سنه کوه باستانی یا بررسی تاریخ باستان روستای سنه کوه(1)

tapurian

بررسی دقیق و مو شکافانه نشان می دهد که روستای سنه کوه دو دوره تاریخی برجسته دارد یکی تاریخ باستانی سنه کوه که در ادامه به آن خواهیم پرداخت و دیگری تاریخ سنه کوه معاصر که در آینده در مورد آن بسیار خواهیم نوشت.

سنه کوه باستانی

 نام سنه کوه در کتاب های مختلف این گونه آمده است: در سر شماری سال 1335 بنام سنه کوه و سرشماری 1345 ، سن کور  از توابع دهستان سوچلما . سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح : سنه کوه sanehkuh   و در فرهنگ واژگان تبری نصری اشرفی سنه کوه  san∂-kuh : از توابع چهاردانگه هزارجریبی ساری و در فرهنگ واژه های اوستا، احسان بهرامی در صص7- 1396 آمده است: سئن saen:شاهین ، سیمرغ . سئنsaene  سئنیsaeni  : نام یک دیو . سنه کوه : 1- آبادی واقع در کوه شاهین  2- آبادی واقع در کوه سیمرغ 3- آبادی واقع در کوه دیو سئنی

در  مجموع نام سنه کوه باستان کاملا بر ما مشخص نیست شاید اسامی مناطق امروزی زمینها و مراتع و جنگل ( نسوم = خرابه ) و دیگر جاههایی که امروزه ما می نامیم همان باشد که در باستان و قدیم بوده است و یا البته  هم نه آنان نامهای دیگری داشته اند تاکنون هیچ نوشته و مطلبی بر  نگارنده مکشوف نشده است. اما محقق ارجمند آقای کولائیان بیان داشتندکه «سنه کا sanaka» در سنسکریت به معنی ” قدیم و پیشین ” است . اگر چنین باشد نام اصلی روستای شماممکن است به آبادی د یگری در همان نزدیکی اطلاق شده است .

 بررسی دقیق  و همه جانبه روستای سنه کوه نشان می دهد که این روستا در دل تحولات گوناگون تاریخی مردمان هزارجریب کهن قرار داشته است و سیر تحولات زیست انسانی و محیطی حاشیه رود تجن بر ساکنان این روستا تاثیر شگرفی داشته است .

بومیان تپوری و آریایی در سنه کوه

تپوری نام قومي كهن است كه در جنوب درياي خزر در همسايگي آماردها ميزيستندكه با ورود آرياييها به ايران به سمت كوههاي مازندران كوچ كردند و به تدريج تمدن و فرهنگ آرياييها را پذيرفتند و دين زرتشتي را براي خود برگزيدند.آنها مردمي درشت اندام بودند ومردهاي آنها لباس سياه با گيسوان بلند داشتند و زنان لباس سفيد با موهاي كوتاه. در قرن چهارم پيش از ميلاد در جنگ اسكندر شاه مقدوني با داريوش سوم هخامنشي تپوري ها در لشگر ايران جنگيدند.در دوره سلوكيها و اشكانيان فرمانبردار اين دو سلسله بودند.پس از آنكه فرهاد اول بر آماردها پيروز شد و آنها را به سوي قفقاز راند تپوريها سرزمين آماردها را به سرزمين خود اضافه كردند. اين سرزمين گسترده به نام تپورستان شناخته مي شد تا اينكه پس از حمله اعراب و چيرگي آنها بر تپورستان اين سرزمين تبرستان يا طبرستان نام گرفت.

tapurian

این منطقه را سالیان بسیار متمادی بیش از چند هزار سال را بومیان مازندران بنام تپوریها زندگی می کردند قوم باستانی تپوریها اجداد طبریها و مازندرانی ها هستند تا اینکه مهاجرت آریائیها به فلات ایران آغاز می شود. آریائیها شعبه وسیعی از نژاد سفید محسوب می شوند. بنظر می رسد مسکن اصلی آریائیها، استپ های در امتداد شمال دریای سیاه و دریای خزر در جنوب روسیه تا ترکستان ورودهای جیحون و سیحون بوده است. آنان به دلایل مسائل اقتصادی اقدام به مهاجرت نمودند. اوستا نام مملکت اصلی آنها را ایران واج ذکر می کند که دارای آب و هوای خوش و سرزمینهای حاصلخیز بوده است. هوا ناگهان رو به سردی گرائید و چون آنان نتوانستند احتیاجات غذائی خود را از آنجا تأمین نمایند شروع به مهاجرت نمودند. برخی از اقوام آریائی بطرف اروپا و گروه دیگر که بعدها موسوم به هند و ایرانی شدند به جانب ایران و هند گسیل شدند. تاریخ جدا شدن گروه ایرانی و هندی از سایر آریائیها معلوم نیست ولی مشخص است که آریائیهای هندی در هزار و دویست سال قبل از میلاد پنجاب را تصرف داشته اند و نامهای ایرانی نیز در اسناد و مدارک قرن هفدهم قبل از میلاد در آسیای صغیر و سوریه دیده شده است. از دیدگاه برخی آغاز مهاجرت آریائیها به ایران در حدود دو هزار سال قبل از میلاد شروع شده و تا قرن ششم قبل از میلاد ادامه داشته است. پژوهشهای اخیر نشان می دهد که بخشی از آریائیها در هزاره دوم پیش از میلاد  وارد فلات ایران شده اند.

