اشجع الملک “بزرگ (اول) و دوم ” و “سررشته دار “به دو روایت

در پستهای قبلی ضمن معرفی استان مازندران و هزار جریب و چهاردانگه و سپس حکام آن مناطق در پستی جداگانه به  حاج مصطفی خان سورتیجی  مالک اولیه سنه کوه پس از حاتم بخشی ملوکانه ناصرالدین شاه و معرفی زندگینامه و فرزندان ایشان پرداختیم اما آنچه ذهن همه مارا مشغول کرده بود این است که تا حرف و سخن از تاریخ قدیم سنه کوه می شود بویژه پیران گذشته مثل پیر جانبرار ( محمد علی ) متحد، نام اشجع الملک البته با تلفظ مختلف محلی مثل اش شل الملک ، ارشد ملک و … بیان می شد . بدین خاطر در ادامه ضمن معرفی بیشتر اشجع الملک برخی جوانب امر در پستی جداگانه به ارتباط فامیلی و قوم و خویشی آنها با سنه کوهی ها و چگونگی شکل گیری سنه کوه جدید ،خواهیم پرداخت .

اشجع الملک “بزرگ (اول) و دوم ” و “سررشته دار “به دو روایت

 

2

 لازم به ذکر است که در دوران قاجار دادن القاب و عناوین از ناحیه شاه و دربار بسیار مرسوم و مایه مباهات و فخر هر فرد یا دودمان بود فلذا شاهد ظهور عناوین و القاب خاصی بوده ایم در دوره قاجار، جدا از القابِ شغلی، اعطای لقب‌های توصیفی و امتیازی هم معمول شد. از جمله حاج مصطفی خان سورتیج یا سورتیجی ملقب به وکیل الرّعایا، از صلحا، بزرگان و از رجال متنفذ و متمول و متدین و پرهیزگار در عهد قاجار و مقربین دربار محمّد شاه و ناصرالدّین شاه قاجاردر مازندران، و تنها فردی است که در ایران پس از کریم خان زند دارای لقب وکیل الرعایا است .

-1

 همین طور بیان داشتیم که مسکن و مأوای خانواده سورتیجی در آن زمان ساری و روستاهای اطراف مانند،زرین آباد(زرین وا)، هِوِلا و کیاسر بود ولی آنان حدود هشتاد پارچه آبادی در چهاردانگه سورتیجی را طوعاً و کرهاً چه بصورت مالکیت و چه بصورت اعمال قدرت، تحت نفوذ داشتند زیرا تعدادی از آبادی های خالصه دولتی را هم ناصرالدّین شاه به عنوان خون بهای شهادت «آقا عبدالله» برادر حاجی مصطفی خان در قلعه شیخ طبرسی واقع در افرای قائم شهر هنگام جنگ با فرقه بابیــه به ایشان بخشیده بود.

 مسعود میرزا ظلّ ­السطان پسر ناصرالدین شاه در تاریخ مسعودی نیز هنگام سفر خود به مازندران، به عنوان مهمان حاجی مصطفی­ خان به این لقب اشاره دارد و می ­نویسد:

 «ازرجال معتبر ساری، مصطفی­ خان زرّین­ کلاهی (=سورتیجی) وکیل ­الرّعایا، شخص اول مازندران بود. بخصوص در شهر ساری، مرد متمولِ در خانه بازی [ بود که] مکرّر ما را در زرّین­ کلا، ده مخصوص خودش به شکار مهمانی کرد.»( البته زرین کلاه مورد بیان همان زرین آباد فعلی است ).

 ملگونوف نیز در سفرنامه خود که در سال ۱۲۷۷ هجری قمری نوشته شده است از روستای زرّین آباد نام می برد و می گوید: «صاحب زرّین آباد را صد هزار گوسفند است.»

 مرحوم حاجی مصطفی­ خان که با اختلاف یکی دو سال در حدود سال ۱۲۰۰ هجری قمری به دنیا آمده بود در سال۱۲۸۱هجری قمری، زندگانی را بدرود گفت.

