برگی از خاطرات زندگی من (۲۵)

۲خ

رایم به یک نامزد ریاست جمهوری و تاوانی سخت

 

این برگ از خاطرات زندگیم را به مناسبت ایام انتخابات ریاست جمهوری دوره دوازدهم مناسب دیدم بیان دارم تا نه تنها برگی از خاطرات زندگیم را با هم مرور نماییم بلکه خود نشاندهنده نوع برخوردها و روش انتخابات و حاشیه های آن در نظام جمهوری اسلامی است که خون بهای هزاران شهید خفته در این سرزمین است ؛دلاورمردانی که جانفشانی کردند تا عده ای دیگردر کرسی مناصب دنیوی حال و هوای محرومین و اقشار فرودست جامعه را داشته باشند اما معمولا قدرتمندان پشت صحنه قدرت بازیهای خاص خودشان را دنبال می کنند و به تنها چیزی که اهمیت نمی دهند همین اهداف اولیه این نظام است حال قضاوت بماند برای آیندگان و شما کاربران عزیز این متون و …

زمان آن دوره خاطره انگیز و البته با رقابتی بس سخت و خط به خط را در ادامه مطلب با هم مرور می کنیم

۱۲خ

سال ۱۳۷۵ دوره ریاست جمهوری دوره ششم که دوره دوم جناب هاشمی رفسنجانی بود رو به پایان بود و از طرفی ریاست مجلس شورای اسلامی آن زمان جناب حجت الاسلام ناطق نوری هر دو از جامعه روحانیت مبارز و از جناح راست محافظه کار دسته بندیهای آن زمان در آوردگاه سیاسی بین جناحهای حاکم بود و جناح موسوم به چپ یا خط امامی با گروه شاخص مجمع روحانیون مبارز و احزاب کوچک و بزرگ وابسته به آن به دلایلی بعد از رحلت امام کنار گذاشته بودند و میدان رقابت در دست جناح راست بلامنازع و بی رقیب می نمود و تمام امکانات صدا و سیما و روزنامه ها و تریبونهای رسمی حتی سخنرانی های بزرگان نظام همه و همه بر علیه خط امامی ها و جناح چپ بود و نفس کشیدن انگار سخت می نمود و کوچکترین انتقاد و حرف می توانست به قیمت زندان و اخراج از کار و ساقط شدن از زندگی ختم شود و …

۱۴خ

نشان به آن نشانی که تنها چند نشریه محدود و تنها روزنامه سراسری سلام با مدیر مسئولی آیت الله موسوی خوئینیها هم با کلی مشکلات و گرفتاری در تیراژ محدود چاپ و منتشر می شد و به طور طبیعی بنده که در محیط نیمه نظامی در یکی از شهرهای استان گلستان مشغول فعالیت بودم امکان دسترسی به آن بسیار محدودتر بود و با پیش خرید از باجه ای چند روزه را زیر لباس قایم کرده و برای مطالعه به خانه سازمانی شهرک مسکونی می بردم و …

بله اشاره نمایم در این دوره بنده کارمند قراردادی یک شرکت زراعی نیمه نظامی در استان گلستان بودم و دیدگاه سیاسی شکل گرفته در دانشگاه زنجان و آگاهی یافته آن دوران بودم و از منتقدین سرسخت سیاستهای تعدیل اقتصادی دولت جناب هاشمی رفسنجانی و جناح راست حاکم مطلق بودم و از هر فرصتی برای تکمیل اطلاعات خویش بهره می بردم و دنبال کشف حقایق نشریات و منابع مختلف همه جناحهای آن روز را مطالعه می کردم و وقتی را هدر نمی دادم کما اینکه از چاپ و انتشار بسیاری از نشریات مثل مبین و عصرما و …کامل اطلاع داشته و از خوانندگان پروپاقرص چندین ماهه حتی روزنامه تندروی کیهان هم بودم تا حقایق را کشف و آگاه باشم ازین نظر بخاطر داشتن اطلاعاتی خارج از تریبونهای رایج کم کم در بین پرسنل محل کارم به منبع بسیاری از اخبار و اطلاعات روز بدل شده بودم و اخبار متنوغ صدا و سیما و حتی رادیوهای خارجی مثل جام جهان نمای بی بی سی هم از دستم در نمی رفت و …

