سنه کوه باستانی یا بررسی تاریخ باستان روستای سنه کوه(2)

250px-Uttar_Pradesh_in_India_

مهاجرت هندوان آریایی به سنه کوه

 در قرن چهارم پیش از میلاد تهاجم یونانیان به ایران با فرماندهی اسکندر مقدونی سبب انقراض سلسله هخامنشی و ظهور تدریجی جانشینان او بنام سلوکیان و سپس اشکانیان در بخشهای شمال شرقی ایران می شود. این بخش از ایران ،منطقه مازندران را نیز شامل می شده است . بر اساس سیاستی که یونانیان در متصرفات ایرانی خود داشتند، مازندران پذیرای مردمانی مهاجر می شود. مردمی که با رضایت و دعوت سلوکیان و بعدها اشکانیان ، از راهی دور و از شمال کشور ثروتمند هند، به مازندران کوچ می کنند. آن طور که گفته می شود، امپراتور هند آن زمان یک سوم جمعیت جهان را داشت و عظمت چشمگیر و اقتصاد پر رونق این کشور موجب حسرت یونانیان بوده است.

مردم دعوت شده از شمال هند که کشاورزان و دامداران بسیار پیشرفته آن دوره از تاریخ جهان محسوب می شدند، رفته رفته در تمامی دامنه های شمالی البرز، حتی تا ارمنستان ساکن می شوند. سراسر این منطقه و این سرزمین خاص را بعدها شاید آنها به زبان خود” فرشوادگر” نامیده اند. البته این گروه مهاجر هندی قطعا با گروه مطرب خنیاگر که در این مناطق کولی ، جوگی و گودار معروفند فرق دارند .چرا که کولی ها و گودار ها از طبقه فرودست جامعه هندوان قدیم بوده اند که به صورت کوچ رو و چادر نشین به سراسر دنیا رفته اند و یکجا ساکن نبودند.

چنین بر می آید که مردم مهاجر که خود از نژاد آریایی اند، یعنی کشاورزان و دامداران و بازرگانان  آمده از شمال هند ، با تمرکزی نسبی ابتدا در مازندران و در حوزه رود تجن و بخشهایی از ر وستای سنه کوه،  ساکن می شوند . به خاطر آنکه ، این محدوده به لحاظ رطوبت و نوع خاک و درجه حرارت محیط ، بیشترین شباهت به موطن پیشین در شمال هند ( ایالت اتارپرادش) را داشته است.اتارپرادش به معنای ایالت شمالی  و بخشهای آغازین رود بزرگ گنگ است. پهن دشت اطراف رود گنگ بزرگترین مرکز کشت برنج آبی جهان است. عمارت معروف ” تاج محل” متعلق به این ایالت است. ناحیه “پیلی بیت pilibhit که شهرستانی با اهمیت است در شمال مرکزی ایالت اتارپرادش و نواحی اطراف آن دارای شباهتهای فراوان با مازندران است از جمله ارتفاع و میزان بارش و وجود جنگل و رودخانه و از همه مهمتر کشت با اهمیت برنج است و گاو” پون ور ponwarمختص این ناحیه از هند است. اهمیت این گاو در زمینه کشاورزی و حمل و نقل بوده است.

250px-Uttar_Pradesh_in_India_

 زمین بارور، جنگل وسیع، رودخانه ای مناسب چون رود تجن و شعبات آن و چراگاهها و کوهپایه های ییلاقی البرز در اختیار مهاجرین گذاشته می شود.

نزدیکی به پایتخت اشکانیان یعنی شهر هکاتوم پیلوس(شهر صد دروازه =دامغان) تضمینی برای امنیت این مردم بود و اقوام تنک جمعیت ساکن یعنی ساکنین قبلی در مازندران آن روز، به حضور مهاجرین تن داده، در صورت ایجاد مزاحمت ، با دخالت لشکریان پارتی حتی به بیرون منطقه رانده می شدندکه نمونه بارز آن رانده شدن ماردها ِ( آمردها)از منطقه است.