 میرزا حبیب الله خان اشجع الملک بزرگ (اول) حاکم مازندران

 

 در مورد زندگانی میرزاحبیب الله خان سورتیجی اشجع الملک هم دو روایت وجود دارد که بیان هر دو آنها به پی بردن همه جوانب این دوره تاریخی کمک بسیار شایانی می کند به نحوی که نگارنده با تحقیقات گسترده میدانی از  تمامی گروههای منتسب به این خاندان دریافته است همه کسانی که نام فامیلی سورتیجی دارند حتما از اصالت سورت نیستند کما اینکه فرزندان ” ملا محمد فلاح معروف به سررشته دار “ که خود از روستای “چرمی” در کنار ساخمرس و سوچلما بخش هزارجریب فعلی نکا بود به واسطه زنش که سورتیجی بود نام خانوادگی فرزندان خود را سورتیجی نهاد. از طرف دیگر دو مسئله را باید مد نظر قرار داد که بودند کسانی که هیچ نسبت فامیلی و نسبی به این خاندان نداشتند اما برای ایجاد موقعیت اجتماعی و بهره مندی از عناوین و مواهب این دودمان و گاهی حتی برخورداری از خوان گسترده اموال و دارایی این دودمان و حتی گاهی اختلاف در تقسیم ارث هم دریافت برخی مطالب واقعی را بسیار سخت و دشوار می نماید . بنابراین در ادامه مطلب به دو روایت کاملا متفاوت در این زمینه مطالعه فرمایید:

 روایت اول از سامان سورتیجی

  از حاجی مصطفی خان چهار فرزند ذکوربر جای مانده بود که به ترتیب عبارتند از اسدالله خان، فضل الله خان ، نصرالله خان و مهدی قلی خان . اسدالله خان فرزند نخستین بود و منصب دولتی و نظامی داشت. ناصرالدین‌شاه در سفرنامه‌ ۱۲۹۳ قمری خود به مازندران می‌نویسد: اسدالله‌خان سورتیج در اینجا (منطقه نور و کجور) به حضور رسید.فضل الله خان نیز تا درجه میر پنجی (=سرلشکری) در سلسله مراتب قشونی وقت پیش رفت اما نصرالله خان که داماد شاهزاده محسن میرزا کیومرثی بود، برخلاف دو برادر دیگر،منصب دولتی و قشونی نداشت.

 پس از مصطفی‌خان، حبیب‌الله‌خان فرزند اسدالله‌خان دائر مدار قدرت خانواده می‌شود و لقب اشجع‌الملکی می‌گیرد و در قضیه مشروطه، مشروعه طلب می‌شود و در محل رود تجن ساری با مشروطه خواهان می‌جنگد. هنگامی که محمدعلی‌شاه ناگزیر به سفر دوم و آخرین به روسیه می‌شود حبیب‌الله‌خان که دیگر حاکم مازندران نبودو خانه اش به وسیله سالار فاتح و اردوی برق تاراج شده بود، مدتی به کیاسر می‌رود و سپس به ساری می‌آید و تا آخر عمر(۱۳۳۲ قمری) با احترام زندگی می‌کند.از وی فرزند ذکوری بر جای نمانده است. وی در زیر نویس صفحه ۲۹ کتاب تبصره الزائرین می نویسد “در خانواده مشهور است که امپراتور وقت روسیه به وزارت امور خارجه ایران اعلام کرد حبیب الله خان اشجع الملک سورتیجی تحت حمایت ماست بدین ترتیب ازمرگ حتمی مانند سرنوشت مرحوم شیخ غلامعلی شهید و حبیب الله میرزا حسامی و دیگران نجات یافت. البته این تحت الحمایگی بیگانه مایه افتخار نیست”.

