تاریخچه هزار جریب و موقعیت سنه کوه در آن

 شاید شما خواننده گرامی هم تا  پسوند سنه کوهی را می شنوید به وی هزارجریبی هم خطاب کنید شاید به همین خاطر باشد و یا ناشناخته بودن هزار جریب در نزد بسیاری از ماها باشد که کم نیستند اهالی محترمی که به شهرها مهاجرت کردند تا به جایی و مقامی می رسند سراغ پسوند اسمشان می روند و آنرا حذف کرده تا هویت آنان ناشناخته شود . شاید دلایل خاص خودشان را داشته باشند که در جای خود محترم ولی غافل از آنکه گم شدن هویت فرهنگی و اصالت ژنتیکی هر فردی در آینده می تواند مشکلات زیادی برایش بوجود آورد .از طرف دیگر در برخی سایتها سنه کوه را به تمسخر یک روستا در چند شهرستان نامیده اند که این موضوع به ریشه های تاریخی این روستا بر می گردد . چرا که در دوران مختلف در محدوده تقسیمات خاصی قرار گرفته است که ما بر آنیم به این گونه سوالات پاسخ جامع و اساسی دهیم .  برای شناخت و پی بردن به شجره و ریشه طوایف مختلف سنه کوه و آگاهی از سنه کوه باستانی و معاصر و شناخت  بیشتر از همدیگر که مسلما و بطور  حتم این شناخت موجب تقریب قلوب و حس موددت و محبت بیشتر می گردد، بدین خاطرهم  بر آن شدیم که ابتدا موقعیت مکانی روستای سنه کوه و تمامی جوانب را برای شما تشریح نماییم و سپس مطالبی را برای شما خواهیم گذاشت که از تعجب میخکوب خواهی شد.

هزارجریب در تبرستان

از قدیم سنه کوه در حد مرز بین دشت ساحلی (منطقه آبرفت جلگه ای) و کوهپایه ای  منطقه  چهاردانگه هزار جریب واقع است .جهت آگاهی کامل لازم دیدیم تا  در ادامه مطلب ضمن تشریح و معرفی تبرستان ، هزارجریب، چهاردانگه ، سوته گندم و…و افرادسرشناسی که به نحوی با این منطقه و سنه کوه و ساکنین آن سر و کار داشتند هم بررسی اجمالی داشته باشیم و بعد در پست های مختلف به مبحث سنه کوه باستانی و سنه کوه امروزی پرداخته و بعد به طوایف و شجره اهالی خواهیم پرداخت .پس با ما همراه باشید .

 تاريخچه (طبرستان=تبرستان)استان مازندران


 پيش از ورود آرياييان به ايران و مازندران مردم بومي اين منطقه از راه شكار و گله داري امرار معاش مي‌كردند.

مازندران از کلمه ماز به معنی دژ می دانند در تاریخ آمده که مردم به فرمان مازیاربن قارن سردار معروف طبرستان برای جلوگیری از نفوذ اعراب در نقاط حساس این منطقه به دژ پرداختند و مازندران را به صورت (ماز +اندران )به معنی دژ در آن می شناختند.  پیش از ورود آریاییان به فلات ایران  و مازندارن مردم بومی این منطقه از راه شکار وگله داری امرار معاش می کردند.

 مطالعات باستان شناسی در غارهای هوتو و کمربند بهشهر حضور انسان در مازندران را به حدود 9500 پیش از میلاد می رساند .آریای نژاد ان مهاجرت خود را از سرزمین های شمال شرقی مرزهای کنونی ایران در حدود هزاره سوم پیش از میلاد آغاز کردند ،بومیان در آمیختند یا بر آن فائق آمدند.

 مازندران کنونی بخشی از سرزمین گسترده ای است که در متون تاریخی از آن با نام “فرشوادگر ” و“پتیسخوارگر “یاد کردند .در زمان هخامنشیان در کتیبه بیستون نام پشتواریش ضبط شده است . طبری ها و مردها تیرهای ساکن این ناحیه همواره به عنوان بهترین تیراندازان ،کمان داران ،فلاخن اندازان ،شمشیر زنان و زوبین اندازان در جنگ های شاهان هخامنشی با دولت های دیگر معرفی می شوند.