کشاورزان مهاجر بر اساس معتقدات دینی خود نیز معطل ماندن زمینهایی چون اراضی مازندران را ناشکری دانسته و همیشه از خشم ایندرا خدای آسمان و باران بیمناک می شدند. آنها این کار را با پرورش نوعی خاص از دام ( گاو پون ور) که امروزه در منطقه به گاوهای جنگلی موسومند و نوع سنتی گاوهای مازندران و گیلان محسوب می شوند ، همراه می کنند. به احتمال بسیار نام مازندران و حتی تجن و نامواژه های بسیار دیگر و اصل گویش مازندرانی هم از همین مرم به یادگار مانده است.


وجود این مهاجرین و ساکن شدن آنها در اطراف سنه کوه بخصوص در منطقه حاشیه جنوبی رودخانه زارمرود(ظالمرود) که در گویش محلی ” اوبویور”(آن طرف رودخانه) گفته می شودمثل بم پشت ، مرغ اسلmerq assel ، یور دنگسرک ، لجامن  و… و با وجود قبرستانهای بسیار زیاد غیر مسلمانی و برخی ابزار کشاورزی به اثبات رسیده است چنین به نظر می آید که از تراکم جمعیتی بالایی برخوردار بوده و پایه گذار کشت برنج در حاشیه زارمرود بوده اند .

DSCF6187

آنها با خود نه تنها کشاورزی و بذر شالی (برنج) را به این منطقه می آورند و دانش مراحل کاشت و داشت آنرا به بومیان می آموزند بلکه با به همراه آوردن گاو معروف منطقه خود بنام ” پون ورponwarپایه گذار دامدار ی و پر ورش و گسترش گو بنه سر های بعدی(گالش بنه) می شوند . این امر دگرگونی زندگی عجیبی را در گستره نه تنها روستای سنه کوه بلکه کل منطقه هزارجریب باستانی نیز می شود.

6

گاو ماده پون ور ، Ponwarدر پیلی بیت ،Pilibhit اتار پرادش هند

DSCF6046

گاو بومی جنگلی در روستای سنه کوه

آن زمانها در هند ، خط و نوشتن و کتابت در انحصار کاست برهمن بود و این امری مرسوم بوده است . کاست برهمن والاترین کاست بود و مطابق رسوم، برهمنان و مردم عالی مقام ، گاهی با لقب احترام انگیز دیو مورد خطاب واقع می شدند. بدین خاطر بزرگان قدیم مازندران را دیوان مازندران می گفتند.البته پس از ر وی کار آمدن دولت اشکانی در ایران همین گروه ساکن در مازندران هستند که به بقیه جاهای ایران خط و کتابت آموختند که در تاریخ و شاهنامه فردوسی از آن یاد شده است.  آن ها مردمی آریایی بوده، کشاورزان ، دامداران و بازرگانان پیشرفته عهد خود بودند.  در زبان همین مردم بود که «دیو » تنها به خدایان اطلاق نمی شد بلکه شاهزادگان و بزرگان و قدیسان شان نیز از سوی آنها،با همین واژه یعنی «دیو »، خطاب می شدند .آن ها از زبان شکوهمند سنسکریت بهره می بردند .

mapsariroodاگر ساغندی کلا را به موازات جاده ساری-سورک ادمه دهید در نقطه جنوبی سنه کوه واقع است.

رشد سریع جمعیت، پس از چندی مهاجران را به لحاظ تعداد جمعیت و نفوس در موقعیتی برتر از مردم بومی یا همان ساکنان قدیم قرار می دهد.این پدیده ناشی از فرهنگ غذ ایی پیشرفته مهاجرین شامل برنج لبنیات و میوه جات بوده است.آنان برنج را به عنوان دارویی به جاهای دیگر صادر می کردند و با آوردن گاو و بهره مندی از شیر و گوشت آن و کار کردن در شالیزار و شخم زمین با “ازال و جت” که در نتیجه مساحت بیشتری زیر کشت می رفت و تحول غذایی بزرگی را بوجود آوردند اما از سویی دیگر مردم تنک جمعیت بومی و مردمی که از پیش در این نواحی سکونت داشته اند، در آن زمان از بهداشت و فرهنگ پیشرفته غذا محروم بوده و نسبت به مهاجرین، عقب تر بوده اند.در سنه کوه هم بومیان مناطق جایگاه فعلی و اطراف آن هم مردمانی ضعیف و فقیری بودند که کشفیات قبر کنان هم این موضوع را نشان می دهد که در تناسب با مردمان منطقه “چاکه پی ” به مراتب وضع معیشتی بدتری داشتند.