 پس از حبیب‌الله‌خان اشجع‌الملک همه‌ی اموال و املاک و حتی لقبش به پسرعمویش میرزا محمد خان اشجع‌الملک دوم می‌دهند که البته به قدرت و سیاست پسرعموی خود نبود. اوضاع زمان هم عوض شد و پهلوی اول بنای کار خود را به قلع ملوک الطوایفی نهاد و هر کجا خانی گردنکش می یافت یا می کشت و یا خانه نشین می کرد. میرزا محمدخان اشجع‌الملک دوم سال‌ها حکومت چهاردانگه به مرکزیت کیاسر را داشت اما خود در ساری و روستای زرین‌آباد زندگی می‌کرد و امور را نائب‌الحکومه‌ها و مباشران  او اداره می‌کردند.

 مرحوم اعظام‌الوزاره قدسی در کتاب خاطرات خود می‌نویسد وقتی از سوی وثوق الدوله (نخست وزیر) مامور به چهاردانگه سورتیجی در ساری شدم فکر می کردم با کارشکنی او موجه می‌شوم اما بعکس او ۱۲۰۰ تومان از درآمد موقوفه و ۳۰۰ تومان از طرف خودش کمک نقدی به حکومت چهاردانگه کرد که من از آن محل توانستم به عمران و آبادی کیاسر بپردازم.

 ثلث اموال و ترکه میرزا محمد خان وقف مریضخانه پهلوی (بیمارستان امام)و جمعیت شیر و خورشید سرخ(هلال احمرفعلی) ساری گردید که البته این عمل هم امر خیر بود و هم موجب می گشت تا اموال ایشان، معروض حیف و میل این و آن نگردد. از میرزا محمد خان فرزند ذکوری مانده بود که در دوازده سالگی درگذشت. بعد از فوت میرزا محمدخان اشجع الملک دوم ، ثروت و اموال او در سال ۱۳۱۰ شمسی به برادرش مصطفی خان شهیر به خان بابا خان رسید. او مردی عصبی و تند خو بود و دو سال بعد یعنی در سال ۱۳۱۲ شمسی از دنیا رفت و دارایی او به تنها وارث این دو برادر، یعنی دختر عمویشان فاطمه خانم ، دختر نصرالله خان فرزند حاجی مصطفی خان رسید.

 روایت دوم به تحقیق نگارنده محمد عبدی سنه کوهی

  حاج مصطفی خان سورتیجی بنیان گذار مسجد مصطفی خان ساری صاحب سه فرزند معروف بود که از بزرگترین آن فضل الله خان ، نصرالله خان و حبیب الله خان بودند برخی هم چهار فرزند قائلند اما نمی توانند رد درستی بدهند و می گویند فرزند چهارم حاجی بنام اسدالله خان  قبل از حبیب الله خان به دنیا آمده ودر کودکی فوت کردو به همین دلیل چون آن زمان شناسنامه نبود افراد را به نامهای مختلف حتی بنام فرد فوت شده یاعوض ، خان بابا ، خان داش ، گتی و … صدا می کردند. 

2

تصویر شجره خاندان حاج مصطفی خان سورتیجی که توسط نگارنده محمد عبدی سنه کوهی گردآوری شد.

 از فرزندان حاجی مصطفی خان، فضل الله خان  در قشون تا درجه میر پنجی ( سرلشکر) ارتقا یافت و با “هدیه خانم “از خاندان بزرگ آن زمان ازدواج کرده و صاحب دوفرزند بنام میرزا محمد خان اشجع الملک دوم  و مصطفی خان معروف به ” خان بابا خان “ بود که از نسل این دو کسی نماند.

 نصرالله خان داماد شاهزاده محسن میرزا کیومرثی بود و منصب دولتی و قشونی نداشت اما صاحب سه فرزند ذکور بنام شاهنوازخان ، پرویزخان و علی یار خان و دختری بنام” فاطمه خانم “ که همسر میرزا محمد خان اشجع الملک دوم بود که از سال ۱۳۱۰ پس از مرگ او و فرزند ۱۲ ساله آنها بنام میرزا احمد خان و مرگ خان بابا خان در سال ۱۳۱۲  به تنهایی وارث اموال و دارایی اشجع الملک شد

 میرزا حبیب الله خان صاحب مقام و منصب دولتی و قشونی بود .این گروه معتقدند که ” ناصر الدین شاه در سفر نامه سال ۱۲۹۳ هجری قمری خود به مازندران می نویسد اسدالله خان سورتیج در اینجا ( منطقه نور و کجور) به حضور رسید.”و همچنین در نامه عین الملک حاکم مازندران به اشتباه نام حبیب الله را اسدالله نوشته است . 