 طبرستان به علت وضعیت خاص اقلیمی از ایام باستان جایگاه و پایگاه اقوام خاندان های حاکم بود.نخستین کسی که در نوشته های مورخان به عنوان حاکم شهرستان طبرستان از او یاد شده اتوفرادات یا فرهاد پارتی است . طبرستان به علت نزدیکی با سرزمین و دولت پارت تا انقراض اشکانیان عملا زیر استیلای دولت اشکانی قرار داشت .در زمان دولت ساسانی نیز شاهنشاهی این ناحیه به فرمان یک شاه بود . چنانچه وقتی اردشیر بابکان به تخت نشست ،اداره این قسمت از ایران به دست “گشنسف شاه “یا “جسنف شاه” بود.

 به گزارش ابن اسفندیار مازندران در اصل موزاندرون به معنی ولایت درون کوه موز بوده است . مازندران را در گذشته طبرستان می گفتند و در زبان پهلوی این محل را تپورستان یعنی مکان قوم تپور  می نامیدند . ((تپوریها))(مانند دیلمی ها در گیلان ) از عهد ما قبل ورود آریای ها (ایرانیها) در کوههای شمال سمنان زندگی می کردند و قوم دیگری بنام ((آمردها))یا ((ماردیها)) در ناحیه آمل فعلی سکوننت داشتند و اصولا می پندارند که نام آمل هم از اسم آمرد آمده است.

در اواخر هزاره سوم ق.م .ایرانیها به سواحل جنوبی خزر وشمال کوههای البرز رسیدند.در این موقع کشمکش های میان آریایها و بومیان در گرفت که این جنگ و جدال را باید مبدا افسانه ها (دیوها) در حماسه های ملی ایرانی و مخصوصا شاهنامه دانست . به احتمال قوی این ((دیوها))دارای تمدنی برتر از تمدن ایرانیهای کوچ نشین بودند و بعنوان برده مامور آموختن فنون تمدن و خط و زبان به آریایی ها شدند و این همان مطالبی است که ما در افسانه های مربوط به دیوها می یابیم .هم چنین شاید بتوان رفتن کاوس به مازندران و هفت خوان رستم در شاهنامه را به عنوان یکی از صحنه های مبارزات با بومیان و گذر از هفت تنگه کوهستانی البرز تعبیر کرد.

هنگام حمله ی اعراب به ایران سران و اهالی مازندران با استفاده از موانع کوهستانی وجنگلهای نفوذ ناپذیر خود سالیان دراز در برابر تازیان ودین اسلام مقاومت کردند. فرمانروایان آن سامان که ((اسپهبد ))نام داشتند با تمام قوا از خود دفاع کردند و اگرچه در نقاطی باج سالیانه به تازیان می پرداختند و قطعاتی از خاکشان بدست اعراب افتاد اما در تنگه های کوهستانی استوار گردیدند و نافرمانی مردم مازندرران تا 250هجری /864 میلادی ادامه داشت و در همین طبرستان بود که تا چند قرن بعد هم چه عمال خلفا و چه پادشاهان و امرای محلی سکه های خود را به زبان وخط پهلوی می زدند و بر فرازبرج (لاجیم )هنوز می توان کتیبه ای به خط پهلوی بتاریخ 413/1022یعنی 370سال پیش از فتح اعراب یافت.

در کتاب حدود العالم که تاریخ تالیفش 372 هجری /982میلادی می باشد آمده است که طبرستان ناحیه است (بزرگ و حدش از چالوست تا حد تمشیه و این ناحیه است آبادان وبا نعمت و بسیار خواسته و بازرگان بسیار و طعامشان بیشترین نان، برنج است و ماهی ،بام خانه شان سفال سرخست از بسیاری باران که آنجا آید به تابستان وزمستان )که سندی گرانبها در باره قدمت کشت برنج و پوشش سفالین در آن سرزمین .

واژه مازندران كه از نظر جغرافيايي بخش بزرگي از طبرستان بوده است . در حوالي سده هفتم هـ.ق جانشين نام طبرستان شد.

 هزارجریب

 هزارجریب،سرزمینی که روزگاری خود استانی مستقل بوده به مرکزیت کیاسر که از مناطق شمالی شاهرود شروع شده تا نزدیکی فیروزکوه و قسمتی از استان سمنان امروزی را شامل می شد.به عبارت دیگر هزار جريب به محدوده ي وسيعي از مناطق كوهستاني گفته مي شد كه از مشرق به گرگان، از مغرب به سوادكوه و از شمال به قائم شهر و ساري و بندر گز و از جنوب به سمنان، دامغان و بسطام محدود بود.