در مناطق هندو و بودایی نشین در آسیا ، به ویژه در هند ، ایجاد قله های خاکی که گاهی بسیار به عظمت بنا می شدند از قرون قبل از میلاد و تا چند قرن بعد از آن از جمله کارهای مرسوم بوده است. گاهی بنای آنها تا دهها سال طول می کشید و تلاش چندین هزار نفر نیروی انسانی مصروف اینکار می شد. مهاجرین کشاورز و بازرگانان هندو که براساس یافته ها در زمان سلوکیان و اشکانیان و با استقبال حاکمان آن زمان ایران، ساکن مازندران و مسلط بر این سرزمین می شوند، احتمالا دست به کار از این دست شده اند مثل ساختن و پرداختن تپه های سه گانه ” پرازی ” ، “مرزی” و ” آسوده سر” در سنه کوه که بر اساس قرائن، این مردم وفاداری به آیین خود را در این منطقه باستانی تا سالیانی دراز و حتی قرنها حفظ  نموده اند.

با مرام و روش اشکانیان که ملوک الطوایفی را به رسمیت می شناختند و نیز با برتری فرهنگی و تفوق جمعیتی که پس از یک دوره زمانی به نسبت کوتاه حاصل می شود، مهاجرین حکومتی مستقل یا خودمختاررا در” فرشوادگر” پدید می آورند. آنها در فضای فرهنگی ایجاد شده با قوم پارتی در آمیخته می شوند و در تفاهمی با دوام، با آنان زندگی می کنند. به حدی که این تفاهم بین قومی ، تا پایان گرفتن دودمان اشکانیان و حتی بعد از آن پایدار و پا برجا باقی ماند و طی این مدت طولانی است که طبری، در شکل زبان دورگه ای از زبان پارتیان و زبان سنسکریت شکل می گیرد. وجود نامها و نشانه های فراوان اعم از نام اماکن و محلات و نام درختان و نباتات مختلف و بسیاری اصطلاحات به زبان سنسکریت مثلا در موسیقی و شعرو فرهنگ کشت برنج و ابزار کشاورزی و شبکه های آبیاری و اصطلاحات دامداری و حتی نوع گاو و بعضی اصطلاحات به جا مانده از اعتقادات در بین مردم که از گذ شته های دور باقی مانده است، نشان می دهد که سهم و نقش سنسکریت در زبان طبری بسیار  با اهمیت است. سنسکریت نامی است که به زبان رسمی و ادبی هندوان آریایی اطلاق می شود.محقق برجسته آقای درویش علی کولاییان مقالات بسیاری را در این زمینه منتشر نموده است .

به عنوان مثال ، اول از همه در محل ورود به حیاط خانه ، تا سالهای پیش به جای در ب “ کلک ” بوده است. کلک همان است که فقط مانع ورود  و خروج چارپایان است. به علاوه در زبان مازندرانی ، گاو ، ” گو” و گوساله “ گوک ” نامیده می شود. در این زبان گاو ماده را ” منگو ” و گاو نر ر ا ” ورزا” و یوغ را “ جت ” و گاو نر اخته نشده را ” جونکا” ( گاوپدر) می گویند.محل نگهداری گاو در حیاط منزل یک روستایی د ر سنه کوه ” گو کالم” یا ” کالوم “بوده است. در مازندرانی به مرغ ” کرک” گفته می شود و لانه مرغ ” کرک کولی ” است و جای سگ ” سگ کولی ” و پوشش سقف خانه تا چندی پیش با ” گاله ” بوده است . به مازندرانی سقف خانه را “ چاج” و رویه دیوار را “ کد  ” می گویند. در وسط حیاط خانه و در محیطی باز ، معمولا تک اطاقی در ارتفاع چند متری با سازه چوبی بنا می شد که از چهار طرف باز و محلی برای استفاده در تابستان بود و نامش را ” نپار” یا ” نفار” می گفتندو اگر اطراف آن را با دیواره های پر روزن و مشبک چوبی پوشش می دادند که مانع دید از بیرون گردد که در این صورت ، “ساق نپار” نام آن می شدکه امروز ” سقا نپار ” هم می گویند. بسیاری اوقات در فضای اطراف خانه ، درختان ” آغوز” و ” سه تی ” به چشم می خورد. “آغوز ” همان گردو و ” سه تی ” نوعی درخت میوه آلو جنگلی است. فراوان چیزها ، چه در خانه و چه در  مزرعه و چه در جنگل به نامواژه های سنسکریت موسوم بوده و مشخص می شدند.