 نواحی که مقارن اوایل هزاره نخست بوسیله اقوام بومی مورد سکونت واقع شده بودند، سرزمینی با مراتع و دشتهای حاصلخیز بوده است که برای آریائیها و گله های اسب و دامهای آنها نوعی سرزمین موعود محسوب می‌شد و می توانست ارزش زیادی برای آنها داشته باشد سکونت بومیان در سرزمینهای فلات ایران به قرنهای متمادی می رسید.

 « ابن حوقل » در قرن  چهارم هجری  دربارة طبرستان  چنین می نویسد:

« در همه نواحی طبرستان ابریشم به دست می آید که به همه جا می فرستند… مردم طبرستان  پر مو،پیوسته  ابرو  ودرای سرعت تکلم  هستند… طلای آنجا بی مانند  است  چنانکه در جامه های زربفت  طلای آن باقی می ماند و از این جهت مشهور است».

آنچه مسلم  است،واژه تبرستان ، تیپورستان ، پس از ورود  اعراب به ایران به  « طبرستان » تغییر شکل یافته است.

   تپورها یکی از قومهای باستانی بودند که در کناره  جنوبی دریای مازندران زندگی می کردند، برخی از دانشمندان مشهور  و از مردمان  بومی مازندران  پیش  از آمدن  آریاییها می دانند که در برابر  ایرانیان   مهاجر  به کوهستانهای بلند این سرزمین  پناه  بردند و به تدریج تمدن و فرهنگ آریایی و سپس دین « مزدیسنی » را پذیرفتند.برنج در برنامه غذ ایی آنان قرار نداشت و به عبارتی کشت برنج بلد نبودند و گاو بومی هم در این مناطق نبود بلکه گوزن و دیگر حیوانات به فراوانی در دسترس آنان بود که با شکار آنان زندگی می کردند.

« استرابن» ودیگر خاورشناسان بارها  از قوم  « تپور» نام برده اند. چنانکه  استرابن  می گوید:« تپوران میان هیرکانیان  و آریانها زندگی می کنند.»

نخستین  باری  که در نوشته های منسوب  به روزگار  پیش از اسلام  به واژة طبرستان  بر می خوریم، در «  نامة تنسر » است. چنانکه  معروف  است ، موبد موبدان  اردشیر اول  به مان جسنف( گشنسب شاه )، شاه طبرستان  نوشته او را از پادشاهی  ساسانیان آگاه  کرده است.

    جسنف شاه، به راهنمایی  تنسر موبد موبدان ، به فرمان  اردشیر  بابکان  اطاعت کرد و اردشیر  پادشاهی  او را در سرزمین  نیاکان  وی ابقا  کرد و آن  را به او بخشید. بنا به نوشتة ابن اسفندیار ، جسنف،پادشاهی  را از پدر  خود به ارث برده بود و نیاکان  وی  زمین طبرستان  و « پشتخوارگر »  را به  قهر  و غلبه از نایبان اسکندر گرفتند وپادشاهی  طبرستان تا زمان  قباد ( کواذ)،پسر فیروز  و پدر انوشیروان  در خاندان گشنسب ( جسنف) دوام یافت.

برای ترسیم  جایگاه  اصلی تپوریها  ضروری  به نظر می رسد  تا دربارة  جایگاههای هیرکانیان  ( گرگانیان ) ،پارتها ( اشکانیان ) آماردهاو گله ها سخنی به میان آوریم. می دانیم که هیرکانیان  ( گرگانیان ) در محدودة شهرستان گرگان  کنونی ، و پارتها در شمال شرقی  ایران کنونی ، آماردها در  حوزه ای شامل بخشهای آمل،نوشهر،تنکابن.و گله ها در محدودة گیلان  امروزی  می زیسته اند.  از این رو  می توان گفت  که جایگاه  نخستین  تپورها، یعنی  تپورستان ( تبرستان ) به معنی ویژه در شهرستانهای  کنونی بهشهر ، ساری ، چهاردانگه، (ونیز دودانگه،سوادکوه،بندپی شرقی )و زمانی  نیز محدودة طبرستان  از گرگان  تا دیلمیان بوده است.

زبان شناسان زبان تبری را از خانواده زبان های هند و اروپائی می دانند. پیرو سرشماری های مرکز آمار ایران ، مازندرانی ها و تبری زبانان جزء اقوام غیر پارس به شمار رفته و حدود 6 درصد ایران را شامل می شود. زبان تبری امروزه افزون بر مازندران،در برخی مناطق استان های گلستان،تهران و سمنان نیز گویش می شود.