1000_jarib-1

در بعضی از کتب تاریخی،این سرزمین در سال های 89 قبل از هجرت تا 750 هجری بمدت 844 سال پایتخت باوندیان یا آل باوند بود.چندین گورستان گبری و هرمزد پرستی در مناطق هزارجریب و در اطراف سنه کوه وجود دارد که قدمت تاریخ این سرزمین را تا قبل از اسلام می رساند.به عنوان مثال می‌توان از تِله (tĕle) نام برد که کوزه‌ای سفالی شبیه همان کشفیات عصر آهن می‌باشد. شباهت خانه‌های ییلاقی نیزدرخور توجه است.  در تاریخ آمده است،سال 250 هجری قمری مردم این سرزمین به دین اسلام و تشیع علوی مشرف شدند.

هزار جريب به دو بلوك بزرگ چهاردانگه و دو دانگه تقسيم شد. از هزار جريب تاريخي فقط تنها نامي كه مانده، بخش هزار جريب نكاست. قسمت هاي وسيعي ازهزار جريب به استان سمنان ملحق شده است.

 هزار جريب تاريخي مهد علما ، دانشمندان ، شعرا و رجال بزرگيست كه هر كدام در برهه اي از زمان بر تاريخ اين مرز و بوم اثر گذار بودند و آثار گران سنگي از خود به ياد گار گذاشتند،مانند مرزبان بن رستم پريمي ( نويسنده كتاب مرزبان نامه) ، ملا عبدالله معروف به شريعت مدار تيلكي ، ملا صالح مازندراني (داماد علامه مجلسي)، محمد باقر هزارجريبي ، محمد علي هزار جريبي، ملا عبدلله كياسري،شريعت مدار كياسري (صاحب كتاب شائر النبي) ، محمد رضا مازندراني فولاد محلي ، سيد علي پاجايي ، شيخ جعفر كواتي، سيد حسين بنافتي، سيد علي اكبر چالويي(خطاط عصر قاجار) ، ملا سبز علي ازنيجي(خطاط عصر قاجار)، مغتنم ارايي (شاعر)، نديم ارايي(شاعر) محمود فدايي مازندراني تلاوكي ( مرثيه سراي اهل بيت)، ابو سهل بيژن كوهي فريمي (منجم)، فاضل هزار جريبي، مسعود الملك هزار جريبي( نماينده مجلس ملي) ، علي اكبر داور ( وزير ماليه و عدليه رضاخان)، مصطفي خان سورتيجي ، ميرزا اسدالله هزار جريبي (رياضيدان ومنجم) سامي هزار جريبي(شاعر) ، اسدالله عمادي (شاعر و نويسنده معاصر)و….

 هزار جريب تاريخي شاهد حوادث متعدد و آمد و رفت حكومت هاي محلي در جاي جاي اين منطقه بود كه قلعه هاي حكومتي آن هنوز در روستاهاي منطقه قابل مشاهده است،مانند قلعه شاه دژ، قلعه ازني ، مار قلعه (مرقلعه)، قلعه مازيار، قلعه روستاي قلعه سر كه نام اين روستا به خاطر وجود اين قلعه گرفته شده است، برج رسكت، قلعه بندبن و….

قيام مردم هزار جريب بر عليه مغولان به رهبري مير عمادالدين و سركوبي مغولان، ياغي گري مشدي پروري بر عليه حكومت رضا شاه، حمله جلال جمال الدين كلايي و قاسم پروري به كياسر و به آتش كشيدن كياسر توسط آنها و كشته شدن قاسم پروري و سيد جلال جمالدين كلايي در اين حادثه و…نمونه هايي از اتفاقات تاريخي در منطقه است.

هزار جريب تاريخي محل مدفن امامزادگان و بزرگاني چون مير عمادالدين (مدفون در وري) ، مير تاج الدين مدفون كوات، مير افضل مدفون در همين روستا مير افضل ، زکریا مدفون در ششک –مزده ، ابراهیم مدفون در پجت ، یحیی  مدفون در سیکا و… است.

اين منطقه سر شار از اماكن ديدني و چشم نواز و بي بديل است،مانند چشمه سورت نزديك روستاي اروست، درياچه چورت نزديك روستاي چورت، اسطلح طبیعی زیبای استخر پشت تفریگاه  نهالستان در شهر باستانی ونمک سنه کوه و….