۲۱۹۸۶۱_۳۴۷

در این شرایط از آنجاییکه چندین ماه مانده به انتخابات ریاست جمهوری دوره هفتم که بعدا دوم خرداد ۱۳۷۶ تعیین شده بود گمانه زنیها هم برای نامزدی آن نقل محافل و مجالس بود و هر کسی نظری و سخنی داشت از جناح راست محافظه کار معلوم بود که جناب ناطق نوری کاندیدا خواهند شد و تمام تریبونهای رسمی و غیر رسمی هم تبلیغ پیش از موعدش را داشتند و او نیز در سفرهای استانی متعدد مورد تبلیغات بسیار وسیع صدا و سیمای استانی واقع بود وبا حال و هوایی عجیب تبلیغ می شد و کار به جایی رسیده بود که امر بر ایشان مشتبه شده و حتی کابینه خویش را در نشستی معین کرده بود تا بعد دوم خرداد به مجلس بدهد و…

یادم هست که آن موقع گرانی بیداد می کرد و تورم بالای ۴۰ درصد بود و مردم در استرس و نگرانی عجیبی ازین نظر به سر می بردند و ناطق نوری و لیدرهای جناح راست آن موقع مثل مهندس نبوی روزنامه رسالت و مهندس باهنر در مجلس و دیگران سخت تبلیغ می کردند که ناجی این شرایط حجت الاسلام ناطق نوری خواهد بود و از طرف دیگر جناب ری شهری وزیر اطلاعات آن موقع هم با حزبی بنام جمعیت ارزشهای انقلاب اسلامی دنبال اسلامی کردن و مبارزه با مظاهر کم حجابی و امثال آن بود و خیلی زود نامزدی خود را اعلان کرد و …

در این شرایط بخشی از مردم امیدشان به کاندیداتوری جناب میرحسین موسوی معروف به نخست وزیر امام بود که دوران جنگ با همه محدودیتهای منابع درآمدی و همه گونه سنگ اندازی استکبار جهانی و تحریمهای فلج کننده اما خاطره خوشی مردم از اخلاق نیکو و منش بزرگوارانه و مهمتر از همه اقتصاد غیر رانتی و کوپنی ایشان داشتند و ازین نظر چند ماهی آمدن و یا نیامدن به عرصه انتخابات از طرف ایشان را روزنامه و مجلات و خبرگزاریهای آن موقع بسیار پرداخته و مانور خبری دادند اما از آنجاییکه اختلافی عمیق و نظری بین ایشان و مقام رهبری که قبلا رییس و مرئوس هم بودند یعنی رییس جمهور و نخست وزیر هم وجود داشت مانع از آمدن و کاندیدا شدن جناب مهندس میرحسین موسوی شد و ایشان در اطلاعیه ای کوتاه بیان داشتند که ضرورتی جدی برای ورود در عرصه انتخابات احساس نمی کنند و در نتیجه جناب حجت الاسلام سید محمد خاتمی از نیروهای جناح چپ عضو مجمع روحانیون مبارز که قبلا وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دوره اول دولت هاشمی رفسنجانی بود و در اثر حملات بسیار تند گروههای تندروی مدعی انقلابی جناح راست استعفا داده بود و چند سالی از دنیای سیاست کناره بدین نحو معرفی گردید و …

۱۱خ

این عکس دونفره خاتمی و موسوی آن موقع کار خودش رادر جلب آرا کرده بود عجیب و طوفانی و …