سرزمین‌های کوهستانی تپورستان (طبرستان) در میانه استان‌های تهران، سمنان، گلستان و مازندران همواره یکی از نواحی پیدایش و گسترش فرهنگ و باورهای ایرانی بوده است. مردمان دلاور و باشهامت این کوهستان‌های بلند و صعب‌العبور توانسته‌اند تا در طول تاریخ، فرهنگ و آیین‌ها و زبان خود را بهتر از برخی نواحی دیگر پاس دارند و کمتر در معرض دگرگونی‌های فرهنگی قرار گیرند. فرمانروایان قدرتمند و اصیل محلی (مانند زیاریان و باوندیان) نیز توانسته‌ بودند تأثیری چشمگیر در پاسداشت باورهای کهن داشته باشند و از همین روی است که تنها آثار معماری دوران پس از اسلام که دارای کتیبه‌هایی به خط و زبان پهلوی است (برج‌های سه‌گانه «رِسکِت»، «لاجیم» و «رادکان») در همین سرزمین قرار دارند. نام‌های ایرانی و کهن روستاها، کوه‌ها و رودها نیز نشانه‌هایی دیگر از گسترش فرهنگ ایرانی در این سرزمین بزرگ و پرافتخاری است که «دماوند ایران» نیز بر پیشانی آن می‌درخشد.

در آثار بدست آمده از تحقیقات دانشمندان در غار ” هوتو”و “گوهر تپه” بهشهر در این مناطق که نشاندهنده زندگی بشر در حدود بیش از نه هزار سال پیش است در دوره باستان استخوان گاوی مشاهده نشده است این در حالی است که استخوان برخی حیوانات مثل گوزن و آهو و …به فراوانی یافت شد که مورد تغذیه ساکنان بومی منطقه قرار می گرفت. علی ماهفروزی در مقاله ای بنام محوطه باستان شناسی گوهر تپه مازندران که در فصلنامه علمی- پژوهشی اباختر،سال سوم شماره 11 منتشر نمود آورده است که در محل و در میان بقایای مواد غذایی، استخوانهای گوزن و خوک و گوسفند سانان به چشم می خورد ولی به نشانه ای از استخوان گاو اشاره نمی شود. راستی گاوهای بومی سنه کوه از کجا آمده اند؟ 

یونانیان در روایت آمدن اسکندر به ایران ،از کشت شالی در شمال خبری نمی دهند . اسکندر در فصل گرما یعنی فصل کشت شالی از شمال عبور می کند.به علاوه اطلاق نام مردم فقیر و راهزن به مردمی  موسوم به مارد در منطقه از سوی یونانیان(کتاب تاریخ ایران باستان تالیف حسن پیرنیا – موسسه انتشارات نگاه –  1386 – صفحه 1828 و …) گویای این مطلب است که از برنج در این ناحیه خبری نبوده است . آن زمان برنج از اقلام گران قیمت محسوب می شده است و در تجارت اهمیتی فراوان داشت . ر.ک . به مقاله ” رود خانه تجن در زمان عبور اسکندر” در همین کتاب . کشت برنج را از چه زمانی آغاز کردند؟

باید اضافه نمود که اطلاعات تاریخی ما نقش مهم گوزن را برای ساکنین قدیم طبرستان و یا مازندران تایید می کند و شاید این حیوان طی دوره های طولانی از بعضی جهات مثل گوشت و چرم ، برای ساکنین اولیه منطقه ، پیش از آمدن شالی کاران مورد استفاده بوده است. در کتاب تاریخ تبرستان اردشیر برزگرآمده است که قریب هزار سال پیش از این ، اسپهبدی مازندرانی در یک عروسی ( جشن ازدواج اسپهبد اردشیربا دختر تکش خان) گوشت هزار گوزن را غذای مهمانان خود می کند و حال این که آهو و گوسفند و گاو و اسب و گورخر و شتر ذبح شده برای این جشن جمعا هزار راس گزارش می شود. شاید این توجه خاص به گوزن در آن زمان ، بازمانده رسمی دیرین در منطقه بوده است. آنها رمه های گوزن را درون شکارگاه هایی محصور تحت کنترل خود نگه می داشتند. نام های eNaka وsAraGga  هر کدام معرف نوعی گوزن در زبان سنسکریت است احتمالا مهاجرین نام های انکا و سارگ را بر این اساس برای محلی که امروز شهر” نکا” است و یا برای روستایی بزرگ نزدیک نکا یعنی “سورگ” که اکنون به عنوان شهر شناخته می شود،برگزیده اند.هر دو محل در دشتی وسیع واقع اند و این اسامی برایشان با توجه به نوع کاربردی که داشته اند می تواند دارای معنی و مفهوم مشخص باشد. دو محل مذکور نزدیک منطقه دشت ناز ساری و در مجاورت دشتی پوشیده از درخت واقع اند که در دهه های اخیر محل احیای حیوان رو به انقراض حیات وحش ایران ، یعنی گوزن زردشده است.

شما می توانید بصورت رایگان در اشتراک ایمیلی این سایت عضو شوید تا مطالب جدید را درون ایمیل خود دریافت کنید.
برای عضویت، ایمیل خود را وارد کرده و بروی اشتراک کلیک کنید...

نظرات بسته است.

برگه ها
ads ads ads