 میرزا حبیب الله خان بعد از حاجی دائر مدار قدرت خانواده و حاکم مقتدر مازندران می شود و از ناصرالدین شاه لقب اشجع الملک گرفت .حبیب الله خان اشجع الملک حاکم مقتدر و صاحب نفوذ مازندران بود و امور حوزه حکومتی اودر تمام شهرها و بخش های استان را نایب الحکومه ها و مباشرانش اداره می کردند.در این دوران حکام برای خود نفر و آدم داشتند که نمایندگان حاکم ،سلطان، مباشر،بک یا بیک ، سربلوک و کدخداها سلسله مراتب اجرای دستورات و فرامین حاکم بودند . به خاطر همین آنچه مردم اواخر دوران قاجاریه در منطقه چهاردانگه و روستای سنه کوه می شنیدند نام اشجع الملک بود . 

 حبیب ­الله ­خان اَشجع المُلک سورتیجی پسر حاجی در زمان شاه قاجار، حاکم ساری و سپس حکمران مازندران گردیده بود.او فردیبسیار مقتدر، با سیاست با برنامه و با دیانت بوده وقشون دولتی و نیروی نظامی و یاور تحت امر او با لباس مخصوص پادشاهی ایران و ادوات جنگی بودند که بخشی از نیروهای سردار جلیل کلبادی را جهت مبارزه با یاغی گری ترکمن ها تامین می کرد.

 حبیب الله خان در بکار گرفتن افراد تحت امر خود بسیار دقت می نمود و نظارت کافی بر آنها اعمال میکرد و از بکار گیری افراد ظاهر فریب و دو رو به شدت پرهیز داشت و زیر دستان او اجازه تجاوز و ورود به نوامیس مردم را نداشتند . از دیانت ، زهد و تقوای او خاطرات بسیاری را تعریف می کنند بطور مثال در ایام دهه اول محرم ، تاسوعا و عاشورا ضمن تدارک پخت اطعام دهی بسیار گسترده در روستای زرین آباد خود شخصا خدمت گذاری عزاداران حسینی را انجام می داد .حاکم مازندران یعنی نماینده محمدعلی شاه بودن و  رابطه بسیار خوب ایشان با روحانیت متشرع او را در انقلاب مشروطیت در صف مشروعه طلب قرار داد و بدین خاطر در محل رود تجن ساری با مشروطه خواهان ‌جنگید. پس از آن مغضوب واز تمامی مناصب دولتی خلع و به پاس خدمات صادقانه و موقعیت بی بدیل خانوادگی جان سالم بدر برد. اما هیچگونه امان نامه ای از سوی دول خارجی تاکنون به اثبات نرسیده همین مطلب و نسبت ناروای زیر بیرق دول خارجی رفتن  باعث خشم شدید سورتیجی های اصیل از راوی روایت اول شده است.

 از تاریخ تولد اشجع الملک بزرگ اطلاع دقیقی نیست اما نوشته اند که هنگامی که محمدعلی‌شاه ناگزیر به سفر دوم و آخرین به روسیه می‌شود حبیب‌الله‌خان که دیگر حاکم مازندران نبود به کیاسر می‌رود و سپس به ساری می‌آید و تا آخر عمر(۱۳۳۲ قمری حدود سال ۱۲۹۰ شمسی ) با احترام زندگی می‌کند.از وی فرزند ذکوری بر جای نمانده است.ولی دو دختر یکی عروس سردار جلیل کلبادی می شود و مادر کلبادی های ساری و دومی مادر وزیری های ساری که اکنون بیشتر تهران و خارج از کشور زندگی می کنند.

