگر نباشد یا شناخت از هم کم باشد و… والله اعلم

حسن پدر جانبرار اولین اسیوی (آسیاب) سنه کوه را در ” زمین ازارلم کنار مله دره “ساخته بود و داستان قتل یک نفر ساکن وارمی بنام ” رسول استخرپشتی ” در دعوای بین گروهی از افراد دو روستا و گردن گرفتن ایشان و سپس بازداشت (بخو کردن) توسط افراد اشجع الملک بزرگ در رزین آباد و دادن خون بها و قطع چند ساله دسته روی تاسوعا – عاشورا بین سنه کوه و وارمی را در آینده طی پستی جداگانه برای شما خواهیم گذاشت.

شما می توانید بصورت رایگان در اشتراک ایمیلی این سایت عضو شوید تا مطالب جدید را درون ایمیل خود دریافت کنید.
برای عضویت، ایمیل خود را وارد کرده و بروی اشتراک کلیک کنید...

نظرات بسته است.

برگه ها
ads ads ads