خاتمی خیلی زود تقریبا از دیماه ۷۵ کم کم سفرهای ساده و بی آلایش استانی خود را با اتوبوس و ماشین شخصی شروع کرد و در کمترین زمانی موجی از امید و طراوت سراسر کشور را فرا گرفت و نیروهای تندروی خشونت طلب هم به موازات فعال شدند و هرجا او و هواداران او جمع جلسه داشتند عده ای از آنها حضور یافته با سرو صدا و درگیری مجلس را بهم می زدند این امر کم کم به صورت روال در سراسر کشور در آمد و هر جا او و یاران بسیار باسواد و سخنورش می رفتند با عکس العمل شدید این گروه اغتشاشگر مواجه شده و خبرگزاریهای داخلی و خارجی موج سواری کرده و بازتاب شدیدی در جامعه و حتی مراکز بین المللی ایجاد نمود تا جاییکه که کم کم رییس جمهور جناب هاشمی رفسنجانی و حتی مقام معظم رهبری هم وارد عمل شده و در سخنرانی ها به وضوح با اغشاشگری مخالفت نمودند و از طرفین خواستند که رعایت  حال هم را بنمایند اما معلوم بود که اراده قوی برای جلوگیری از بهم زدن سخنرانی ها و دیدارهای مردمی خاتمی حاکم نیست و همین امر کم کم به نفع او تمام شد و مردم احساس نمودند که این سید مظلوم واقع شده است و در حالی که در طرف مقابل آزاد ما یشاء از تمام امکانات دولتی و عمومی و تریبونهای رسمی و غیر رسمی به نفع آنها آزادانه استفاده و تبلیغ می کردند و …

۱۵خ

ثبت نامها صورت گرفت و با وجود نامنویسی افراد زیادی اما در نهایت تنها سیدرضا زواره ای از حزب موتلفه که کاندیدای مطرحی نبود ولی همین سه نفر در راس هرم رقابت حضوری فعال و شدید داشتند و از حال و روز جامعه پیدا بود که کشش روز به روز حرفها و سخنان دلنشین خاتمی گرایش عامه مردم را به چه سمت و سویی می برد و از آن طرف احساس خطر ارکان نظام و برخی گروههای لیدر جامعه هم اعلان مواضع می کردند تا جاییکه  جامعه مدرسین حوزه علمیه قم که تا آن موقع از یک وجهه و برجستگی خاصی در معرفی مراجع معظم تقلید برخوردار بود و پایگاه مردمی بسیار بالا و والایی داشت در یک حرکت عجیب جناب ناطق نوری را نه تنها اصلح بلکه نوعی بیان فتوا گونه تنها شایسته مقام ریاست جمهوری بیان کرد تا جائیکه جامعه مدرسین حوزه علمیه قم طی بیانیه‌ای؛ رای دادن به ناطق نوری را وظیفه شرعی و الهی خود نامید.و همین مطلب مستمسک برخی اشخاص و کانونهای بی طرف در ابراز نظر شدند و به گونه ای که انگار تمام بخش حاکمیتی یک طرف و جناح موسوم به چپ و بعد بخشی از طرفداران هاشمی بنام حزب کارگزاران با دبیرکلی شهردار بسیار موفق آن موقع جناب کرسچی از طرف دیگر خط به خط و شانه به شانه شدند و …

۷خ

آن موقع چسباندن عکس و پارچه نوشته و حضور در ستادها بسیار مهم و تعیین کننده بود و پوستر چسباندن برای جلب نظر عامه بسیار مهم و حیاتی بود و من هم با اینکه محیط نسبتا نظامی بود و سخن و حرف غالب ناطق نوری و اسم بردن از جناب خاتمی انگار جرم بود فعالیت خاص خودم را در گفتگوی رودر رو به همراه چند نفر دیگر مخفیانه داشتیم و نظرها را متقاعد که خاتمی چیز دیگری و جنسش اصلا اصل اصل است و یک متفکر واقعی و ازین گونه استدلالها اما از آن طرف بیان می داشتند که با اعلان جامعه مدرسین حوزه علمیه قم دیگر حجت شرعی است که به ناطق رای بدهید و تا اینکه به گونه ای دچار تردید شدیم که در تماس تلفنی از یکی از روحانیون سرشناس بی طرف قم در این مورد استعلام نمودم چنین نظری را رد کردند و اصلا رای دادن را خارج از چنین استدلالی دانستند برای همین دلم قرص و گرم شده بود و …اما بعدها فهمیدم که خطوط تلفن شنود می شدند و آن بنده خدا به خاطر گفتن این نظر مورد سوال واقع شده بود!! و …