 میرزا محمد خان اشجع الملک دوم حاکم چهاردانگه

 بعد از برکناری میرزا حبیب الله خان اشجع الملک اول همه‌ اموال و املاک و حتی لقبش را به میرزا محمد خان اشجع‌الملک دوم پسرفضل الله خان می‌دهند که ایشان چندین سال حاکم چهاردانگه سورتیجی ماند که البته به قدرت و سیاست اشجع الملک بزرگ نبود و حتی لیاقت و کفایت لازم در اداره امور راهم از دست داده و نایبین و نماینده های او بر امور مسلط شده و در برخی مناطق بر مردمان سخت می گرفتند در حالی که ایشان در روستای زرین آباد و دفتر کار خود در روستای “هولا ” ،از اعمال و رفتار آنها اطلاع درستی نداشت. به همین دلیل بعضا ظلم و ستم هایی از جانب آنها انجام می گرفت و موجب نارضایتی مردم منطقه چهاردانگه می گردد.

 پس از روی کار آمدن میرزا محمدخان تمامی کسانی که در دوره حبیب الله خان بودند به عناوینی کنار گذاشته شدند و بیشتر امور با نظر و هدایت مادرشان “هدیه خانم” که خود فرزند خوانین قدیم و زنی با سیاست و با اراده بود انجام می شد .

2

 در سال ۱۲۹۶ ه ش از طرف حکومت مرکزی حسن اعظام قدسی معروف به اعظام الوزاره حاکم چهاردانگه می شود. حسن قدسی در کتاب خاطرات من در این مورد چنین می نویسد:

 «آقای وثوق الدله گفتند فلانی شما را به جایی می فرستم که تا کنون مامور دولت در آنجا به عنوان حاکم نرفته است و چون طرز حکومت کردن شما را پسندیدم بهتر از شما کسی برای این کار در نظرم نیامد، بدانید در چهاردانگه حکومت محلی یعنی اشجع الدوله خدای آن ناحیه و مردم سالی یک بار آن هم چند دقیقه با تقدیم تحفه و هدایا از هر قبیل او را می بینند . بقیه با کدخدا ها و خوانین جزء است. شما باید طوری رفتار کنید که خود مجبور به فرار و آنجا را ترک نماید. همین طور در هزار جریب مسعودالملک همین طرز برقرار است.»(اعظام قدسی حسن. (۱۳۴۹) . خاطرات من یا روشن شدن تاریخ صد ساله. تهران: انتشارات ابوریحان. چاپ اول ، ص ۵۲۰) و (سند شماره۲۴۰/۲۹۹۹۷ مرکز اسناد کتاب خانه ملی ایران ).

 حسن اعظام قدسی تا سال ۱۲۹۹ حاکم چهاردانگه بود و بعد به تهران بر گشت. و مجددا اشجع الملک حاکم چهاردانگه شدند. اشجع الملک نامه ای به عنوان حاکم چهاردانگه در سال ۱۳۰۳ ه ش به محمد سلطان از مباشران خود در روستای سوچلما می نویسد. که این نامه در کتاب فقیه عامل آورده شده است.( مبینی ، حسن ، فقیه عامل، ۱۳۹۰، ص۱۳۳).

 اعظام‌الوزاره در کتاب خاطرات خود می‌نویسد وقتی از سوی وثوق الدوله (نخست وزیر) مامور به چهاردانگه سورتیجی شدم فکر کردم با کارشکنی او موجه می‌شوم اما بعکس او ۱۲۰۰ تومان از درآمد موقوفه و ۳۰۰ تومان از طرف خودش کمک نقدی به حکومت چهاردانگه کرد که من از آن محل توانستم به عمران و آبادی کیاسر بپردازم.