در كتب تاريخي به خصوص تاريخ ابن اسفند يار ، تاريخ مازندران رويان و تبرستان ظهيرالدين مرعشي و … به كرات از هزار جريب يا هزار گري نام برده شده است، اما هيچ كدام از اين محققان رنج تحقيق در مورد وجه تسميه آن را به خود نداده اند. تنها در كتاب ركن الاسفار، ‌سفرنامه مازندران و وقايع مشروطه افضل ملك به وجه تسميه آن اشاره شده است. در سال هاي اخير آقاي علي اصغر رياحي در كتاب سيماي جغرافيايي هزار جريب بهشهر و معافي در پايان نامه كار شناسي ارشد دانشگاه مشهد در مورد وجه تسميه هزار جريب پژوهش هايي انجام داده اند.

  پیشینه منطقه هزارجریب:

 هزارجریب در قبل از اسلام:

در منابع تاریخی سده های پیش از اسلام آمده است، خسرو انوشیروان(پادشاه ساسانی) از جنگ هیاتله به کمک اولاد سوخرا فاتح درآمد.لذا انوشیروان ولایت متعدد از جمله هزارجریب را به قارون پسر سوخرا داد در مراحل بعد وی برای نظم طبرستان هر موضعی را به رئیسی سپرد.این افراد در حدود فرمانروایی خود مسلط و گاهی به طور مستقل تشکیل فرمانروایی می دادند.

 هزارجریب در بعد از اسلام:

احمد بن یحیی بلاذری (متوفی به سال279 ه ق) در فتوح البلدان،طبرستان را به هشت بخش نوشته که یکی از آنها شامل مناطق “برشواجر”(بعد ها به صورت “پتشخوارگر”که مشتمل بر منطقه هزارجریب و سایر مناطق کوهستانی البرز) می باشد.

 سابقه حکومتی منطقه هزارجریب:

 هزارجریب در زمان اشکانیان که پایتخت آنها شهر صد دروازه (دامغان کنونی) بوده،به جهت مجاورت با منطقه کوهستانی هزارجریب،مورد توجه قرار گرفته است.شاهان اشکانی برای شکار و تنوع حتی گاهی شش ماه از سال در این منطقه به سر می بردند،به واسطه معاشرت و اختلاط مردم ها و طبریها و پارتها در خلق و زبان آنها تغییراتی حاصل گردید.

 در زمان مازیار،قارن که پسر اسپهبد قارن دوم از دودمان سوخرائیان بوده،چون پدر مازیار مورد تکریم و احترام مامون قرار گرفت،مورد خشم پادشاه هزارجریب (اسپهبد شهریار یکم از دودمان باوندیان) گشته و قسمتی از قلمرو پدر مازیار را ضمیمه هزارجریب نموده است.مازیار پس از مرگ پدر به بغداد نزد مامون رفت و اسلام آورد.چون پدر مازیار در جنگ با رومیان دلاوری بسیار نمود،مامون مازیار را مورد نوازش قرار داده و در همین حال اسپهبد شهریار یکم باوند در فریم هزارجریب در گذشت.پسرش شاهپور به جانشینی وی برخاست.شاهپور مردی بدخو و ستمگر بود و مردم از او ناراضی بودند و نمایندگانی از کهستان هزارجریب به بغداد رفته و بنای شکایت از شاهپور را گذاشتند و خلیفه به صلاحدید مشاوران خود مازیار را به سمت نائب الخلیفه در کوهستانات طبرستان منصوب کرد.در زمان معتصم (خلیفه عباسی) لشکریانی جهت سرکوبی مازیار به منطقه طبرستان اعزام گردیدند.مازیار برای دفاع در مقابل لشکریان خلفای بنی عباس،سپاهیان خود را در قسمت های مختلف از جمله هزارجریب تقسیم نمود.حوادث مهم هزارجریب و جنگ با اسپهبد قارن شهریار باوند در سال 252 ه.ق و قتل و غارت آن بود.

 مهمترین سلسله حکومتی هزارجریب خاندان باوندیان یا آل باوند بود که به مدت 844 سال (سال 94 قبل از هجرت تا سال 750 بعد از هجرت)حکومت کردند و پایتخت آنها زمانی در فریم و زمانی در ساری بوده است.

با ورود علویان حق گو و حق جو به مناطق کوهستانی البرز، این نواحی از اولین مناطقی بود که به مذهب شیعه گروید. حکومت میرعمادالدین– از نوادگان امام موسی کاظم (ع)- از اولین حکومت های شیعه در ایران (البته مقیاس کوچک) بود.

میرعمادالدین با شکست سلطان محمود ولّاش، حکومت آسران رستاق را منحل کرد و منطقه ی آسران را به هزار گری (هزار جریب) ضمیمه کرد.