۱خ

در هر حال در این حال و زمان و چند روز مانده به روز موعود و دوم خرداد بودیم که یک روز صبح اعلان کردند که تمامی نزدیک هزار نفر پرسنل آن مجموعه در نمازخانه مجموعه جمع شوند و حاج آقا …رییس ع س آمد و مقدمتا صحبت و نصیحت که انتخابات خیلی مهم است و ازین گونه سخنان مرسوم گفت و بعد صاف و مستقیم شرایط کاندیدای اصلح رو اشاره کرد و ببینید فلانه و بهمانه و جامعه مدرسین که معرفی کننده مراجع تقلید است به کی گفت رای بدهید و خلاصه تا لب مرز گفتن رفت بعد اشاره یک نکته مهم نمود که ما نظامی ها از دخالت در انتخابات منع شده ایم فلذا اگر کسی متوجه کاندیدای مورد نظر نشد به دفترم بیاید تا حضوری خصوصی بگویم و …

۸خ

من هم ازین فرصت استفاده کرده به دفترش رفتم و البته با هم شوخی داشتیم و گاه گاهی بعد دعا و مراسم با هم می نشستیم و گپ و گفت می کردیم اینبار هم گفتم حاج آقا متوجه نشدیم منظورتان کیه؟؟؟!! گفت واقعا نمیدانی گفتم این طور فهمیدم منظور شما آقای سید محمد خاتمی است !!! گفت نه آقای ناطق نوری ، گفتم حاج آقا ایشان که رای نمیاره گفت از  کجا میدونی؟؟!!! گفتم معلومه حاج آقا بازار گرگان بری معلومه از عکسهایی که مردم چسباندن !!! با تعجب گفت عکس هر دو شان داره گفتم بله درسته اما اگر دقت کرده باشی عکس جناب خاتمی داخل شیشه مغازه ها داره و عکس آقای ناطق نوری طرف بیرون و این معنایش این است که عکس جناب خاتمی را با میل و رغبت زدند ولی عکس ناطق را از سر اجبار و مصلحت کاری و …

تا این را  گفتم عصانی شد و گفت اگر ناطق رای بیاورد تورا از کار اخراج می کنم و من هم به شوخی و خنده گفتم تهدید می کنی حاج آقا !!!اگر آقای خاتمی رای بیاورد من شمارو ازین جا برکنار می کنم او با تعجب پرسید: مگر شما چه کسی را دارید به شوخی ادامه دادم حاج آقا شفیعی مازندرانی و شجاعی کیاسری که میدانستم استاد ایشان بودند را گفتم گفت اینا رو از کجا می شناسی گفتم اینا فامیل ما هستند از جهتهایی و …قدری با هم خندیدیم اما من هرگز فکر نمی کردم شوخی های منو او جدی بگیرد !!و …

۳خ

روز رای گیری شد و  بعد شمارش آرا و جناب خاتمی با اختلاف سه برابری و خیره کننده رییس جمهور شد و شمارش آرا نشان داد که در بین نیروهای مستقر در آنجا بیش از ۹۰ درصد به خاتمی رای داده بودند ؛ بیشتر شوکه شده بودند !!!و …

روز بعد دفتر ع س منو خواستند و تا رفتم دیدم همان حاج آقا از عصبانیت رو صندلیش نمی تواند بنشیند و دست انداخته به کمرش و هی راه می رود و حرص می خورد عجیب اونم چه جور تا منو دید گفت پسر تو از کجا می دانستی این آقا رای میاره ؟؟؟!!! چرا اینطوری شد؟؟؟!!! حال بگو تو واقعا می خواهی منو برکنار کنی !!!  گفتم نه بخدا این حرفها چیه حاج آقا بخدا باهت شوخی می کردم و….

خلاصه با کلی صحبت و قسم بیرون اومدم اما تردید داشتم چه خواهد شد تا اینکه دیدم زمزمه هایی است که عامل رای بالای خاتمی در آن مجموعه ،من هستم و ابتدا زیاد اهمیت ندادم تا اینکه دو سه روز بعد دیدم  اداری منو سریعا خواستند تا پاره ای توضیحات و …وارد که شدم سروان رییس اداری و استخدامی با گزافه گویی و تندخویی خاص خودش گفت آقای عبدی شما به چه حقی حاج آقا فلانی رو تهدید به عزل و اخراج کردی ؟؟!!! گفتم من؟؟؟ گفت بله !!! گفتم بخدا با هم شوخی کردیم !! گفت نه آقا شوخی کدام است دو روز مهلت داری از او رضایت بگیری وگرنه برگه تسویه گذاشت جلویم و گفت بفرما باید تسویه کنی !!!