 تاریخ تولد اشجع الملک دوم را برخی سال ۱۲۶۲ ه. ش ذکر نموده اند او دو بار ازدواج رسمی کرد همسر اولش بنام سلطان خانم دختر حاج موسی پسر حاج ابوالقاسم بود اما فرزندی نداشتند بعد با دختر عموی خویش فاطمه خانم دختر نصرالله خان ازدواج کرد که صاحب یک پسر بنام میرزا احمدخان شدند که در سن ۱۲ سالگی در اثر بیماری درگذشت اما دیگر فرزند دار نشدند تا اینکه در سال ۱۳۱۰ میرزا محمد خان اشجع الملک دوم از دنیا رفت و تمام اموال و دارایی او به  همسرش فاطمه خانم و برادرش خان بابا خان رسید اما خان باباخان هم شخصی تند خو ، عصبی و مریض بود او هم پس از دوسال یعنی سال ۱۳۱۲ ه ش از دنیا رفت و فاطمه خانم به تنهایی مالک تمامی اموال خاندان اشجع الملک شد . اما در دوران اواخر عمر میرزا محمد خان و برادرش خان بابا خان  گفته می شود که علی نقی رمدانی وصی میزا محمد خان اشجع الملک بودند.

 میرزا محمد خان ثلث اموال خود را وقف بیمارستان پهلوی ساری (امام خمینی ) و جمعیت شیر و خورشید سرخ (هلال احمر) می نماید که البته این عمل هم امر خیر بود و هم موجب می گشت تا اموال ایشان در معرض حیف و میل قرار نگیرد.

 موقوفات میرزا محمد خان به شرح ذیل بود:

 روستاهای چهارگانه شویلاشت : ۱-روستای کرسام سه دانگ و هجده سیر ۲- روستای سرخ ولیک سه دانگ هجده سیر، روستای خان خیل(خالخیل) دو دانگ و بیست و هشت سیر۴- روستای الیرد دو دانگ و بیست هشت سیر

 ۵- مرتع باریک آب شیش دانگ ۶- مرتع ورش کنده شش دانگ ۷- مرتع مش تپه شش دانگ ( سه دانگ موقوفه اشجع الملک و سه دانگ موقوفه برادرش خان باباخان) ۸- مرتع خال کومه شش دانگ دانگ ( سه دانگ موقوفه اشجع الملک و سه دانگ موقوفه برادرش خان باباخان) ۹- روستا جناسم شش دانگ دانگ ( سه دانگ موقوفه اشجع الملک و سه دانگ موقوفه برادرش خان باباخان) ( اسلامی حسین، ساری در نهضت مشروطه ، شلفین ، ۱۳۸۳، ص ۳۲۴).

 در دوران رضاشاه پهلوی که سیاست برخورد و قلع و قمع ملوک الطوایفی و خوانین را در پیش گرفته بود فاطمه خانم هم احظار و در دفتر اشجع الملک در روستای هولا مدتی بازداشت می شود که بزرگان خاطرات و مطالب بسیاری را بیان می دارند .

 پس از اشجع الملک فاطمه خانم با آقا میرزا هادی پسر سر رشته دار ازدواج کرد اما بچه دار نشدند و قصد جدایی از هم را می کنند اما آقا میرزا هادی به طمع تصرف اموالش از طلاق دادن او منصرف می شود و در نهایت زودتر از او فوت می نماید .اما فاطمه خانم تا قبل از اصلاحات ارضی و ملی شدن منابع و عرصه جنگلی مشغول فروش املاک و عرصه های موروثی بادآورده بود به نحوی که پیران خاطرات بسیاری را در این مورد تعریف می نمایند به طور مثال پدر عزیزمان به نقل از پدرشان مشهدی فضل الله عبدی بیان می دارند که ایشان که خود متولد سال ۱۲۷۰ ه ش و دوران نوجوانی و جوانی را در نزد اشجع الملک دامداری می کردند روزی از طرف داماد خویش ( نصرالله اسدی وارمی شوهر خواهرش) با مبلغی پول به روستای زرین آباد خدمت ” فاطمه خانم” رسیدند و مقدار نیم دانگ زمین روستای وارمی را خواستند که فاطمه خانم ضمن موافقت به ایشان می گوید اگر آن اسب همراهت را بدهی نیم دانگ دیگر هم به آن اضافه می کنم که مشهدی فضل الله بخاطر پیاده بودن و تنهایی قبول نمی کنند و به خرید همان نیم دانگ بسنده می نماید.