در قرن هشتم سیدتاج الدین از نوادگان میرعمادالدین، سال ها بر بخشی از هزار گری [هزار جریب] فرمانروایی سیاسی و معنوی داشت. گواه این فرمانروایی سیاسی- مذهبی نوشته ی حک شده بر ضریح وی است: تاج الحق و المله والدین والدنیا…

 هزار جريب در سفرنامه افضل الملك

 افضل الملك كه به عنوان رياست دفتر ايالتي مازندران به مازندران سفر نمود روز شمار سفر خود به مازندران از 26 شعبان 1331 تا هجدهم جمادي الاخر 1332 را به نگارش در آورد ه كه شامل مطالب ارزشمندي مي باشد.

در مورد وجه تسميه و حكومت چهاردانگه داراي مطالب با ارزشي است. هزار جريب بلوكي است بسيار معتبر هم دهات قشلاقي و هم دهات ييلاقي دارد.

 از طرف ساري كه بخواهند آنجا روند كوه هاي بلند و راههاي سخت دارد. دهات و خاكش متصل به دهات سمنان و دامغان مي شود.فولاد محله يكي از دهات معتبر آنجاست.

گليمي كه مي بافند كه معروف به جاجيم هزار جريبي است هم فرش است و هم رواندازاست. آن را روي كرسي هم مي اندازند، پرده اتاق هم مي توان قرار داد.

گندمي كه در خاك مازندران به عمل مي آيد نانش را نمي توان خورد، آدمي را گيج و بيهوش مي كند، بايد گندم ديگر به آن مخلوط كرد كه بتوان نانش را خورد، ولي گندم كه از هزار جريب به عمل مي آيد بي عيب است.

نانش خوب است. غالبا”حاكم هزار جريب از براي حكومت و من سفره هاي نان مي فرستادند كه در سر سفره گذاشته ، پلا و چلاو مي خورديم قدري هم از نان ها صرف مي كرديم. بلوك هزار جريب دو فوج سرباز به ديوان مي دهد. فوج عبارت از هزار نفر است، اما فوج اينجا هشتصد نفري است. بلوك هزار جريب مشتمل بر دودانگه و چهاردانگه است كه هر محل حاكمي دارد .

 اين كه دو دانگه و چهاردانگه مي گويند جهتش اين است كه امير تيمور گوركان از مير عماد الدين ، كه سيدي عالي نسب و داراي مقاماتي عاليه بوده است – كرامت و خرق عادت بزرگي ديده است. دست او را مي بوسد و به او ارادت مي ورزد و هزار جريب را به او مي بخشد و به سيور غال واگذار مي كند كه ماليات آنجا را گرفته صرف معيشت خود سازد.

مير عماد الدين در اينجا زندگي مي كند و مشغول فلاحت و زراعت مي شود. از يك زن دو اولاد داشته و يك زن دگر او چهار اولاد مي آورد، هزار جريب را ميان اولاد خود تقسيم مي كند، لهذا به دو دانگه و چهاردانگه تقسيم مي شود. مير عماد از بزرگان اهل باطن بوده است.

نتايج اولاد او هنوز باقي و برقرارند. به عزت و احترام زندگاني دارند.به حكومت هزار جريب مداخله ندارند،كناره مي جويند، اما در آن دهات ملك و حشم داشته رعايا براي آنها زراعت كرده، خودشان به احترام زندگاني مي كنند. ميزا عباس خان كه از آن اولاد و بسيار آبرومند و عاقل و داراي مكنت بود در زمستان با اهل و عيال از هزار جريب به ساري مي آمد و در خانه هاي خود تا آخر حمل به سر مي برد.

 يكي از نتايج محترم مير عماالدين ، سيد بزرگوار جناب مستطاب آقاي شريف العلماء مي باشد كه در ساري ساكن هستند. اهل شهر بالتمام از صميم قلب به ايشان ارادت دارند.

پدرشان مرحوم حاجي ميرزا سيد محمد بوده كه بسي كرامات و خرق عادات از ايشان سرزده، تمام علماي بزرگ به آن سيد جليل القدر ارادت داشته اند.

 اهل ساري به امر و نهي جناب مستطاب آقاي شريف العلما و اخوي شان آقاي سلطان الذاكرين اطاعت دارند.

خلاصه – حكومت چهاردانگه ي هزار جريب با جناب اشجع الملك بود و حكومت دودانگه با جناب اسمعيل خان صارم الملك پسر مرحوم ابراهيم خان معروف بود كه تمام دودانگه از املاك ايشان و خواهرش حاجيه خانم مي باشد.