 هنوز هم حیوانات غیر اهلی مثلا گرگ را “ ورگ” و شغال را ” شال ” می نامند، به قورباغه “ وک” و به لاک  پشت” کوز” می گویند. د ر کشت و کار کشاورزی ،مثل بر نج ، “بینج ” و ” بینجسون“و “شالی ” و” شالی زار ” و به جوی آب در شالیزار  کله ” ” وال ” “ بره” و… و  بذ ر سنتی برنج مانند ” تارم ” و ابزار کار مثل ” گرواز” و ” بل = بیل” و نام درختان جنگلی مانند ” سور دار” و ” ازاردار یا ازداردار” و “کراد دار“که معنای آنها به ترتیب “چوب سخت” ، “تماما چوب سخت” و ” چوب خاردار”می باشد  و ” انجلیبه زبان سنسکر یت نامگذاری شده اند.بی ولی یا می و لی ” و ” نم دار  ” درختا نی اند که هنوز در شمال هند به همین نام و یا بسیار  مشابه آن از آنان نام برده می شود. نکته ای که توجه به آن باید داشت این است ، همه این واژه ها که مطابقتی اعجاب انگیز با واژه های سنسکریت پیدا می کنند ، برای مردم مازندران بخصوص روستای سنه کوه  واژه هایی بسیار معمول و با کاربرد روزمره اند ولی قریب به اتفاق این واژه ها در زبان دیگر اقوام ساکن در فلات ایران وجود نداشته و دیده نمی شوند. شواهد فقط محدود به واژگان نیست. اصطلاحات زبانی و اشتراکات دستوری بین دو زبان مازندرانی و سنسکریت می تواند بسیار قابل توجه باشد. نژاد گاو بومی مورد بررسی قرار گرفته و حتی ژنتیک مردم نیز مورد مطالعه بوده است. معنای واژه کلیدی “ فرشوادگر” نامی کهن که مازندران و گیلان و آذ ربایجان و مناطقی دیگر از جمله بخشهایی از ارمنستان کهن را در بر می گیرد را هم شامل می شود . فرشوادگر این اصطلاح به نظر ترکیبی از این واژه ها است purISavaT+gir  پریشا وات گر ( ناحیه کوهستانی پوشیده از خاک نرم) این معنایی دقیق و شاید شناختی قابل توجه از زمین شناسی و خاک شناسی و دانش کشاورزی مهاجرین را منعکس می کند.

5_Farashvadgar

هوشمندی شناخت و دیپلماسی جسنفشاهیان( حکام آن زمان طبرستان یا مازندران) در تاریخ منعکس شده است. نامه تنسر موبد موبدان یا هیربدان هیربد اردشیر بابکان  بازتاب بخشی از این حقیقت است و اصل کتاب کلیله و دمنه ( پنچه تنتره) آثار قلمی حکمایی از میان همین مردم ساکن در مازندران است.حاکمان مازندران طی هشت قرن حاکمیت بر منطقه ، گاه بر تمامی فرشوادگر مسلط بودندو گاه بر قلمرویی کوچک تر و یا محدودتر فرمانروایی داشتند. محدودترین شکل قلمرو ، همان حوزه رودتجن بود از جایی که رود آغاز می شود و تا آنجا که این رود به ساری می رسد.