 سر رشته دار

 در مورد سر رشته دار در لغت نامه دهخدا می خوانیم :

سررشته دار. [ س َرْ، رِ ت َ / ت ِ ] (نف مرکب ) منصبی از مناصب محاسباتی در دوره ٔ قاجاریه . نوعی از محاسبین . یکی از مراتب حسابداران . || صاحب خبرت و بصیرت .

اما خود شخص سر رشته دار مورد نظر ما چه کسی بود؟رابطه او با خاندان محمد باقر خان سورتی چه بود؟

سررشته دار شخصیت ناشناخته ای است که در دوران قدیم به مانند افراد دیگری چون حاج محمد حسن زارع ، پاکزاد ، کل آقا موسی ،کل آقا محمد، رمدانی ، آقا بهرام سلطان ،آقا عباس سلطان ،کربلایی طاهر(کل طاهر هادی نژاد)،مشد آقا مهدی و …در دستگاه حکومتی خاندان سورتیجی بخصوص اشجع الملک ها نقش محوری و صحنه گردان بسیاری از امور بودند . تحقیق بی طرفانه و بدون اغراض و نیت منفعت طلبانه شخصی و فامیلی زوایای پنهان بسیاری از مسائل پشت صحنه دستگاه حاکمیت اواخر دوران قاجار و اوایل پهلوی را بر نسل امروزی هویدا و مبرهن می نماید . تلاش نگارنده(محمد عبدی سنه کوهی) هم بر این مبنی سیر می کند تا حقایق درست و واقعی را نزد تاریخ آینده روشن نماید .

در مورد سر رشته دار هم دو روایت وجود دارد . روایت اول از فخرالدین سورتیجی که خود نوه دختری سر رشته دار است یعنی فرزند زهرا خانم دختر سر رشته دار و همسر کل آقا موسی و روایت دوم به همت ، تلاش و تحقیقات میدانی وسیع نگارنده محمد عبدی سنه کوهی تقدیم حضور می گردد:

روایت اول از فخر الدین سورتیجی

فخر الدین سورتیجی شاعر و نویسنده فرزند کل آقا موسی از نسل حاج ابوالقاسم پسر محمد باقر خان سورتی و زهراخانم دختر سر رشته دار می باشد ، ایشان در کتاب ” لاله های خیال” که مجموعه اشعار فارسی و مازندرانی به کوشش پسرشان سامان سورتیجی در انتشارات شلفین به چاپ رسید در پیشگفتار این کتاب آورده است : پیری روشن ضمیر بنام میرزا محمد خان سر رشته دار سورتیجی، که نیای مادریم بود و تحصیلات قدیمه داشت، او مردی متشرع و اهل مطالعه بود بخصوص آثار شاعران قدیم مثل خمسه نظامی و دیوان حافظ و …داشت .

او در دستگاه حکومت قاجاری نخست ” مشرف(بازرس)” و سپس ” سررشته دار” یعنی مسئول تدارکات و تمشیت امور فوج سورتیجی بود که در آق قلعه ترکمن صحرا ، سمت پاسداری از مرزهای ایران را بر عهده داشت . عمه اش همسر مرحوم حاج مصطفی خان، بانی مسجد و مدرسه علمیه مصطویه ساری بود و نوادگان او ، مرحوم سر رشته دار را ” دایی” خطاب می کردند. در دستگاه مرحومان حبیب الله خان اشجع الملک اول و میرزا محمد خان اشجع الملک دوم،مقام اتابکی و وزارت داشت.اهل دعا و نماز بود ، اوج این حالت را در ماه رمضان در او می دیدیم .

 روایت دوم به تحقیق محمد عبدی سنه کوهی

ملا محمد فلاح معروف به ” سررشته دار ” اصالتا اهل روستای “چرمی”منطقه هزارجریب نکا در نزدیکی روستای ساخمرس ، سوچلما و تلم بوده که در جوانی طلبه ای بسیار زیرک و باهوش بود اما بعدا لباس روحانیت را کنار گذاشت.