بين اين دو امير مازندراني ضديت نقاضت بود. من حمايت از صارم الممالك كرده خيلي تقويت نمودم. نگذاشتم كه حكومت و فوج سرباز دودانگه از ايشان خارج شود. (منبع: افضل الملك ، ركن الاسفار ص 144- 146).

 در سفرنامه ابوت به مازندران(زمان محمد شاه قاجار) آمده است که هزارجریب منطقه اي بسیار وسیعی است كه در جنوب اولین رشته تپه هائی كه به منطقه مسطح مازندران وصل می شود، ‌واقع است.

دو بخش عمده‌ این منطقه، بخش دودانگه و بخش چهاردانگه است كه براساس اطلاعات من، بخش دودانگه شامل 9 بلوك و بخش چهاردانگه نیز شامل 8 بلوك است. واژه بلوك به معنی بخشی از یك منطقه است که شامل 33 روستا می باشد ولی امروزه وقتی به بلوك اشاره می شود تعداد روستا می تواند بیشتر یا كمتر از این تعداد باشد.

 این منطقه عمدتا كوهستانی است و همانند بقیه مناطق كوهستانی مازندران پوشیده از جنگل است. محصولات عمده آن گندم و جو می باشد و در ناحیة فوریم (Furreem) برنج بسیار عالی تولید می شود كه از نظر كیفیت مرغوب ترین برنج این مناطق است. از نظر تعداد گاو وگوسفند نیز این منطقه بسیار غنی است.

هزارجریب مرکز تبرستان

هزار جریب در دو دوره طبق  سندهای تاریخی مرکز تبرستان بوده و این دو دوره مربوط به دوران باوندیان و دوران سادات مرتضوی هزارجریب می باشد

 بنابر این با توجه به وجود تپه های باستانی و قلعه های به جا مانده و همچنین گورستانهای تاریخی از مسئولین میراث فرهنگی شهرهای ساری و گرگان و بهشهر و همچنین دامغان وسمنان خواهشمندیم که کمک کنند تا ناشناخته های تاریخ و گذشته این سرزمین باستانی به همه دوستداران این مرز وبوم  و ایرانیان نمایان شود


 

 

نام سلسله مرکز حکومت تاریخ
گشنسف
زادراکرتا(استراباد) پیش از اسلام
زرمهرشاهان ساری یا تمیشه پیش از اسلام

 

 

قارنوندیان شهریارکوه ، ساری صدر اسلام
گاوباریان دیلم صدر اسلام
پادوسبانیان کجور ، رستمدار صدر اسلام
باوندیان فریم، هزارجریب ،ساری،آمل صدر اسلام

 

 

علویان آمل پس از اسلام
اسفاربن شیرویه لاریجان پس از اسلام
آل زیار گرگان پس از اسلام
آل بویه شیراز پس از اسلام
کیاهای چلاو آمل پس از اسلام
کیاهای جلال ساری پس از اسلام
سادات مرتضوی هزارجریب هزارجریب و ساری پس از اسلام
دیو سوادکوه پس از اسلام
روزافزون سوادکوه پس از اسلام
مرعشیان آمل ،واتاسان ، ساری پس از اسلام

 

صفویه ساری ،فرح آباد و اشرف البلاد معاصر
افشاریه و زندیه بارفروش معاصر
قاجاریه ساری معاصر
پهلوی ساری معاصر
جمهوری اسلامی ساری معاصر

 

 


 سادات مرتضوی هزارجریب

  سادات مرتضوی هزار جریب خاندانی است که در قرن نهم و دهم هجری در هزارجریب مازندران حکومت کرده‌اند.

 از این خاندان ابتدا سید عماد در سال ۷۶۰ هجری به فرمان امیر تیمور به حکومت هزارجریب رسید و در آن ناحیه استقلال گونه‌ای یافت. در سال ۸۰۹عزالدین و در سال ۸۹۲میرغضنفر و در سال ۸۲۳حسن این سمت را داشتند.

 اعقاب سید عماد به دو دستهٔ جبرئیلی و رضی‎الدین تقسیم شدند و در سال ۱۰۹۵سید مظفرالدین حسین مرتضوی مازندران را با الوند دیو تقسیم کرد.

شما می توانید بصورت رایگان در اشتراک ایمیلی این سایت عضو شوید تا مطالب جدید را درون ایمیل خود دریافت کنید.
برای عضویت، ایمیل خود را وارد کرده و بروی اشتراک کلیک کنید...

نظرات بسته است.

برگه ها
ads ads ads