در کتاب مازندران و طبرستان و رویان تالیف ظهیرالدین مرعشی آمده است که جنفشاه (جسنفشاه) و اولاد او تا عهد قبادبن پیروز حاکم طبرستان بودند و ملک تمامی ممالک فرشوادگر از عهد اسکندرمقدونی تا عهد قباد در حیطه تصرف ایشان بود اگر احیانا بعضی ولایات با استیلا و غلبه قهری از ایشان مسلوب می گشت طبرستان را همیشه حاکم و اولامر بودند.بنابراین مناطق سنه کوه باستان هم در ید اختیار آنان بوده است و مردمان آن عهد باج و خراج لازم را می بایست به آنان می پرداختند .

حمله بیرحمانه کیوس پسر قباد ساسانی به تبرستان و سنه کوه

 علی رقم منش و روش صلح جویانه ، واقعیت زندگی در کنار امپراطوری ساسانی ، چهره خشن خودرا به مردم مازندران نشان می دهد و سرانجام در قرن ششم میلادی و در سالهای پایانی سلطنت قباد حدود نود و دو سال قبل از هجرت پیامبر اسلام ، مازندرانیان گرفتار بی رحمی و شقاوت و نسل کشی ارتش ساسانی ، به فرماندهی شاهزاده کیوس یا همان کاوس می شوند.کیوس و فتح نامه نویسان او درآنچه که انتشار می دهند از بار منفی واژه دیو ، در آیین ایرانیان سود می برند و آن را با خرافه هایی که معمولا ادیان دیگر پیرامون ادیان رقیب بافته اند در هم می آمیزند و بدینگونه بزرگان مازندران را که در زبان محلی خود با لقب دیوdeva خطاب می شدند ، پلید  و شایسته کیفر نشان می دهند. آنها به واقع هیچ بهانه و مستمسک دیگری برای تجاوز و قتل و غارت خود پیدا نمی کنند. البته دیو در سنسکریت دوه(deva) به معنای خد اوند ، ارباب و عالیجناب است.دیو لقبی آمیخته با احترام برای برهمنان هندوی ساکن در مازندران و بزرگان این مردم بوده است.کیوس شهر کیاسر فعلی را مرکز حکومت خود قرار داد و بقیه مناطق هزارجریب را زیر تیغ و تاخت و تاز خود قرار داد البته براساس شواهد چنین به نظر می رسد که روستای “ورند” در جنوب ساری مرکز شاه نشین آخرین دیوان برهمن منطقه هزارجریب باستانی و مناطق روستای “ادرو” و جنگل خرچنگ(ارژنگ دیو) پناهگاه آنان بوده است و با حمله کیوس و ارتش ساسانی به خاک و خون کشیده شدند .

 از بین ر فتن بخشی بزرگ از جمعیت مستقر در  اطراف سنه کوه بویژه حاشیه رودخانه زارمرود و دیگر مناطق و وجود قبرستانهای زیاد و پراکنده می تواند بخشی از این کشتار بی رحمانه باشد .پس از سه سال حمله کیوس به مازندران و مرگ قباد خسروانوشیروان برادر کوچکتر کیوس به پادشاهی رسید او که به شدت مخالف آیین مزدک بود پس از مدتی به برادرش کیوس اتهام ارتداد و خیانت زده و او را کشت .

بعد از آن در دوران آل زیار و آل باوند که ادامه سلسله دودمان کیوس ساسانی بوده اند بارها و بارها به مردمان این مناطق بویژه ساکنین روستای سنه کوه و حومه آن مثل شهر باستانی ونمک و اطراف ، چیرت تک و دنگسرک ، بسه سه و درویش دکه ، مرزگله و بینجستونک ، چلاخونسر و سکو و… دیگر مناطق با کشتار بی رحمانه و قتل و غارت مواجه شدند و یا دچار بیماری واگیر شدند البته وقوع زلزله های مهیب در دوران گذشته هم بسیار اتفاق افتاده است . دین و آیین بیشتر مردمان ساکن در این مناطق زرتشت بوده است چرا که وجب به وجب قبرهای موجود در این مناطق نشان دهنده طریقه دفن زرتشتیان بوده است .