 از زمان تولد ایشان اطلاع دقیقی وجود ندارد اما او با یکی از دختران آقا میرزا فرخ پسر محمد باقرخان سورتی ازدواج کرده و بدین نحو وارد این خاندان شد و صاحب چهار فرزند معروف بود. پسرش بنام آقا میرزا هادی بعداز فوت میرزا محمدخان اشجع الملک دوم با” فاطمه خانم ” ازدواج کرد و سه دختر ایشان بنام ” روبابه خانم” ،” زهرا خانم “و “زبیده خانم” بودند که روبابه خانم زن شاهنوازخان پسر نصرالله خان و برادر فاطمه خانم می شود و زهرا خانم هم زن کل آقا موسی پسر یوسف و مادر فخرالین سورتیجی می گردد بدین نحو جایگاه و پایگاه بسیار محکمی در این دودمان می یابد .

 سررشته دار فردی باسواد ،باسیاست، تردست ،سر زبانداروبسیار زرنگی بود و نامه نویس و نماینده تام الاختیار میرزا محمد خان اشجع الملک دوم بود  وبدین نحو بسیاری از امور را در دوره او به پیش می برد البته در دوره میرزا حبیب الله خان حاکم مازندران به هر دلیلی اصلا به ایشان اعتماد نداشت اما پس از برکناری او سررشته دار میداندار ویژه شده و صاحب قدرت و نفوذ بسیاری شده بود . بدین نحو خدمات بسیار شایسته ای به همولایتی های خود داشته و در مهاجرت اهالی روستای چرمی و تلم به هولا کمک زیادی کرد.


نکته:

۱- این مطلب تحت نام ” اشجع الملک (اَش شَل مُلک) اول و دوم ، حاکمان منطقه پس از حاج مصطفی خان” دریکشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۳ ۰۴:۱۳ ب.ظ توسط آقای عمران  سالخورده اسبویی در سایت اسبونیوز ( http://esboonews.mihanblog.com/post/338) باز نشر شد .

۲-این مطلب تحت نام ”  میرزا حبیب الله خان اشجع الملک بزرگ (اول) حاکم مازندران   ” با منبع: اسبو نیوز  توسط حامد خلیلی ازنی در جمعه دوم خرداد ۱۳۹۳  دروبلاگ  http://chahardangeh.blogfa.com/post/276    باز نشر شد.

۳-این مطلب تحت نام ”  میرزا حبیب الله خان اشجع الملک بزرگ (اول) حاکم مازندران   ” با منبع: سنه کوه ( مهندس محمد عبدی سنه کوهی )  در ۲ خرداد, ۱۳۹۳ – ۲۲:۰۳  با کد خبر ۲۰۹۱توسط سایت چهاردانگه نیوز /میرزا-حبیب-الله-خان-اشجع-الملک-بزرگ-اولhttp://4dangehnews.ir/1393/03/02  باز نشر شد.

۴- این مطلب تحت نام ”  میرزا حبیب الله خان اشجع الملک بزرگ (اول) حاکم مازندران   ” با منبع: سنه کوه ( مهندس محمد عبدی سنه کوهی )   در ۲ خرداد, ۱۳۹۳ –   با کد خبر  کدخبر : ۲۵۶۰۱۳۳۲   | محبوبیت خبر: توسط سایت تی نیوز http://tnews.ir/news/2B7D25601332.html   باز نشر شد.

۵- این مطلب از چهاردانگه‌نیوز، ۲ خرداد ۱۳۹۳. بازبینی‌شده در ۳ خرداد ۱۳۹۳. در سایت دانشنامه ویکی پدیا http://fa.wikipedia.org/wikiنام “میرزا حبیب الله‌خان سورتیجی” باز نشر شد .

 

شما می توانید بصورت رایگان در اشتراک ایمیلی این سایت عضو شوید تا مطالب جدید را درون ایمیل خود دریافت کنید.
برای عضویت، ایمیل خود را وارد کرده و بروی اشتراک کلیک کنید...

نظرات بسته است.

برگه ها
ads ads ads