گفتم خودم باهش صحبت می کنم و رضایتش را می گیرم .خدمت حاج آقا رسیدم اما عصبانیت او در حدی بود که به حضور نپذیرفت و خلاصه واسطه هایی را جور کردیم و با هزار گرفتاری و خواهش از خر شیطان پایینشان آوردم اما این قضیه ماند تا سر رسید تمدید قرارداد حکمم که دیگر عذر ما را رسما خواستند و …

بله این شد تاوان کاری که در اصل یک رقابت ساده انتخاباتی تعبیر می شود و بزرگان نظام و برخی خوش باورها می گویند انتخابات آزاد است و شما به هر کسی می توانید رای بدهید !!! اما به نظرم انتخابات در ایران انتخاب یک فکر و جریان فکری برای اداره کشور است و بخشهایی از حاکمیت علیه بخش دیگر دخالت مستقیم و غیر مستقیم می کند و مشکلات خاص خودش را برای پرسنل دارد و گاهی برای عده ای حسابی آب و نان چرب چرب و گاهی اما هیچ برای برخی دیگر و …

پس باید همیشه در هر انتخاباتی دقت نماییم که چه طرز فکری را بر می گزینیم تا سکان هدایت ارکان آن را در مسیری قرار دهد و فر ماندهی کند و…

خداوند آخر عاقبت این ملک را بخیر کند 

تا گفتاری دیگر بدرود

photo_۲۰۱۷-۰۵-۲۳_۱۹-۱۱-۵۷

عکسی که به مناسبت ماه محرم تدارک دیده شده بود و برد انتخاباتی فوق العاده ای میان قشر مذهبیون داشت و …

۵خ

بالاخره سر موعد مقرر حکم جناب خاتمی توسط مقام رهبری انقلاب تنفیذ شد و دو دوره طلایی و تکرار نشدنی رییس جمهور ایران بود با تمام وجود قلبهای مشتاقانش مملو از عشق و ارادت به او باقی است تا قیام قیامت و …

۶خ

با انتخاب خاتمی جناب هاشمی رفسنجانی هم اعلان حمایت قاطع از ایشان کرده بود و شاید همین جملات کینه حسودان را بر دلشان گذاشت و …

۱۰خ

محبوبیت خاتمی از مرزهای ایران فراتر رفته بود و من در سفرهای خارجی این موضوع و بیان جملات و نکات آنان را با لذت خاصی می شنیدم که بخصوص اعراب او را منورالفکر می خواندند که یعنی روشنفکر و ما می دانیم که روشنفکران همیشه از زمانه خود جلوترند و دگم اندیشان قادر به درک آنان کمتر می شوند و …

شما می توانید بصورت رایگان در اشتراک ایمیلی این سایت عضو شوید تا مطالب جدید را درون ایمیل خود دریافت کنید.
برای عضویت، ایمیل خود را وارد کرده و بروی اشتراک کلیک کنید...

  1. سلام مهندس
    خاطره نویسی ات در این قضیه، برام جالب و ملموس بود
    آن برخورد رییس ع.س…. هم با تو از روی عصبیت بود
    جوابت به او برام خنده دار بود
    شیرین و مهیّج نوشتی

  2. سلام
    تشکر و سپاس همیشگی نثار الطاف مزید شما باد
    که همیشه مشوق و راهنمایی دلسوز در نوشتارم بودید
    و دیدگاههای خود را همیشه تقدیم کاربران عزیز می نمایید
    بی نهایت سپاس

  3. تصاویر و استناد روزنامه ها هم خاطره آمیز است در این پست.
    شاید حکمت بود مدیر دخل و خرج خودت باشی
    تو در آن محیط هرگز نمی توانستی دوام بیاری
    شغل آزاد به روحیه ات سازش داره
    خداحافظ

  4. بله چه خاطره انگیزی
    شاید و الببته مصلحت و حکمت خداوندی بود
    و هر کسی روحیه ای دارد و البته خود از روحیه ام آگاهم که درست فرمودی
    مممنون از لطف و محبت بی دریغ همیشگیت جناب

با خیالی آسوده یک نظر بگذارید...

برگه ها
ads ads ads