سنه کوه ودین اسلام در عهد قدیم  

 بر اساس شواهد درست تاریخی چنین به نظر می رسد که مردمان منطقه سنه کوه مشابه دیگر مردمان طبرستان از قرن سوم هجری و حدود سال 250 ه.ق اسلام آوردند و آنهم مسلمان شیعه اثنی عشری بوده اند و تحت تاثیر حکومت علویان و مرعشیان تبرستان دوستدار اهل بیت و خاندان نبوت بوده اند البته قبر امامزاده معروفی در سنه کوه به ثبت نرسیده اما قبور مسلمانی و سادات قدیمی در قبرستان فعلی محل ، آسوده سر و درویش دکه و مرزگله و حتی در منطقه ونمک و حموم مالی گویای آن است که در دوره سنه کوه باستان  مسلمانان و زرتشتیان سالها باهم زندگی می کردند و یا اینکه با آرامش و خونسردی زرتشتیان مسلمان شده اند .

 جایگاه فعلی محل سنه کوه نشاندهنده گذشته ای بسیار طولانی از زندگی عهد باستان در سنه کوه است به گونه ای که پایین محله فعلی بالا محله سنه کوه باستانی بوده است وقبرستان آن از وسط محل تا مله پشت و کنار منبع آب قبرستان باستانی بوده اند و بیشتر قبر  قدیم زرتشتی یا گبری است همچنین منطقه آسوده سر هم بخشی از قبرستان قدیم به نظر می رسد.  از طرفی در ملک چلاخنسر هم آثار زندگی و مدنیت از قبل تا پس از اسلام بسیار مشاهده می شود و چنین به نظر می رسد که بین چلاخنسر و سکو و محل فعلی گودی فرورفتگی بدین حد نبود و تپه ماهوری آن بخاطر رانش مداوم زمین در مسیر دره “واو کله” و دره” سکو دره” باعث تپه ماهوری شدن شدید آن شده است .البته قبرستان سکو بیشتر قبور زرتشتی با وضع مالی بهتری به نظر می رسد.

DSCF6041 

برخی زلزله های بسیار مهیب هم می تواند وضعیت زندگی در منطقه سنه کوه را عوض کرده باشد مثل  زمین لرزه سال 506، فریم-  چهاردانگه: زمین لرزه بزرگی در منطقه «هزارجریب» مازندران جنوبی سبب ویرانی سراسری روستاهای منطقه «فریم»، كه دره پهناوری در كوه‌های خاور، پل سفید است، شد. روستاهای «كنیم» و «زارم» بیش و كم به طور كامل ویران شدند و روستای «دولت» در اثر یك زمین لغزه به سوی دیگر رودخانه‌ای كه در كنار آن جای داشت رانده شد. سراسر هزار جریب باید در اثر زمین لرزه آسیب دیده باشد، زیرا «فریم» در بخش «دودانگه» این منطقه و «كنیم» و «زارم» در «چهاردانگه» جای دارند.

به هر دلیلی زندگی در سنه کوه و اطراف آن با وجود جمعیت انبوه در برخی زمانها اما دوره ای فترت یافت و خالی از سکنه شد به نحوی که آثار زیست مردمان بسیار در عهد قدیم شاید به دلیل زلزله های مهیب و یا بیماری خطرناک واگیر مثل وبا و …و حملات غارتگران باعث شد که تا در سیصد سال پیش سنه کوه تبدیل به جنگل و مرتعی جهت چرای دام شود و از حالت روستا و نام روستا خارج گردد و سپس دوره سنه کوه با چند خانوار شکل بگیرد که انشاالله در تاریخ سنه کوه جدیددر پست های بعدی به طور مفصل به آن خواهیم پرداخت .  

نکته ای که ضرورت می نماید عرض کنیم آرامش ، نجابت و درستکاری مردمان قدیم سنه کوه به نحوی بود که سالهای سال با جمعیت بالا باهم زندگی کردند و کوچکترین مسئله و مشکلی برای جاهای دیگر بوجود نیاوردند و شاید به همین خاطر باشد که رد چندان در تاریخ مکتوب ندارند.

 

شما می توانید بصورت رایگان در اشتراک ایمیلی این سایت عضو شوید تا مطالب جدید را درون ایمیل خود دریافت کنید.
برای عضویت، ایمیل خود را وارد کرده و بروی اشتراک کلیک کنید...

نظرات بسته است.

برگه ها
ads ads ads